در حال لود شدن آکادمی...
اصطلاحات برق صنعتی و مهندسی برق با استاندارد IEC 60050

اصطلاحات برق صنعتی و مهندسی برق با استاندارد IEC 60050

اهمیت آشنایی با اصطلاحات برق

شناخت اصطلاحات برق اهمیت زیادی دارد، چون این مفاهیم پایه‌ای زبان مشترک میان متخصصان، تکنسین‌ها و حتی کاربران عادی در حوزه برق و الکترونیک هستند. وقتی فرد اصطلاحات رایج را بداند، می‌تواند بهتر با تجهیزات کار کند، نقشه‌ها و دستورالعمل‌ها را درست بفهمد و هنگام کار با سیستم‌های برقی از بروز خطا یا خطر جلوگیری کند. 

همچنین، در پروژه‌های فنی یا هنگام ارتباط با متخصصان، دانستن این اصطلاحات باعث افزایش دقت، سرعت و کیفیت کار می‌شود و امکان تصمیم‌گیری درست و ایمن را فراهم می‌کند.

آشنایی با استاندارد IEC 60050

کمیسیون بین‌المللی الکتروتکنیک یا IEC یک سازمان جهانی است که وظیفه‌اش تدوین استانداردهای مربوط به برق و الکترونیک می‌باشد. این سازمان از کمیته‌های ملی کشورهای مختلف تشکیل شده و هدف اصلی آن ایجاد همکاری بین‌المللی برای یکسان‌سازی و هماهنگ کردن استانداردها در زمینه‌های الکتریکی و الکترونیکی است.

سازمان IEC انواع مختلفی از انتشارات را منتشر می‌کند؛ مثل استانداردهای بین‌المللی، مشخصات فنی، گزارش‌های تخصصی و انتشارات عمومی. این منابع برای استفاده در سطح جهانی تهیه شده‌اند و کمیته‌های ملی هر کشور آن‌ها را می‌پذیرند. 

هدف اصلی این انتشارات، ارائه مطالب دقیق و روشن است تا کاربران نهایی دچار سوءتعبیر یا برداشت اشتباه نشوند.

واژه‌نامه بین‌المللی الکتروتکنیک که با نام سری IEC 60050 شناخته می‌شود، یک فرهنگ لغت تخصصی و چندزبانه است. این واژه‌نامه موضوعات مربوط به برق، الکترونیک و مخابرات را پوشش می‌دهد. در این مجموعه حدود ۱۸ هزار اصطلاح وجود دارد که در ۸۰ بخش مختلف دسته‌بندی شده‌اند. هر اصطلاح به یک مفهوم مشخص در یک زمینه تخصصی اشاره می‌کند.

مهم‌ترین اصطلاحات برق در زمینه الکترومکانیکی

! توجه توجه !

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 60050-581، ویرایش دوم سال 2009 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید

1. دسته اضافه ولتاژ (Overvoltage category)

دسته اضافه‌ولتاژ یک عدد مشخص است که شرایط اضافه‌ولتاژ گذرا را تعریف می‌کند. این عدد نشان می‌دهد تجهیزات برقی باید تا چه سطحی از ولتاژ ناگهانی و کوتاه‌مدت (مثل رعد و برق یا قطع و وصل بار) را بتوانند تحمل کنند.

2. هماهنگی عایقی (Insulation coordination)

هماهنگی عایقی یعنی انتخاب میزان مقاومت الکتریکی عایق‌ها به شکلی که بتوانند ولتاژهایی را که ممکن است در شبکه رخ دهند، تحمل کنند.

3. درجه آلودگی (Pollution degree)

درجه آلودگی یک عدد است که میزان آلودگی مورد انتظار در محیط اطراف تجهیزات برقی را نشان می‌دهد. این عدد بیانگر شرایطی مثل گرد و غبار، رطوبت یا بخارهای رسانا است که می‌توانند روی عملکرد عایق‌ها اثر بگذارند.

4. فاصله خزش (Creepeage distance)

فاصله خرش یعنی کوتاه‌ترین مسیر روی سطح یک ماده‌ی عایق جامد که دو بخش رسانا را از هم جدا می‌کند. این فاصله برای جلوگیری از عبور جریان الکتریکی ناخواسته روی سطح عایق در شرایطی مثل رطوبت یا آلودگی بسیار مهم است.

5. زیر بار (Under load)

به قطعه‌ای گفته می‌شود که در شرایط استفاده‌ی معمولی، جریان الکتریکی از آن عبور می‌کند. یعنی این قطعه در حالت کار عادی، درگیر انتقال جریان است.

6. جریان نامی (Rated current)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، جریان نامی است. جریان نامی مقدار مشخصی از جریان الکتریکی است که یک تجهیز یا سیم‌کشی می‌تواند در شرایط کاری عادی و به طور پیوسته تحمل کند. این مقدار بر اساس بزرگ‌ترین هادی مورد استفاده در اتصالات و با فرض ثابت بودن دمای محیط در ۴۰ درجه سانتی‌گراد تعیین می‌شود.

7. اضافه ولتاژ (Overvoltage)

مقداری از ولتاژ که از یک مقدار حدی مشخص تجاوز می‌کند.

8. کمترین دمای مجاز (Lower temperature)

یعنی پایین‌ترین دمایی که یک تجهیز باید بتواند در آن شرایط، طبق دسته‌بندی آب‌وهوایی تعریف‌شده، به‌درستی کار کند. این مقدار در مشخصات تجهیز ذکر می‌شود تا اطمینان حاصل شود که عملکرد آن در محیط‌های سرد یا شرایط خاص دما حفظ می‌شود.

9. بیشترین دمای مجاز (Upper temperature)

یعنی بالاترین دمایی که یک تجهیز باید بتواند در آن شرایط، طبق دسته‌بندی آب‌وهوایی تعریف‌شده، به‌درستی کار کند. این مقدار در مشخصات تجهیز ذکر می‌شود تا اطمینان حاصل شود که عملکرد آن در محیط‌های گرم یا شرایط دمایی سخت حفظ می‌شود.

10. ولتاژ نامی برای تجهیزات جانبی (Rated  voltage for accessories)

ولتاژی که توسط سازنده برای یک شرایط کاری مشخص شده تجهیزات جانبی تعیین شده است.

11. ولتاژ عایق نامی (Rated insulation voltage)

ولتاژ عایق نامی مقدار مشخصی از ولتاژ است که سازنده برای یک دستگاه اتصال‌دهنده تعیین می‌کند. این مقدار نشان می‌دهد دستگاه چه میزان ولتاژ بین فاز و نول یا بین دو فاز را می‌تواند به‌طور ایمن تحمل کند. در نصب‌ها، ولتاژ تغذیه تجهیزات نباید از این مقدار بیشتر شود.

12. ولتاژ ضربه‌ای (Rated impulse voltage)

این مقدار ولتاژ نشان می‌دهد که عایق تجهیز تا چه حد می‌تواند در برابر اضافه‌ولتاژهای ناگهانی و گذرا (مثل رعد و برق یا کلیدزنی در شبکه) مقاومت کند. سازنده این مقدار را مشخص می‌کند تا اطمینان حاصل شود تجهیز در شرایط واقعی شبکه ایمن باقی می‌ماند.

13. ولتاژ کاری (Working voltage)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، ولتاژ کاری است. ولتاژ کاری بالاترین مقدار ولتاژ مؤثر (r.m.s) متناوب یا مستقیم است که ممکن است در طول کار عادی تجهیزات و در سراسر یک عایق خاص ظاهر شود، وقتی دستگاه با ولتاژ نامی تغذیه می‌شود.

14. ولتاژ تحمل (Withstand voltage)

ولتاژ تحمل مقدار ولتاژی است که در آزمایش‌های استاندارد به یک تجهیز یا عایق اعمال می‌شود تا توانایی آن در برابر شرایط مشخص بررسی شود.

15. ولتاژ مؤثر قابل تحمل (r.m.s. withstand voltage)

مقدار مؤثر ولتاژ سینوسی فرکانس قدرت است که تجهیزات می‌توانند تحت شرایط مشخص و برای مدت زمان مشخص تحمل کنند.

16. چرخه عملیات (Cycle of operation)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، چرخه عملیات است. چرخه عملیات یعنی یک بار وصل و یک بار قطع یک تجهیز. هر بار که این عمل انجام شود، یک چرخه کامل محسوب می‌شود.

17. عایق اصلی (Basic Insulation)

عایق اصلی همان پوششی است که روی بخش‌های برق‌دار خطرناک قرار می‌گیرد تا از تماس مستقیم با آن‌ها جلوگیری شود و اولین لایه‌ی حفاظت در برابر برق‌گرفتگی را فراهم کند. این نوع عایق‌بندی فقط برای ایمنی به کار می‌رود.

18. عایق تکمیلی (Supplementary Insulation)

عایق تکمیلی یک پوشش مستقل است که علاوه بر عایق اصلی به کار می‌رود. هدف آن این است که اگر عایق اصلی دچار خرابی یا نقص شود، این لایه‌ی اضافه بتواند همچنان از فرد در برابر تماس با بخش‌های برق‌دار خطرناک محافظت کند.

19. توانایی قطع (Breaking Capacity) 

این اصطلاح نشان می‌دهد که یک تجهیز سوئیچینگ تا چه مقدار جریان را می‌تواند در یک ولتاژ مشخص و تحت شرایط کاری تعیین‌شده، به‌طور ایمن قطع کند. به بیان ساده، توانایی قطع یعنی حداکثر جریانی که کلید یا وسیله‌ی سوئیچینگ قادر است بدون آسیب دیدن یا ایجاد خطر، مسیر آن را قطع کند.

20. کنتاکت الکتریکی (Electric Contact)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، کنتاکت‌های الکتریکی است. این وضعیت زمانی رخ می‌دهد که دو بخش رسانا (فلزی یا هر ماده‌ی رسانای دیگر) عمداً یا به طور اتفاقی با هم تماس پیدا کنند. در نتیجه، یک مسیر رسانای واحد و پیوسته شکل می‌گیرد که جریان برق می‌تواند از آن عبور کند.
به بیان ساده‌تر، وقتی دو قسمت رسانا به هم وصل شوند، راهی مستقیم برای عبور جریان ایجاد می‌شود؛ چه این اتصال عمدی باشد (مثل سیم‌کشی) یا ناخواسته (مثل اتصال کوتاه).

21. کنتاکت دوشاخه (Bifurcated Contact)

کنتاکت شاخه‌دار یا دوشاخه‌دار نوعی کنتاکت است که به جای یک نقطه تماس، چند شاخه دارد و در هر شاخه یک نقطه تماس قرار گرفته است. این طراحی باعث می‌شود دو مسیر رسانای موازی برای عبور جریان ایجاد شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Bifurcated Contact

22. کنتاکت تیغه‌ای (Blade Contact)

کنتاکت غیرقابل انعطاف با مقطع مستطیلی نوعی کنتاکت است که شکل آن به صورت یک میله یا قطعه‌ی مستطیلی طراحی شده و قابلیت خم شدن یا انعطاف ندارد. در بیشتر موارد، نوک این کنتاکت به صورت پخ‌دار (Chamfered) ساخته می‌شود؛ یعنی گوشه‌ی آن کمی زاویه‌دار است.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Blade Contact

23. کنتاکت هم‌مرکز (Concentric Contact)

کنتاکت هم‌محور مجموعه‌ای از دو کنتاکت است که دقیقاً در راستای یکدیگر و به صورت هم‌محور قرار گرفته‌اند. این نوع طراحی باعث می‌شود بتوان اتصال انتهای کابل‌های خاص مثل کابل‌های کواکسیال، کابل‌های شیلددار یا زوج سیم‌های تابیده شده را به‌خوبی مشاهده و برقرار کرد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Concentric Contact

24. کنتاکت پرسی (Crimp Contact)

کنتاکت پرسی نوعی کنتاکت است که بخش بشکه‌ای یا استوانه‌ای هادی آن به‌طور ویژه برای اتصال از طریق روش پرس کردن طراحی شده است. در این روش، سیم داخل قسمت بشکه‌ای قرار می‌گیرد و سپس با ابزار مخصوص فشرده می‌شود تا اتصال مکانیکی و الکتریکی محکم و پایدار ایجاد شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Crimp Contact

25. کنتاکت مادگی (Socket/Female Contact)

کنتاکت مادگی تجهیزی است که برای برقراری اتصال الکتریکی با سطح بیرونی یک کنتاکت دیگر طراحی شده و با آن جفت می‌شود. به این ترتیب، جریان برق می‌تواند به‌طور مطمئن از طریق تماس بین دو بخش منتقل شود.
در زبان انگلیسی وقتی اصطلاح Socket Contact به کار می‌رود، این الزاماً به معنای آن نیست که کنتاکت‌های مادگی همیشه داخل یک سوکت یا جعبه نصب باشند؛ بلکه منظور همان نوع طراحی است که با سطح بیرونی کنتاکت نری تماس برقرار می‌کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Socket/Female Contact

26. کنتاکت نری (Pin/Male Contact)

کنتاکت نری تجهیزی است که برای برقراری اتصال الکتریکی با سطح داخلی یک کنتاکت دیگر طراحی شده و با آن جفت می‌شود. در این حالت، کنتاکت نری داخل کنتاکت مادگی قرار می‌گیرد و تماس الکتریکی مطمئن برقرار می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Pin/Male Contact

27. کنتاکت فشاری (Snap-on Contact)

کنتاکت فشاری یعنی نقطه‌ی اتصال دو قطعه که با فشار روی هم نگه داشته می‌شود. این فشار باعث می‌شود سطح تماس کمی تغییر شکل دهد و همین تغییر شکل کمک می‌کند اتصال محکم باقی بماند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
battery Snap-on Contact

 28. کنتاکت لحیمی (Solder Contact)

کنتاکت لحیمی نوعی اتصال است که مخصوص متصل کردن سیم یا هادی با استفاده از لحیم‌کاری طراحی شده است. این کنتاکت‌ها شکل‌های مختلفی دارند؛ گاهی سیم دور ترمینال پیچیده می‌شود. 

در بعضی موارد سیم از داخل ترمینال عبور می‌کند. همچنین در مدارهای (PCB) از پین‌های لحیم‌کاری یا ترمینال‌های (SMT) برای این نوع اتصال استفاده می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Solder Contact

29. کنتاکت چنگالی (Tuning Fork Contact)

کنتاکت چنگالی نوعی کنتاکت فنری یا الاستیک است که شکل آن شبیه به دیاپازون (وسیله‌ای فلزی با دو شاخه که برای تولید صدا استفاده می‌شود) طراحی شده است. این کنتاکت دارای دو بازو است که هر کدام فشار یا نیروی تماس را در جهت مخالف وارد می‌کنند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Tuning Fork Contact

30. منطقه تماس (Contact Area)

ناحیه تماس الکتریکی بخشی است که در آن دو قطعه رسانا (مثل سیم یا ترمینال) با هم برخورد می‌کنند و جریان برق از طریق همین نقطه عبور می‌کند. این ناحیه می‌تواند بین دو عنصر تماس، بین دو هادی، یا بین یک هادی و یک عنصر تماس شکل بگیرد. 

به بیان ساده‌تر، هر جا که دو بخش رسانا به هم وصل شوند و برق از آن عبور کند، همان‌جا ناحیه تماس الکتریکی ایجاد شده است.

31. کنتاکت شناور (Contact Float)

کنتاکت شناور یعنی آزادی حرکت یک کنتاکت در داخل قطعه‌ای که آن را نگه می‌دارد. به زبان ساده‌تر، کنتاکت می‌تواند کمی جابه‌جا شود یا حرکت کند، بدون اینکه از جای اصلی خود جدا شود.

32. مانع عایقی (Insulation Barrier)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، مانع عایقی است. بخشی از عایق است که به شکل برجسته یا فرورفته طراحی می‌شود تا ایمنی بیشتر شود. وقتی دو سطح رسانا نزدیک هم قرار دارند، امکان دارد جریان برق از روی سطح عایق عبور کند و به سطح دیگر برسد؛ این مسیر را «خط نشتی» یا Creepage Distance می‌نامند. 

اگر این فاصله کوتاه باشد، خطر اتصال و آسیب وجود دارد. مانع عایقی با ایجاد پستی‌بلندی روی سطح عایق، مسیر جریان را طولانی‌تر و سخت‌تر می‌کند و در نتیجه احتمال نشتی برق کاهش می‌یابد.

33. گیره عایق (Insulation Grip)

قسمتی در انتهای ترمینال یا سر کابل است که وظیفه‌اش نگه داشتن و محکم کردن روکش عایق کابل می‌باشد.

34.  ساپورت عایق (Insulation Support)

قسمتی از ترمینال است که روکش عایق کابل در آن قرار می‌گیرد، اما این بخش وظیفه‌ی محکم کردن عایق را ندارد. به عبارت دیگر، فقط جایگاهی است که عایق در آن جای می‌گیرد تا کابل بهتر در ترمینال قرار داشته باشد، ولی فشار یا نگه‌داری خاصی روی عایق اعمال نمی‌شود.

35. اتصال (Connection)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، اتصال است. یعنی ایجاد یک تماس عمدی بین دو رسانا یا برقرار کردن یک پیوند مشخص بین هادی‌ها است. هدف از این کار، انتقال جریان برق یا سیگنال به شکلی مطمئن است.

36. اتصال پرسی (Crimped Connection)

یک نوع اتصال دائمی است که با وارد کردن فشار ایجاد می‌شود. در این روش، بخش فلزی ترمینال که به آن barrel می‌گویند، روی سیم کابل فشرده می‌شود. این فشار باعث می‌شود محفظه تغییر شکل دهد و سیم در جای خود محکم شود.

37. اتصال لحیم‌کاری (Soldered Connection)

اتصالی است که با استفاده از لحیم‌کاری ایجاد می‌شود.

38. اتصال بدون لحیم (Solderless Connection)

اتصالی است که از طریق ابزارهای مکانیکی به دست می‌آید.

39. اتصال جوشی (Welded Connection)

اتصالی است که با استفاده از جوشکاری انجام می‌شود.

40. اتصال سیم‌پیچی (Wrapped Connection)

یک اتصال بدون لحیم است که از طریق پیچیدن یک رسانای جامد به دور یک پایه حاصل می‌شود.

41. مقاومت تماس (Contact Resistance)

یعنی مقدار مقاومتی که وقتی دو ترمینال یا کانکتور به طور کامل به هم وصل می‌شوند، در مسیر عبور جریان برق ایجاد می‌شود.

42. طول تماس الکتریکی (Electrical Engagement Length)

به فاصله‌ای گفته می‌شود که یک تماس فلزی هنگام وصل شدن یا جدا شدن، روی سطح تماس قطعه‌ی مقابل خود می‌لغزد.

43. نیروی تماس (Contact Force)

نیرویی است که به صورت عمود بر سطح تماس (در زاویه ۹۰ درجه) بین دو قطعه رسانا وارد می‌شود. این نیرو همان چیزی است که باعث می‌شود دو سطح رسانا هنگام اتصال، به اندازه کافی به هم فشار بیاورند تا جریان برق بتواند به خوبی عبور کند.

44. ترمینال (Terminal)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد در برق، ترمینال است. بخشی رسانا در یک دستگاه، مدار یا شبکه‌ی الکتریکی است که برای اتصال آن به هادی‌ها طراحی شده است. به کمک ترمینال، می‌توان سیم‌ها یا کابل‌ها را به مدار یا دستگاه وصل کرد تا جریان برق یا سیگنال به راحتی منتقل شود.

45. سیستم قفل‌کننده (Locking Device) 

بخشی است که در بعضی قطعات الکتریکی یا مکانیکی به کار می‌رود تا بخش‌های جفت‌شونده (یعنی دو قطعه‌ای که به هم وصل می‌شوند) را به صورت مکانیکی محکم نگه دارد.

46. پوشش محافظ (Protective Cover)

این قطعه یک کاور عایق است که از مواد غیررسانا ساخته می‌شود. وظیفه‌اش پوشاندن بخش‌های برقی است؛ چه آن بخش‌ها دارای ولتاژ باشند و چه بدون ولتاژ. همچنین در نزدیکی قسمت‌هایی که به زمین (ارت) وصل شده‌اند یا کنار کارهای خاکی قرار دارند، استفاده می‌شود. هدف اصلی این کاور جلوگیری از تماس ناخواسته یا تصادفی افراد با برق و در نتیجه حفظ ایمنی در محیط کار است.

47. برشکاری (Cut-out)

سوراخ یا تعدادی از سوراخ‌هایی است که در یک تابلو برای هدف نصب یک قطعه بریده می‌شوند.

48. نقطه اتصال (Termination Point) 

بخشی از یک کنتاکت، ترمینال، یا انتهای ترمینال است که هادی به طور معمول به آن متصل می‌شود.

مهم‌ترین اصطلاحات برق در زمینه مدار الکتریکی

! توجه توجه !

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 60050-131، ویرایش دوم سال 2009 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید

49. توان راکتیو (Reactive Power)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق، توان راکتیور است. این توان با نماد (Q) در مدارهای برقی سینوسی به وجود می‌آید و در واقع حاصل ضرب توان ظاهری (S) در سینوس زاویه اختلاف فاز بین ولتاژ و جریان (Φ) است، یعنی (Q = S.sin.Φ)

مقدار مطلق توان راکتیو را توان غیرفعال می‌نامند. واحد اندازه‌گیری آن در دستگاه SI ولت‌آمپر است، اما برای تمایز از توان اکتیو (وات)، نام ویژه‌ای به آن داده شده که “var” نام دارد و در استاندارد IEC 60027-1 تعریف شده است. 

به زبان ساده، توان راکتیو همان بخشی از توان الکتریکی است که بین منبع و بار رفت‌وبرگشت می‌کند و به کار مفید تبدیل نمی‌شود، اما وجود آن برای عملکرد درست تجهیزات برقی به‌ویژه در مدارهای دارای سلف و خازن ضروری است.

50. ولتاژ (Voltage)

ولتاژ که با نماد (u) نشان داده می‌شود، کمیتی است که اختلاف پتانسیل بین دو ترمینال مدار را بیان می‌کند. اگر ترمینال‌های مدار را (A) و (B) در نظر بگیریم، ولتاژ بین آن‌ها برابر است با اختلاف پتانسیل‌های الکتریکی در این دو نقطه، یعنی:

uAB= vA – vB

در نظریه مدارها، برای ساده‌سازی تحلیل فرض می‌شود که میدان الکتریکی بدون گردش است؛ به این معنا که می‌توان اختلاف پتانسیل را به‌صورت یک کمیت اسکالر تعریف کرد و از آن برای بررسی رفتار مدار استفاده نمود. 

به زبان ساده، ولتاژ همان نیروی محرکه‌ای است که بارهای الکتریکی را از یک نقطه به نقطه دیگر حرکت می‌دهد.

51. بار الکتریکی (Electric Charge)

بار الکتریکی با نماد (q) در نظریه مدارها، کمیتی است که نشان می‌دهد چه مقدار بار در طول زمان از یک ترمینال عنصر دو قطبی یا چند قطبی عبور کرده است. این بار برابر با انتگرال زمانی جریان الکتریکی (i) در آن ترمینال است.

به زبان ساده، اگر جریان الکتریکی را مانند جریان آب در یک لوله تصور کنیم، بار الکتریکی همان مقدار آبی است که در طول زمان از لوله عبور کرده است. بنابراین بار، نتیجه‌ی تجمع جریان در گذر زمان است.

52. مقاومت (Resistance)

یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، مقاومت است. مقاومت با نماد (R) در یک عنصر دو قطبی مقاومتی، نسبت ولتاژ (uAB) بین ترمینال‌ها به جریان الکتریکی (i) عبوری از آن عنصر است و به‌صورت زیر تعریف می‌شود:

 R = u/i

نکته مهم این است که مقاومت نمی‌تواند مقدار منفی داشته باشد.

علاوه بر این، کمیتی به نام مقاومت تفاضلی با نماد (Rd) وجود دارد که برابر با مشتق ولتاژ (uAB) نسبت به جریان (i) است:

Rd = du/di

برای یک مقاومت ایده‌آل، مقدار مقاومت تفاضلی (Rd) دقیقاً برابر با مقاومت (R) خواهد بود. 

به زبان ساده، مقاومت نشان‌دهنده‌ی میزان مخالفت یک عنصر در برابر عبور جریان است، و مقاومت تفاضلی بیان می‌کند که اگر جریان کمی تغییر کند، ولتاژ چه مقدار تغییر خواهد کرد.

53. رسانایی (Conductance)

رسانایی با نماد (G) در یک عنصر دو قطبی مقاومتی، نسبت جریان الکتریکی (i) عبوری از عنصر به ولتاژ (uAB) بین ترمینال‌های آن است و به‌صورت زیر تعریف می‌شود:

G = i/uAB

رسانایی در واقع معکوس مقاومت است؛ یعنی هرچه مقاومت بیشتر باشد رسانایی کمتر خواهد بود و برعکس.

همچنین کمیتی به نام رسانایی تفاضلی با نماد (Gd) وجود دارد که برابر با مشتق جریان الکتریکی (i) نسبت به ولتاژ (uAB) است:

Gd = di/du

برای یک مقاومت ایده‌آل، رسانایی تفاضلی (Gd) دقیقاً برابر با رسانایی (G) خواهد بود. 

به زبان ساده، رسانایی نشان می‌دهد یک عنصر تا چه اندازه اجازه عبور جریان را می‌دهد، و رسانایی تفاضلی بیان می‌کند اگر ولتاژ کمی تغییر کند، جریان چه مقدار تغییر خواهد کرد.

54. ظرفیت خازنی (Capacitance) 

ظرفیت خازنی با نماد (C) در یک عنصر دو قطبی خازنی، نسبت بار الکتریکی (q) ذخیره‌شده در ترمینال‌ها به ولتاژ (uAB) بین آن‌ها است و به‌صورت زیر تعریف می‌شود:

C = q/uAB

ظرفیت خازنی نمی‌تواند مقدار منفی داشته باشد، زیرا همیشه نشان‌دهنده توانایی خازن در ذخیره بار است.

به زبان ساده، ظرفیت خازنی نشان می‌دهد یک خازن چه مقدار بار می‌تواند در ازای یک ولتاژ مشخص ذخیره کند.

55. عنصر خازن (Capacitive element)

عنصر خازن یک چندقطبی منفعل است که رفتار آن با روابط بین ولتاژها و بارهای الکتریکی ترمینال‌هایش مشخص می‌شود. این عنصر می‌تواند انرژی الکتریکی را در میدان الکترواستاتیک ذخیره کند. 

به زبان ساده، چنین عنصری مانند یک خازن عمل می‌کند که بار و ولتاژ ترمینال‌های مختلف آن با هم مرتبط هستند و انرژی را بدون اتلاف دائمی نگه می‌دارد و دوباره آزاد می‌کند.

56. عنصر سلفی (Inductive element)

عنصر سلفی یک چندقطبی منفعل است که رفتار آن با روابط بین جریان‌های لحظه‌ای عبوری از ترمینال‌ها و شارهای مغناطیسی مرتبط با هر زوج ترمینال مشخص می‌شود. این عنصر انرژی الکتریکی را به صورت میدان مغناطیسی ذخیره می‌کند.

به زبان ساده، چنین عنصری مانند یک سلف یا مجموعه‌ای از سیم‌پیچ‌ها عمل می‌کند که جریان عبوری از آن‌ها باعث ایجاد میدان مغناطیسی می‌شود و این میدان می‌تواند دوباره به انرژی الکتریکی تبدیل گردد.

57. اندوکتانس (Inductance)

اندوکتانس با نماد L یکی از ویژگی‌های عناصر سلفی مانند سیم‌پیچ‌ها است که نشان می‌دهد جریان الکتریکی عبوری از عنصر چه مقدار شار مغناطیسی در اطراف آن ایجاد می‌کند. 

به بیان ساده، اندوکتانس رابطه بین شار مغناطیسی و جریان الکتریکی را مشخص می‌کند. اندوکتانس هیچ‌گاه نمی‌تواند منفی باشد، زیرا همیشه بیانگر توانایی عنصر در ذخیره انرژی مغناطیسی است. 

علامت شار پیوندی با توجه به جهت جریان تعیین می‌شود؛ اگر جریان از ترمینال A به ترمینال B وارد شود، مقدار آن مثبت در نظر گرفته می‌شود. همچنین در زبان فرانسوی واژه «اندوکتانس» گاهی برای اشاره به خود سیم‌پیچ (Inductor) نیز به کار می‌رود. 

به زبان ساده، اندوکتانس مانند یک مقاومت مغناطیسی عمل می‌کند و هرچه مقدار آن بیشتر باشد، عنصر توانایی بیشتری در ذخیره انرژی در میدان مغناطیسی دارد؛ ویژگی‌ای که در طراحی موتورهای الکتریکی، ترانسفورماتورها و مدارهای فرکانسی اهمیت زیادی دارد.

58. امپدانس (Impedance)

این عنصر را با نماد Z نمایش می‌دهند که برای یک عنصر دو ترمینالی خطی و غیرفعال در شرایط سینوسی تعریف می‌شود. امپدانس برابر با نسبت فازور ولتاژ بین ترمینال‌های A و B به فازور جریان عبوری از عنصر یا مدار است. 

ولتاژ سینوسی با فازور نمایش داده می‌شود که اختلاف پتانسیل‌های الکتریکی بین ترمینال‌های A و B را نشان می‌دهد. امپدانس در واقع ترکیبی از مقاومت و راکتانس است و نشان می‌دهد مدار تا چه اندازه در برابر عبور جریان متناوب واکنش نشان می‌دهد. 

همچنین امپدانس معکوس ادمیتانس یک عنصر یا مدار است و هرچه امپدانس بیشتر باشد، رسانایی کمتر خواهد بود. واژه «امپدانس» علاوه بر تعریف عمومی، در اصطلاحات تخصصی مانند امپدانس انتقال (Transfer Impedance) و امپدانس مشخصه (Characteristic Impedance) نیز به کار می‌رود. 

به زبان ساده، امپدانس همان مقاومت کلی مدار در برابر جریان متناوب است که هم اثر مقاومت و هم اثر عناصر ذخیره‌کننده انرژی مانند سلف و خازن را در خود دارد.

59. ادمیتانس (Admittance)

این عنصر با نماد Y یکی از کمیت‌های مهم در تحلیل مدارهای الکتریکی است که برای یک عنصر دو ترمینالی خطی و غیرفعال در شرایط سینوسی تعریف می‌شود. ادمیتانس برابر است با نسبت فازور جریان (I) عبوری از عنصر به فازور ولتاژ (UAB) بین ترمینال‌های آن.

به زبان ساده، ادمیتانس نشان می‌دهد یک عنصر یا مدار تا چه اندازه اجازه عبور جریان را می‌دهد. این کمیت در واقع معکوس امپدانس است؛ یعنی اگر امپدانس زیاد باشد، ادمیتانس کم خواهد بود و برعکس. 

بنابراین ادمیتانس همانند یک “شاخص رسانایی” عمل می‌کند و در تحلیل مدارهای AC برای بررسی رفتار عناصر مقاومتی، خازنی و القایی کاربرد فراوان دارد.

60. ترانسفورماتور ایده‌آل (Ideal Transformer) 

از مهم‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد صنعت برق، ترانسفورماتورها هستند. ترانسفورماتور ایده‌آل یک عنصر مداری است که برای ساده‌سازی تحلیل مدارها معرفی می‌شود. این ترانسفورماتور یک شبکه دو ترمیناله است که در آن نسبت ولتاژ ورودی (u1) به ولتاژ خروجی (u2) برابر با یک مقدار ثابت (K) است. به همین ترتیب، نسبت جریان خروجی (i2) به جریان ورودی (i1) نیز همان مقدار ثابت خواهد بود:

u1/u2 = i2/i1 = K

در شرایط سینوسی، امپدانس دیده‌شده در پورت ورودی (Z1) برابر با امپدانس بار در پورت خروجی (Z2) ضربدر مربع ضریب تبدیل (K) است.

ویژگی مهم ترانسفورماتور ایده‌آل این است که نه انرژی را ذخیره می‌کند و نه آن را تلف می‌نماید؛ بلکه تنها وظیفه‌ی آن تغییر سطح ولتاژ و جریان بین ورودی و خروجی با حفظ توان است.

61. ژیراتور ایده‌آل (Ideal Gyrator)

ژیراتور ایده‌آل یک عنصر مداری دو ترمینالی است که ویژگی مهم آن این است که انرژی را نه ذخیره می‌کند و نه تلف می‌نماید، بلکه تنها روابط بین ولتاژ و جریان را تغییر می‌دهد. 

تفاوت اصلی ژیراتور با ترانسفورماتور در این است که در ژیراتور نسبت ولتاژ ورودی (u1) به جریان خروجی (i2) همیشه برابر یک مقدار ثابت (R) است و همین‌طور نسبت ولتاژ خروجی (u2) به جریان ورودی (i1) نیز همان مقدار با علامت منفی خواهد بود. این رابطه به صورت زیر بیان می‌شود:

u1/i2 = -u2/i1 = R

به زبان ساده، ژیراتور مانند یک مبدل عمل می‌کند که ولتاژ را به جریان و جریان را به ولتاژ تبدیل می‌کند، بدون آنکه خودش نقشی در مصرف یا ذخیره انرژی داشته باشد.

62. حلقه (Loop)

در مدارهای الکتریکی، حلقه به یک مسیر بسته گفته می‌شود که جریان می‌تواند در آن حرکت کند. ویژگی مهم حلقه این است که در طول مسیر، تنها یک بار از هر گره عبور می‌کند. 

به عبارت دیگر، اگر جریان را در یک حلقه دنبال کنیم، از یک نقطه شروع کرده و پس از طی کردن مسیر بسته، دوباره به همان نقطه بازمی‌گردیم بدون آنکه هیچ گرهی را بیش از یک بار ملاقات کنیم.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Loop

مهم‌ترین اصطلاحات برق در زمینه کلیدهای برق

! توجه توجه !

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 60050-441، ویرایش اول سال 2007 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید.

63. مقدار نامی (rated value)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق، مقدار نامی است. مقدار نامی عدد یا مشخصه‌ای ثابت است که سازنده برای یک وسیله یا قطعه در شرایط کاری مشخص تعیین می‌کند. این مقدار نشان می‌دهد دستگاه در حالت عادی چگونه باید کار کند. 

برای نمونه در فیوزها، مقادیر نامی شامل ولتاژ نامی (بیشترین ولتاژی که فیوز می‌تواند تحمل کند)، جریان نامی (میزان جریانی که فیوز برای آن طراحی شده) و قدرت قطع نامی (توانایی فیوز در قطع جریان هنگام بروز خطا) هستند. 

وقتی همه این مقادیر نامی و شرایط کاری کنار هم قرار می‌گیرند، مجموعه‌ای به نام درجه‌بندی یا Rating شکل می‌گیرد.

64. زمان مجاز (virtual time)

زمان مجاز در تجهیزی مثل فیوز به زبان ساده یعنی یک شاخص محاسباتی که نشان می‌دهد فیوز در برابر جریان‌های عبوری چگونه رفتار می‌کند. به بیان دیگر، زمان مجاز کمک می‌کند بفهمیم فیوز در چه مدت زمانی و تحت چه شرایطی عمل خواهد کرد.

65. توان تلف‌شده (power dissipation)

توان تلف‌شده در تجهیزی مثل فیوز به زبان ساده یعنی مقدار انرژی یا توان گرمایی که در داخل المنت فیوز آزاد می‌شود وقتی جریان مشخصی از آن عبور می‌کند. این توان در واقع همان گرمایی است که به دلیل مقاومت المنت فیوز در برابر جریان الکتریکی تولید می‌شود.

شرایطی که برای اندازه‌گیری توان تلف‌شده در نظر گرفته می‌شود معمولاً این‌گونه است: فیوز یک جریان مؤثر (r.m.s.) ثابت را حمل می‌کند و پس از مدتی به حالت پایدار دمایی می‌رسد. در این حالت، گرمای تولیدشده دیگر تغییر نمی‌کند و مقدار توان تلف‌شده مشخص می‌شود.

به بیان ساده‌تر، توان تلف‌شده نشان می‌دهد فیوز هنگام کار عادی چقدر انرژی به صورت گرما از دست می‌دهد.

66. سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی (switchgear and controlgear)

سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی یک اصطلاح کلی در مهندسی برق است که به مجموعه‌ای از دستگاه‌ها و ابزارهایی گفته می‌شود که برای قطع و وصل جریان برق، کنترل، اندازه‌گیری، حفاظت و تنظیم مدارها به کار می‌روند. 

این مجموعه فقط شامل کلیدهای ساده نیست، بلکه ترکیبی از تجهیزات مختلف مانند کلیدزنی‌ها، دستگاه‌های حفاظتی، ابزارهای اندازه‌گیری و کنترل را در بر می‌گیرد.

علاوه بر خود دستگاه‌ها، سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی شامل اتصالات داخلی، تجهیزات جانبی، محفظه‌ها و سازه‌ها نیز می‌شود. به همین دلیل وقتی از این اصطلاح استفاده می‌کنیم، منظورمان یک سیستم کامل و یکپارچه است که می‌تواند جریان برق را به‌طور ایمن و قابل اعتماد مدیریت کند.

به زبان ساده، سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی همان “مرکز فرمان و حفاظت” شبکه‌های برق هستند که همه اجزای لازم برای کنترل و ایمنی مدار را در یک مجموعه گردآوری می‌کنند.

67. تجهیزات کنترلی (controlgear)

تجهیزات کنترلی به طور ساده مجموعه‌ای از ابزارها و دستگاه‌ها هستند که برای کنترل مصرف‌کننده‌های انرژی الکتریکی به کار می‌روند. این اصطلاح در واقع زیرمجموعه‌ای از سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی محسوب می‌شود، اما تمرکز اصلی آن روی تجهیزاتی است که وظیفه دارند جریان برق ورودی به دستگاه‌های مصرف‌کننده را مدیریت کنند.

به بیان روشن‌تر، وقتی می‌خواهیم یک موتور، لامپ یا هر وسیله برقی دیگر را روشن، خاموش یا عملکرد آن را تنظیم کنیم، این کار توسط تجهیزات کنترلی انجام می‌شود. این تجهیزات می‌توانند شامل کلیدها، رله‌ها، کنتاکتورها و وسایل حفاظتی باشند.

در نتیجه، Controlgear همان مجموعه‌ای است که بین منبع انرژی و مصرف‌کننده قرار می‌گیرد تا مطمئن شویم دستگاه‌ها به شکل درست و ایمن کار می‌کنند.

68. تابلو برق (assembly)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد در صنعت برق، تابلو برق‌ها هستند. تابلو برق (Assembly) در سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی به زبان ساده یعنی یک سیستم کامل که از ترکیب سوئیچگیر و یا تجهیزات کنترلی ساخته شده و همه اجزای آن به‌طور کامل کنار هم مونتاژ شده‌اند. این مجموعه شامل تمام اتصالات الکتریکی و مکانیکی داخلی است.

نکتهٔ مهم: این واژه بر اساس استاندارد IEC 61082 ترجمه شده است.

به بیان روشن‌تر، وقتی کلیدها، تجهیزات حفاظتی، ابزارهای کنترلی و اتصالاتشان در یک محفظه یا ساختار مشخص کنار هم قرار می‌گیرند و به صورت کامل سرهم می‌شوند، به آن تابلو برق سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی گفته می‌شود.

69. محفظه (enclosure)

محفظه در یک تابلو برق سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی، همان بخش بیرونی یا بدنه‌ای است که وظیفه‌اش ایجاد حفاظت مشخص برای اجزای داخلی تابلو است.

70. سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی داخلی (indoor switchgear)

تجهیزاتی که مخصوص نصب در داخل تابلو برق طراحی شده‌اند. این تجهیزات به گونه‌ای ساخته می‌شوند که در فضای بسته و محافظت‌شده قرار بگیرند و در برابر عوامل محیطی مثل باد، باران، برف، رسوبات غیرعادی، چگالش، یخ و شبنم ایمن باشند.

آشنایی با تابلو برق فشار ضعیف | مطابق با استاندارد IEC 61439
indoor switchgear

71. سوئیچگیر خارجی (outdoor switchgear)

تجهیزاتی هستند که برای نصب در فضای باز طراحی شده‌اند. این تجهیزات باید بتوانند در برابر شرایط مختلف محیطی مثل باد، باران، برف، رسوبات، چگالش، یخ و شبنم مقاومت کنند.

آشنایی با تابلو برق فشار ضعیف | مطابق با استاندارد IEC 61439
outdoor switchgear

72. سوئیچگیر محصورشده (enclosed switchgear)

به زبان ساده یعنی تابلویی از تجهیزات کلیدزنی و کنترلی که درون یک محفظه فلزی خارجی قرار گرفته‌اند. این محفظه باعث می‌شود اجزای داخلی کاملاً محافظت شوند و تنها ترمینال‌های خارجی در دسترس باشند.

آشنایی با تابلو برق فشار ضعیف | مطابق با استاندارد IEC 61439
enclosed switchgear

73. جریان بیش از حد (over current)

جریانی است که از جریان نامی تجاوز می‌کند.

74. جریان اتصال کوتاه (short circuit current)

یعنی جریانی بسیار زیاد که در اثر یک اتصال مستقیم و غیرعادی بین دو نقطه مدار به وجود می‌آید. این حالت معمولاً زمانی رخ می‌دهد که سیم‌ها یا بخش‌های مدار به‌طور اشتباه یا ناخواسته به هم وصل شوند و مسیر مقاومت بسیار کمی برای جریان ایجاد شود.

75. اضافه بار (overload)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق، اضافه‌بار است. یعنی حالتی که در یک مدار الکتریکی سالم جریان بیشتری از مقدار مجاز عبور می‌کند. این وضعیت معمولاً زمانی رخ می‌دهد که مصرف‌کننده‌های برق بیش از ظرفیت مدار یا تجهیزات به آن وصل شوند.

76. بخش رسانا (conductive part)

هر قسمتی از یک وسیله یا مدار که توانایی عبور جریان برق را دارد. این بخش‌ها ممکن است همیشه برای انتقال جریان اصلی مدار استفاده نشوند، اما به دلیل خاصیت رسانایی‌شان می‌توانند جریان را هدایت کنند.

77. بخش رسانای در دسترس (exposed conductive part)

قسمتی از یک وسیله یا تجهیز برقی که خاصیت رسانایی دارد و می‌توان آن را به راحتی لمس کرد، اما در شرایط عادی برق‌دار نیست. نکته مهم این است که اگر در مدار یا دستگاه خطایی رخ دهد، این بخش ممکن است برق‌دار شود و خطر ایجاد کند.

78. تفکیک فلزی (segregation)

روشی برای چیدمان رساناها (سیم‌ها یا قطعاتی که جریان برق را عبور می‌دهند) به شکلی ایمن. در این روش، بین رساناها عناصر فلزی که به زمین وصل شده‌اند قرار داده می‌شود.

79. تفکیک عایقی (separation)

روشی برای چیدمان رساناها (سیم‌ها یا بخش‌های حامل جریان) به شکلی ایمن، به‌طوری‌که بین آن‌ها عایق جامد قرار داده شود. این عایق مثل یک دیوار غیررسانا عمل می‌کند و مانع می‌شود که جریان ناخواسته یا تخلیه‌های مخرب الکتریکی بین رساناها رخ دهد.

80. مدار اصلی (main circuit)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق، مدار اصلی است. همه بخش‌های رسانای یک تابلو برق که وظیفه دارند انرژی الکتریکی را در مدار منتقل کنند. این مدار همان مسیر اصلی جریان برق است که از طریق آن توان به مصرف‌کننده‌ها یا بخش‌های مختلف سیستم می‌رسد.

81. مدار کمکی (auxiliary circuit)

همه بخش‌های رسانای یک تابلو سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی که جزو مدار اصلی انتقال انرژی نیستند، اما وظیفه‌های مهم دیگری مثل کنترل، اندازه‌گیری، سیگنال‌دهی و تنظیم را بر عهده دارند.

82. واحد عملیاتی (functional unit)

یک بخش مشخص از یک تابلو سوئیچگیر و تجهیزات کنترلی که همه اجزای لازم برای انجام یک وظیفه خاص را در خود دارد.

83. دمای هوای محیط (ambient air temperature)

به زبان ساده یعنی همان دمایی که هوای اطراف یک دستگاه سوئیچینگ یا فیوز را در شرایط مشخص فرا گرفته است. این دما معیار مهمی در طراحی و عملکرد تجهیزات برقی است، چون روی ظرفیت جریان‌دهی و ایمنی آن‌ها اثر مستقیم دارد.

84. بخش (Compartment)

در واقع یک بخش بسته و جداگانه از یک دستگاه یا مجموعه است. این قسمت مثل یک جعبه یا اتاقک کوچک طراحی می‌شود که اطراف آن کاملاً پوشیده است. 

دلیل وجود محفظه این است که بتوانیم کارهای مهمی مثل اتصال داخلی بین سیم‌ها و قطعات، کنترل بهتر بخش‌های مختلف، و حتی تهویه و جریان هوا برای خنک‌کردن اجزای دستگاه را انجام دهیم.

85. پارتیشن یا جداکننده (Partition)

بخشی از تابلو برق که آن را از سایر محفظه‌ها یا قسمت‌های دیگر جدا می‌کند.

86. شاتر (Shutter)

این قطعه می‌تواند در دو وضعیت قرار بگیرد: در حالت اول، دریچه باز می‌شود تا قطعه‌ی قابل جابجایی مثل شاخه یا کانکتور وارد شده و با کنتاکت‌های ثابت ارتباط برقرار کند. در حالت دوم، دریچه حرکت کرده و مانند یک پارتیشن یا پوشش عمل می‌کند؛ یعنی جلوی دسترسی به کنتاکت‌های ثابت را می‌گیرد و آن‌ها را می‌پوشاند تا خطر تماس مستقیم کاهش یابد.

87. قطعات قابل جابجایی (removable part)

بخشی از تابلو است که طوری طراحی می‌شوند که بتوان آن را به‌طور کامل از تابلو خارج کرد و در صورت نیاز جایگزین نمود. نکته مهم این است که هنگام خارج کردن این قطعات، ممکن است مدارهایی که به آن متصل هستند همچنان تحت ولتاژ باشند؛ یعنی برق در آن بخش‌ها جریان داشته باشد.

88. کلیدزنی مکانیکی (Mechanical switching device)

یک وسیله‌ی الکتریکی است که برای کنترل جریان برق در مدارها استفاده می‌شود. به گونه‌ای طراحی می‌شود که بتواند یک یا چند مدار الکتریکی را باز یا بسته کند. عملکرد آن بر اساس کنتاکت‌های جداشدنی است؛ یعنی وقتی کلید بسته می‌شود، کنتاکت‌ها به هم وصل شده و جریان برق برقرار می‌گردد، و وقتی کلید باز می‌شود، کنتاکت‌ها از هم جدا شده و جریان قطع می‌شود.

89. جداکننده (Disconnector)

یک نوع تجهیز کلیدزنی مکانیکی است که برای ایمنی و کنترل مدارهای الکتریکی استفاده می‌شود. وقتی این تجهیز در وضعیت باز (Open position) قرار دارد، یک فاصله جداسازی ایجاد می‌کند؛ یعنی مسیر جریان برق کاملاً قطع می‌شود و امکان تماس یا عبور جریان وجود ندارد.

90. کلید زمین (Earthing switch)

یک تجهیز کلیدزنی مکانیکی است که برای ایمنی در مدارهای الکتریکی استفاده می‌شود. وظیفه‌ی اصلی آن این است که بخش‌هایی از مدار را به زمین وصل کند تا در صورت بروز خطا یا شرایط خطرناک، جریان برق به زمین منتقل شود و از آسیب به تجهیزات یا افراد جلوگیری کند.

91. بریکر (Circuit breaker)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد صنعت برق، بریکر است. یک تجهیز کلیدزنی مکانیکی است که برای حفاظت و کنترل مدارهای الکتریکی به کار می‌رود. این وسیله می‌تواند در شرایط عادی مدار جریان را وصل کند، آن را حمل نماید و در صورت نیاز جریان را قطع کند. 

علاوه بر این، بریکر توانایی دارد در شرایط غیرعادی مثل اتصال کوتاه یا اضافه‌بار، جریان را برای مدت زمان مشخصی تحمل کرده و سپس آن را قطع کند.

92. بریکر محدودکننده جریان (Current limiting circuit breaker)

تجهیزی است که برای حفاظت سریع در برابر اتصال کوتاه طراحی شده است. هنگام وقوع اتصال کوتاه، جریان برق تمایل دارد در مدت بسیار کوتاهی به مقدار اوج و خطرناک برسد. این نوع بریکر با قطع کردن جریان در زمان بسیار سریع، مانع از رسیدن آن به بیشترین شدت ممکن می‌شود.

93. بریکر کامپکت (Moulded-case circuit-breaker)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق، کلید کامپکت (MCCB) است. تجهیزی برای قطع و وصل جریان و ولتاژ برق به صورت ایمن می‌باشد. که اصطلاحاً در صنعت به آن کلید کامپکت هم می‌گویند.

94. بریکر هوایی (Air circuit-breaker)

بریکری است که کنتاکت‌های آن در معرض فشار اتمسفر باز و بسته می‌شوند.

95. بریکر روغنی (Oil circuit-breaker)

بریکری که کنتاکت‌های آن در روغن باز و بسته می‌شوند.

96. بریکر گازی (Gas-blast circuit-breaker)

بریکری که قوس الکتریکی در آن توسط یک جریان گاز خاموش می‌شود.

97. بریکر SF6

بریکری که کنتاکت‌های آن در گاز هگزا فلوراید گوگرد باز و بسته می‌شوند.

98. کنتاکتور مکانیکی (Mechanical Contactor)

تجهیز کلیدزنی است که به صورت مکانیکی عمل می‌کند و تنها یک حالت استراحت (خاموش یا قطع) دارد. این تجهیز بدون نیاز به دخالت مستقیم دست، یعنی با فرمان‌های برقی یا کنترلی، کار می‌کند. 

وظیفه‌ی اصلی آن این است که بتواند جریان‌های الکتریکی را در شرایط مختلف وصل کند، حمل کند و قطع نماید.

99. کنتاکتور با چفت یا قفل (Latched Contactor)

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Latched Contactor

100. رله کنتاکتور (Contactor relay)

یک نوع کنتاکتور است که برای استفاده در مدارهای فرمان و کنترل تعریف شده است. این وسیله همانند کنتاکتور عمل می‌کند، اما به جای قطع و وصل جریان‌های بزرگ قدرت، بیشتر برای مدیریت سیگنال‌ها و فرمان‌های کنترلی به کار می‌رود. 

به بیان ساده، رله کنتاکتور نقش یک کلید کمکی را دارد که با فرمان برقی فعال می‌شود و امکان کنترل دقیق‌تر تجهیزات را فراهم می‌سازد. 

تفاوت اصلی آن با کنتاکتور مکانیکی در این است که کنتاکتور مکانیکی جریان‌های زیاد و بارهای صنعتی را قطع و وصل می‌کند، در حالی که رله کنتاکتور برای جریان‌های کوچک‌تر و مدارهای فرمان طراحی شده است.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Contactor relay

101. راه‌انداز (Starter)

مجموعه‌ای از تجهیزات لازم برای راه‌اندازی و متوقف کردن یک موتور را در خود دارد. این مجموعه علاوه بر امکان روشن و خاموش کردن موتور، به گونه‌ای طراحی شده که موتور را در برابر شرایط خطرناک مانند اضافه‌بار محافظت کند.

102. راه‌انداز دستی (Manual Starter)

راه‌اندازی است که در آن نیروی لازم برای بستن کنتاکت‌های اصلی، به طور انحصاری توسط انرژی دستی تأمین می‌شود.

103. راه‌انداز مستقیم (Direct on line Starter)

این دستگاه، راه‌اندازی است که ولتاژ خط تغذیه را در یک مرحله به ترمینال‌های موتور متصل می‌کند.

104. راه‌انداز پله‌ای (step Starter)

راه‌اندازی است که در آن موقعیت برای شتاب‌گیری‌های واسط بین وضعیت توقف و وضعیت کارکرد وجود دارد.

105. راه‌انداز مقاومتی (Rheostatic Starter)

راه‌اندازی است که از یک یا چند مقاومت برای به دست آوردن مشخصه‌های گشتاور موتور القایی در حین راه‌اندازی و برای محدود کردن جریان استفاده می‌کند.

106. راه‌انداز مقاومتی رتور (Rheostatic Rotor Starter)

راه‌اندازی است که برای موتورهای القایی با روتور سیم‌پیچی‌شده به کار می‌رود. در زمان راه‌اندازی موتور، این راه‌انداز مقاومت‌های اضافی را به صورت پله‌ای و متوالی در مدار رتور قرار می‌دهد. وجود این مقاومت‌ها باعث می‌شود جریان راه‌اندازی کاهش یابد و موتور بتواند به شکل نرم‌تر و ایمن‌تر شروع به کار کند.

107. راه‌انداز ستاره-مثلث (Star-delta Starter)

این راه‌انداز برای یک موتور القایی سه‌فاز است؛ به طوری که سیم‌پیچ‌های استاتور در وضعیت راه‌اندازی به صورت ستاره و در وضعیت سرعت نامی به صورت مثلث متصل می‌شوند.

108. راه‌انداز اتوترانسفورماتور (Auto-transformer Starter)

روشی برای راه‌اندازی موتورهای القایی است که در آن به جای اعمال مستقیم ولتاژ کامل به موتور، از یک یا چند سطح ولتاژ کاهش‌یافته استفاده می‌شود. این ولتاژهای کاهش‌یافته توسط اتوترانسفورماتور تأمین می‌شوند.

109. کلید کنترل (Control Switch)

یک تجهیز سوئیچینگ مکانیکی است که برای فرمان دادن به عملکرد دستگاه کنترل، شامل ارسال سیگنال، اینترلاک الکتریکی، و غیره به کار می‌رود.

110. کلید گردان (Rotary Switch)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد صنعتی، کلید گردان است. یک نوع کلید کنترلی است که برای تغییر وضعیت آن از حرکت چرخشی استفاده می‌شود. در این کلید، عملگر یا دسته‌ی کلید به‌گونه‌ای طراحی شده که با چرخش آن می‌توان مدار را وصل یا قطع کرد و یا بین حالت‌های مختلف سوئیچ نمود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Rotary Switch

111. کلید کمکی فرمان (Pilot Switch)

یک نوع کلید کنترلی است که بدون دخالت مستقیم دست عمل می‌کند. این کلید در پاسخ به تغییرات یک کمیت محرک فعال می‌شود. کمیت محرک می‌تواند مواردی مانند فشار، دما، سرعت، سطح مایع باشد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Pilot Switch

112. موقعیت کلید (Position Switch)

نوعی کلید پیلوت است که به وسیله‌ی حرکت یک بخش متحرک از ماشین فعال می‌شود. این کلید زمانی عمل می‌کند که آن بخش متحرک به یک موقعیت از پیش تعیین‌شده برسد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Position Switch

113. لیمیت سوئيچ (Limit Switch)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق، لیمیت سوئیچ است. نوعی کلید موقعیت است که وقتی بخش متحرک یک ماشین به نقطه‌ی مشخصی برسد، فعال می‌شود. ویژگی مهم این کلید داشتن عملکرد باز شدن مثبت (Positive Opening Operation) است؛ یعنی مکانیزم داخلی آن به‌گونه‌ای طراحی شده که در شرایط تعیین‌شده، کنتاکت‌ها به صورت مطمئن و مکانیکی باز می‌شوند و هیچ وابستگی به فنر یا نیروی کمکی ندارند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Limit Switch

114. کلید مجاورتی (Proximity Switch)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق و سنسورهای پرکاربرد در برق، کلید مجاورتی است. نوعی کلید موقعیت است که برای تشخیص حضور یا نزدیکی یک جسم به کار می‌رود، بدون آن‌که نیاز به تماس مکانیکی مستقیم با بخش متحرک داشته باشد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Proximity Switch

115. کلید پدالی (Foot Switch)

یک نوع کلید کنترلی است که برای فعال‌سازی آن از فشار پا استفاده می‌شود. در این کلید، عملگر یا مکانیزم کنترل به گونه‌ای طراحی شده که کاربر بتواند با قرار دادن یا فشار دادن پا، مدار را وصل یا قطع کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Foot Switch

116. شستی (Push button)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد صنعتی، شستی است. یک نوع کلید کنترلی است که با فشردن آن توسط بخشی از بدن انسان فعال می‌شود. معمولاً این فشار توسط نوک انگشت یا کف دست وارد می‌گردد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Push button

117. کنتاکت (Contact)

از مهم‌ترین اصطلاحات برق، کنتاکت است. بخشی رسانا در یک تجهیز کلیدزنی است که وظیفه‌ی اصلی آن برقراری یا قطع جریان برق در مدار می‌باشد. زمانی که کنتاکت‌ها به هم متصل (لمس) می‌شوند، مدار بسته و جریان برقرار می‌گردد؛ و هنگامی که از هم جدا (باز) می‌شوند، مدار قطع و جریان متوقف می‌شود.

118. کنتاکت کنترلی (Control Contact)

بخشی از یک تجهیز سوئیچینگ مکانیکی است که در مدار فرمان یا کنترل آن قرار داده می‌شود و عملکردش مستقیماً توسط همان تجهیز سوئیچینگ انجام می‌گیرد. این کنتاکت‌ها معمولاً برای ارسال سیگنال‌های کنترلی، فعال‌سازی یا غیرفعال‌سازی بخش‌های دیگر مدار و هماهنگی بین اجزای مختلف سیستم به کار می‌روند.

119. کنتاکت کمکی (Auxiliary Contact)

بخشی از یک تجهیز سوئیچینگ مکانیکی است که در مدار کمکی قرار داده می‌شود و عملکرد آن به صورت مکانیکی توسط همان تجهیز سوئیچینگ کنترل می‌گردد. این کنتاکت‌ها معمولاً برای ارسال سیگنال‌های وضعیت (مانند وصل یا قطع بودن دستگاه اصلی)، فعال‌سازی مدارهای هشدار یا فرمان، و هماهنگی بین بخش‌های مختلف سیستم استفاده می‌شوند.

120. کنتاکت جرقه (Arcing Contact)

کنتاکتی است که هنگام قطع یا وصل جریان‌های الکتریکی، قوس الکتریکی در آن ایجاد می‌شود.

121. کنتاکت باز (Make Contact)

یک کنتاکت کمکی در مدارهای کنترلی است. هر وقت کنتاکت‌های اصلی یک تجهیز بسته باشند، این کنتاکت هم بسته می‌شود و جریان را عبور می‌دهد. برعکس، وقتی کنتاکت‌های اصلی باز باشند، این کنتاکت هم باز می‌شود و جریان قطع می‌گردد. 

به زبان ساده، این کنتاکت همیشه وضعیتش را مطابق با کنتاکت‌های اصلی تغییر می‌دهد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Make Contact

122. کنتاکت بسته (Break Contact)

یک کنتاکت کمکی یا کنترلی است که رفتار آن برعکس کنتاکت‌های اصلی یک تجهیز عمل می‌کند. یعنی وقتی کنتاکت‌های اصلی بسته باشند، این کنتاکت باز است و جریان عبور نمی‌کند. اما وقتی کنتاکت‌های اصلی باز باشند، این کنتاکت بسته می‌شود و جریان را عبور می‌دهد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Break Contact

123. کنتاکت فشاری (Butt Contact)

کنتاکت فشاری نوعی کنتاکت است که در آن دو قطعه‌ی کنتاکت درست از روبه‌رو به هم فشار داده می‌شوند. یعنی حرکت نسبی این قطعات در جهت عمود بر سطح تماس انجام می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Butt Contact

124. کنتاکت کشویی (Sliding Contact)

کنتاکت کشویی نوعی کنتاکت است که در آن دو قطعه‌ی کنتاکت هنگام تماس، نسبت به هم حرکت می‌کنند اما این حرکت در جهت موازی با سطح تماس انجام می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Sliding Contact

125. کنتاکت غلتکی (Rolling Contact)

کنتاکت غلتکی نوعی کنتاکت است که در آن یک قطعه روی قطعه‌ی دیگر غلت می‌زند. به جای اینکه مثل کنتاکت فشاری مستقیم به هم فشار داده شوند یا مثل کنتاکت کشویی روی هم بلغزند، در این حالت سطح تماس به شکل غلتکی برقرار می‌شود.

126. تجهیز قطع کننده (Release of a Mechanical Switching Device)

تجهیز قطع‌کننده یک بخش مکانیکی است که به یک تجهیز سوئیچینگ وصل می‌شود تا بتواند مکانیسم‌های نگهدارنده را آزاد کند. وقتی این مکانیسم‌ها آزاد شوند، تجهیز سوئیچینگ می‌تواند باز یا بسته شود.

127. تجهیز کنترل قوس (Arc Control Device)

این تجهیز اطراف کنتاکت‌هایی قرار می‌گیرد که هنگام باز و بسته شدن، قوس الکتریکی ایجاد می‌کنند. وظیفه‌اش این است که قوس الکتریکی را محدود کند و به خاموش شدن سریع آن کمک نماید.

128. عملگر (Actuator)

عملگر بخشی از یک سیستم مکانیکی یا الکتریکی است که نیروی محرک بیرونی روی آن وارد می‌شود تا تجهیز بتواند کار کند. این نیرو می‌تواند باعث حرکت یا تغییر وضعیت در سیستم شود. عملگرها شکل‌های مختلفی دارند؛ مثلاً ممکن است به صورت دسته، دکمه فشاری، پیستون یا پلانجر طراحی شوند.

129. سیستم عملگر (Actuating System)

شامل تمام تجهیزات عملیاتی یک کلید کنترل است که نیروی کنترل را به عناصر کنتاکت منتقل می‌کند. وسایل عملیاتی می‌تواند مکانیکی، الکترومغناطیسی، پنوماتیکی، هیدرولیکی، گرمایی و غیره باشد.

130. عملیات (Operation)

عملیات در یک تجهیز سوئیچینگ مکانیکی یعنی جابجایی کنتاکت‌های متحرک از یک وضعیت به وضعیت دیگر.

131. چرخه عملیاتی (Operating Cycle)

چرخه عملیاتی یعنی توالی حرکت‌های پشت سر هم کنتاکت‌های متحرک در یک تجهیز سوئیچینگ مکانیکی. در این چرخه، کنتاکت‌ها از یک موقعیت به موقعیت دیگر منتقل می‌شوند و در نهایت دوباره به همان موقعیت اولیه برمی‌گردند.

132. کنترل دستی (Manual Control)

کنترل یک تجهیز سوئیچینگ است که با مداخله انسان انجام می‌شود.

133. عملیات با انرژی ذخیره‌شده (Stored Energy Operation)

در بعضی تجهیزات سوئیچینگ، عملیات با استفاده از انرژی ذخیره‌شده در خود مکانیزم انجام می‌شود. یعنی ابتدا انرژی در بخشی از تجهیز ذخیره می‌شود و سپس هنگام نیاز، آزاد شده و عملیات را کامل می‌کند.

134. عملکرد دستی مستقل (Independent Manual Operation)

در این نوع عملکرد، تجهیز انرژی لازم را در خودش ذخیره می‌کند و سپس آن را در یک توالی پیوسته آزاد می‌سازد. به همین دلیل، سرعت و نیروی عملکرد تجهیز وابسته به اپراتور نیست. یعنی حتی اگر فردی که کلید یا مکانیزم را به کار می‌اندازد فشار کم یا زیاد وارد کند، تجهیز با همان سرعت و نیروی مشخص عمل می‌کند.

135. عملکرد دستی وابسته (Dependent Manual Operation)

در این نوع عملکرد، سرعت و نیروی لازم برای کار تجهیز کاملاً به عمل اپراتور بستگی دارد. یعنی هرچه اپراتور سریع‌تر یا با فشار بیشتری عمل کند، تجهیز هم با همان سرعت و نیرو تغییر وضعیت می‌دهد. برعکس، اگر اپراتور آرام یا با نیروی کم عمل کند، عملکرد تجهیز هم کندتر و ضعیف‌تر خواهد بود.

136. کنترل محلی (Local Control)

کنترل یک عملیات در یک نقطه یا در مجاورت تجهیز کلیدزنی.

137. کنترل از راه دور (Remote Control) 

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. کنترل یک عملیات از نقطه‌ای دورتر از تجهیز کلیدزنی. 

138. کنترل خودکار (Automatic Control)

کنترل خودکار یعنی انجام یک عملیات بدون دخالت مستقیم انسان. در این حالت سیستم به گونه‌ای طراحی می‌شود که وقتی شرایط از پیش تعیین‌شده رخ دهد، خودش واکنش نشان می‌دهد و عمل مورد نظر را انجام می‌دهد.

139. عملکرد بستن (Closing operation)

عملکرد بستن یعنی زمانی که یک تجهیز سوئیچینگ از وضعیت باز به وضعیت بسته منتقل می‌شود. در این حالت، کنتاکت‌های تجهیز به هم وصل می‌شوند و مسیر جریان برق برقرار می‌گردد.

140. عملکرد باز کردن (Opening operation)

عملکرد باز کردن یعنی زمانی که یک تجهیز سوئیچینگ از وضعیت بسته به وضعیت باز منتقل می‌شود. در این حالت، کنتاکت‌های تجهیز از هم جدا می‌شوند و مسیر جریان برق قطع می‌گردد.

141. جهش (Inching)

گاهی برای حرکت دادن بخش‌های کوچک یک مکانیزم محرک، لازم است به موتور یا سلونوئید چند بار و برای مدت کوتاه انرژی داده شود. این انرژی‌دهی‌های پیاپی باعث می‌شود مکانیزم به‌صورت مرحله‌ای و با جابجایی‌های کوچک حرکت کند.

142. وضعیت باز (Open Position)

وضعیت باز حالتی است که در آن بین کنتاکت‌های تجهیز سوئیچینگ یک فاصله مشخص و از پیش تعیین‌شده برقرار می‌شود. این فاصله تضمین می‌کند که مدار اصلی کاملاً قطع شده و هیچ جریان برقی از کنتاکت‌ها عبور نکند.

143. وضعیت بسته (Closed Position)

وضعیت بسته حالتی است که در آن کنتاکت‌های تجهیز سوئیچینگ به هم وصل هستند و تداوم مدار اصلی تضمین می‌شود. در این وضعیت، جریان برق می‌تواند آزادانه از مدار عبور کند و سیستم به طور کامل فعال است.

144. وضعیت سرویس (Service Position)

وضعیت سرویس حالتی است که در آن یک قطعه قابل جابجایی به طور کامل به تجهیز وصل شده و آماده انجام عملکرد مورد نظر خود است. در این وضعیت، اتصال قطعه به گونه‌ای برقرار می‌شود که بتواند وظیفه‌اش را بدون مشکل انجام دهد.

145. وضعیت تست (Test Position)

وضعیت تست حالتی است که در آن یک قطعه قابل جابجایی به گونه‌ای قرار می‌گیرد که مدار اصلی قطع شده باشد، اما در عین حال مدارهای کمکی همچنان وصل باقی بمانند.

146. وضعیت ایزوله (Isolated Position)

وضعیت ایزوله حالتی است که در آن یک قطعه قابل جابجایی از مدار اصلی جدا می‌شود تا جریان برق قطع گردد. با این حال، بخش‌های مکانیکی همچنان به تابلو متصل هستند.

147. وضعیت خارج‌شده (Removed Position)

یعنی وقتی یک قطعه‌ای که قابلیت جابه‌جایی دارد، کاملاً از تجهیز یا تابلو جدا می‌شود. این جدایی هم از نظر مکانیکی (یعنی دیگر به‌طور فیزیکی وصل نیست) و هم از نظر الکتریکی (یعنی هیچ ارتباط برقی با سیستم ندارد) اتفاق می‌افتد.

148. وضعیت ارتینگ (Earthing Position)

وقتی یک قطعه‌ای که قابلیت جابه‌جایی دارد در حالت «ارتینگ» قرار می‌گیرد، یعنی اگر کلید مکانیکی بسته شود، آن قطعه هم به زمین وصل می‌شود و هم یک اتصال کوتاه ایجاد می‌کند.

149. وضعیت استراحت (Position of Rest)

وقتی یک کنتاکتور یا دستگاه مشابه کار نمی‌کند و هیچ انرژی الکتریکی (از طریق بوبین الکتریکی) یا انرژی مکانیکی (مثل فشار هوا) به آن وارد نمی‌شود، اجزای متحرک آن در حالت طبیعی و اولیه خود قرار می‌گیرند. به این حالت می‌گویند موقعیت استراحت.

150. جابجایی (Travel)

یعنی حرکت یا چرخش یک نقطه روی یک بخش متحرک در تجهیزات کلیدزنی.

151. نیروی عمل‌کننده (Actuating Force)

نیرویی که برای تکمیل عملیات مورد نظر اعمال می‌شود.

152. نیروی بازیابی (Restoring Force)

نیرویی که برای بازگرداندن یک عملگر یا عنصر تماسی به موقعیت اولیه خود تأمین می‌شود.

153. کلیدزنی مکانیکی با عملکرد آزاد (Trip free Mechanical Switching Device)

یعنی اگر خطری مانند اضافه‌بار رخ دهد، کنتاکت‌ها حتی با وجود فرمان بسته شدن، باز می‌شوند و در همان حالت باز باقی می‌مانند.

154. دستگاه ضد پمپاژ (Anti pumping device)

دستگاهی که از وصل مجدد (reclosing) پس از عملیات باز-بست (close-open) جلوگیری می‌کند، تا زمانی که فرمان بستن تجهیز همچنان حفظ شده باشد.

155. رله‌های حفاظتی (Releases)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. وظیفه‌ی آن‌ها این است که اگر شرایط غیرعادی یا خطرناک پیش بیاید (مثل اضافه‌بار، اتصال کوتاه یا خطاهای دیگر)، به تجهیز کلیدزنی فرمان بدهند تا مدار را باز کند و جریان برق قطع شود.

156. رله‌های اضافه‌جریان (Over current Releases)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد در صنعت برق است. رله‌های اضافه‌جریان برای حفاظت در برابر اضافه‌بار استفاده می‌شوند.

157. رله اضافه‌جریان مستقیم (Direct Over current Release)

این نوع رله حفاظتی مستقیماً از همان جریانی که در مدار اصلی تجهیز کلیدزنی وجود دارد انرژی می‌گیرد. یعنی اگر جریان مدار بیش از حد مجاز شود، خودِ رله بدون نیاز به منبع تغذیه جداگانه فعال می‌شود و به تجهیز کلیدزنی فرمان می‌دهد تا مدار را باز کند و از آسیب جلوگیری شود.

158. رله اضافه‌جریان غیرمستقیم (Indirect Over current Release)

رله‌ای که توسط جریان مدار اصلی از طریق یک ترانسفورماتور یا شنت انرژی می‌گیرد.

159. رله آنی (Instantaneous Release)

این نوع رله حفاظتی به محض اینکه شرایط غیرعادی (مثل جریان بیش از حد یا خطا) رخ دهد، بدون هیچ تأخیر عمدی عمل می‌کند و مدار را قطع می‌نماید.

160. رله جریان معکوس (Reverse Current Release)

اگر جریان برق به جای مسیر درست، در جهت معکوس حرکت کند و مقدار آن از یک حد مشخص بیشتر شود، این رله فعال می‌شود و به تجهیز کلیدزنی فرمان می‌دهد تا مدار را باز کند. این عمل می‌تواند فوری یا با کمی تأخیر زمانی انجام شود، بستگی به طراحی رله.

161. محدوده تنظیم جریان (Current Setting Range)

هر رله حفاظتی یک جریان مشخص دارد که باید روی آن تنظیم شود تا در صورت عبور جریان بیش از حد، عمل کند. اما این مقدار ثابت نیست؛ بلکه می‌توان آن را در یک بازه مشخص بین حداقل و حداکثر تغییر داد. این بازه همان چیزی است که به آن محدوده تنظیم جریان می‌گویند.

162. جریان عملکرد (Operating Current)

مقدار جریانی که در آن مقدار و بالاتر از آن، رله شروع به کار می‌کند.

163. تنظیم جریان (Current Setting)

هر رله اضافه‌جریان باید روی یک مقدار مشخص تنظیم شود تا بداند چه زمانی باید عمل کند. این مقدار همان تنظیم جریان است؛ یعنی عددی که تعیین می‌کند اگر جریان مدار از آن بیشتر شود، رله فعال شده و مدار را قطع کند.

164. رله اضافه بار حرارتی (Thermal Overload Release)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. این نوع رله برای حفاظت از تجهیزات در برابر اضافه‌بار طولانی‌مدت طراحی شده است. عملکرد آن بر اساس گرمایی است که جریان برق هنگام عبور از رله ایجاد می‌کند. هرچه جریان بیشتر باشد، رله سریع‌تر داغ می‌شود و زودتر عمل می‌کند؛ و اگر جریان کمتر باشد، زمان بیشتری طول می‌کشد تا رله فعال شود. به همین دلیل به آن رله با تأخیر زمانی معکوس می‌گویند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Thermal Overload Release

165. رله اضافه بار مغناطیسی (Magnetic Overload Release)

این نوع رله حفاظتی بر اساس نیروی مغناطیسی کار می‌کند. وقتی جریان زیادی از مدار اصلی عبور کند، این جریان سیم‌پیچ الکترومغناطیسی داخل رله را انرژی می‌دهد. نیروی مغناطیسی ایجادشده باعث حرکت مکانیزم داخلی رله می‌شود و در نهایت مدار را قطع می‌کند تا از آسیب به تجهیزات جلوگیری شود

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

166. رله شنت (Shunt Release)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد صنعت برق است. این نوع رله برای قطع مدار استفاده می‌شود و انرژی خود را از یک منبع ولتاژ خارجی می‌گیرد. نکته مهم این است که این منبع ولتاژ می‌تواند کاملاً مستقل از ولتاژ مدار اصلی باشد. یعنی حتی اگر مدار اصلی برق نداشته باشد، رله شنت می‌تواند با ولتاژ جداگانه‌ای فعال شود و دستگاه کلیدزنی را باز کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Shunt Release

167. رله آندر ولتاژ (Under voltage Release)

یکی از مهمر‌ترین مفاهیم و اصطلاحات برق در حوزه کلیدها است. وقتی ولتاژ مدار از یک مقدار مشخص (حد مجاز) کمتر شود، اجازه می‌دهد تجهیز کلیدزنی باز یا بسته شود. به این ترتیب اگر ولتاژ خیلی پایین بیاید، رله عمل می‌کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050
Under voltage Release

168.  جریان قطع مورد انتظار (Prospective Breaking Current)

یعنی جریانی که پیش‌بینی می‌شود هنگام شروع عمل قطع مدار یا خاموش شدن قوس الکتریکی در مدار وجود داشته باشد. وقتی یک کلید یا فیوز می‌خواهد مدار را قطع کند، در همان لحظه‌ی آغاز عملیات، باید بتواند این جریان را تحمل و قطع کند.

169. توان قطع (Breaking Capacity)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. بیشترین مقدار جریانی که یک تجهیز سوئیچینگ (مثل کلید یا فیوز) می‌تواند با خیال راحت و بدون آسیب دیدن، در شرایط مشخص و در یک ولتاژ ثابت قطع کند.

170. توانایی وصل اتصال کوتاه (Short circuit Making Capacity)

یعنی قدرت و توانایی یک تجهیز سوئیچینگ (مثل کلید یا بریکر) برای وصل کردن مدار در شرایطی که در همان لحظه یک اتصال کوتاه وجود دارد.

171. توانایی قطع اتصال کوتاه (Short circuit Breaking Capacity)

بیشترین مقدار جریانی که یک تجهیز سوئیچینگ (مثل کلید یا بریکر) می‌تواند در شرایطی که در ترمینال‌های آن اتصال کوتاه رخ داده، به‌طور ایمن قطع کند.

172. جریان قطع شده (Cut off Current)

حداکثر مقدار لحظه‌ای جریانی که در طول عملیات قطع یک تجهیز سوئیچینگ یا فیوز به آن می‌رسد.

173. جریان اتصال کوتاه مشروط (Conditional Short circuit Current)

جریانی که در صورت وقوع اتصال کوتاه، یک مدار می‌تواند آن را برای مدت زمان کوتاهی تحمل کند، به شرط اینکه توسط یک تجهیز حفاظتی مثل فیوز یا کلید محدودکننده جریان محافظت شده باشد.

174. جریان عدم عملکرد قراردادی (Conventional Non tripping Current)

مقدار مشخصی از جریان برق که اگر برای مدت زمان معین از تجهیز عبور کند، تجهیز حفاظتی (مثل کلید) نباید عمل کند یا مدار را قطع کند.

175. مشخصه زمان-جریان (Time-current Characteristic)

منحنی یا نمودار که نشان می‌دهد تجهیز حفاظتی (مثل فیوز یا کلید) در برابر جریان‌های مختلف، در چه مدت زمانی عمل می‌کند.

176. تمایز جریان بیش از حد (Over current Discrimination)

هماهنگی بین چند تجهیز حفاظتی (مثل فیوزها یا کلیدهای اتوماتیک) به شکلی که وقتی جریان اضافی یا خطا در مدار رخ می‌دهد، فقط همان تجهیزی که لازم است عمل کند و مدار مربوط به خودش را قطع کند، نه همه‌ی تجهیزات.

177. جریان جایگزینی (Take over Current)

مقدار جریانی که تعیین می‌کند کدام تجهیز حفاظتی در یک سیستم برق باید عمل کند، وقتی دو تجهیز حفاظتی با جریان بیش از حد (مثل فیوز یا کلید اتوماتیک) پشت سر هم در مدار قرار دارند.

178. ولتاژ اعمالی (Applied Voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. همان ولتاژی که درست قبل از قطع جریان در دو سر ترمینال‌های یک تجهیز سوئیچینگ (مثل کلید یا بریکر) وجود دارد.

179. ولتاژ بازیابی (Recovery Voltage)

ولتاژی که پس از قطع جریان در دو سر کنتاکت‌های یک تجهیز ظاهر می‌شود. این ولتاژ ممکن است شامل دوره‌های زمانی متعددی باشد، از جمله یک ولتاژ گذرا و به دنبال آن ولتاژ بازیابی فرکانس قدرت پایدار یا ولتاژ بازیابی جریان مستقیم.

180. ولتاژ بازیابی گذرا (Transient Recovery Voltage)

همان ولتاژی است که بلافاصله پس از قطع جریان در دو سر کنتاکت‌های دستگاه سوئیچینگ ظاهر می‌شود.

181. ولتاژ بازیابی فرکانس قدرت (Power Frequency Recovery Voltage)

ولتاژی که پس از پایان و فروکش کردن پدیده‌های گذرا، در دو سر کنتاکت‌های تجهیز سوئیچینگ ظاهر می‌شود.

182. فاصله عایقی (Clearance)

کوتاه‌ترین فاصله‌ی هوایی بین دو بخش رسانا (هادی) در یک سیستم الکتریکی.

183. زمان باز شدن (Opening Time)

مدت زمانی که طول می‌کشد از لحظه‌ای که تجهیز سوئیچینگ (مثل کلید یا بریکر) شروع به باز شدن می‌کند تا وقتی که کنتاکت‌ها در همه‌ی فازها کاملاً از هم جدا شوند.

184. زمان قوس (Arcing Time)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. مدت زمانی که یک قوس الکتریکی بین کنتاکت‌های یک فیوز برقرار است، از لحظه‌ای که قوس شروع می‌شود تا وقتی که کاملاً خاموش شود.

185. زمان قطع (Break Time)

فاصله زمانی بین شروع زمان باز شدن (opening time) و پایان زمان قوس.

186. زمان وصل (Make Time)

فاصله زمانی بین شروع عملیات وصل و لحظه‌ای که جریان در مدار اصلی شروع به جاری شدن می‌کند.

187. زمان وصل-قطع (Make-break Time)

در تجهیزات سوئیچینگ AC به بازه زمانی گفته می‌شود که از لحظه شروع جریان در یک فاز آغاز می‌شود و تا زمانی ادامه دارد که قوس الکتریکی در همه فازهای تجهیز به طور کامل خاموش شود. این بازه در واقع کل مدت یک عملیات وصل و سپس قطع متوالی جریان را نشان می‌دهد.

188. وقفه بدون جریان (Dead Time)

به بازه زمانی کوتاهی گفته می‌شود که بین دو رویداد رخ می‌دهد: ابتدا زمانی که قوس الکتریکی در همه فازهای کلید یا بریکر خاموش می‌شود و سپس لحظه‌ای که جریان دوباره در یکی از فازها برقرار می‌گردد. این فاصله زمانی همان وقفه بدون جریان است.

189. جرقه مجدد (Re-ignition)

در تجهیزات سوئیچینگ AC به حالتی گفته می‌شود که هنگام عملیات قطع جریان، پس از خاموش شدن لحظه‌ای جریان (رسیدن جریان به صفر)، دوباره جریان بین کنتاکت‌های کلید برقرار می‌شود. این اتفاق در صورتی رخ می‌دهد که فاصله زمانی بدون جریان بسیار کوتاه باشد؛ یعنی کمتر از یک چهارم چرخه فرکانس برق.

190. برگشت مجدد (Restrike)

در تجهیزات سوئیچینگ AC به حالتی گفته می‌شود که هنگام عملیات قطع جریان، پس از خاموش شدن جریان و رسیدن آن به صفر، دوباره جریان بین کنتاکت‌های کلید برقرار می‌شود. تفاوت اصلی این پدیده با جرقه مجدد در مدت زمان وقفه بدون جریان است: اگر این وقفه برابر یا بیشتر از یک چهارم چرخه فرکانس برق باشد، آن را برگشت مجدد می‌نامند.

191. فیوز (Fuse)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد صنعت برق است. فیوز یک تجهیز مهم حفاظتی در برق است که وظیفه‌اش قطع کردن مدار در شرایط خطرناک است.
وقتی جریان برق از مقدار مجاز بیشتر شود و این وضعیت کمی ادامه پیدا کند، بخش مخصوصی داخل فیوز داغ می‌شود و ذوب می‌گردد. با ذوب شدن این قسمت، مدار باز می‌شود و جریان قطع می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

192. پایه فیوز (Fuse base)

پایه فیوز همان قسمت ثابت و بدنه‌ی اصلی فیوز است.
این بخش روی تابلو یا تجهیزات نصب می‌شود و روی خودش محل اتصال سیم‌ها و کنتاکت‌ها را دارد. در واقع، پایه فیوز جایی است که فیوز روی آن قرار می‌گیرد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

193. کنتاکت پایه فیوز (Fuse base contact)

این کنتاکت‌ها محل تماس الکتریکی بین فیوز و پایه هستند تا جریان بتواند به‌درستی از فیوز عبور کند.

194. حامل فیوز (Fuse carrier)

یکی تجهیزات جانبی فیوز می‌باشد که جزو مهم‌ترین اصطلاحات برق است. همان قسمت متحرک فیوز است؛ بخشی که می‌توان آن را بیرون آورد و دوباره در جای خود قرار داد. وظیفه‌ی اصلی این قطعه، نگه‌داشتن المان فیوز است. یعنی همان بخشی که در صورت عبور جریان زیاد می‌سوزد و مدار را قطع می‌کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

195. نگهدارنده فیوز (Fuse holder)

ترکیبی از پایه فیوز و حامل فیوز است.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

196. فیوز لینک (Fuse link)

همان بخشی از فیوز است که داخل آن یک یا چند قطعه فیوز قرار دارد؛ همان قسمت‌هایی که در صورت عبور جریان بیش از حد، ذوب می‌شوند و مدار را قطع می‌کنند.
بعد از اینکه فیوز عمل کرد و این قسمت سوخت، باید آن را با یک المان جدید تعویض کرد تا فیوز دوباره قابل استفاده باشد.

197. عنصر فیوز (Fuse element)

بخشی از فیوز است که عمداً طوری ساخته می‌شود که اگر جریان برق از حد مجاز بیشتر شود، در مدت‌زمان مشخصی ذوب شود و قطع شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

198. فیوز محدودکننده جریان (Current limiting fuse link)

نوعی فیوز است که وقتی جریان از حد مشخصی بالاتر می‌رود، اجازه نمی‌دهد جریان به اوج خطرناک خودش برسد. این فیوز خیلی سریع وارد عمل می‌شود و مقدار پیک جریان را خیلی کمتر از مقدار اوجی که معمولاً در چنین شرایطی انتظار می‌رود نگه می‌دارد.

199. فیوز پرتابی (Expulsion fuse)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. نوعی فیوز است که هنگام قطع شدن، گازهایی در اثر قوس الکتریکی تولید می‌شود و این گازها با فشار به بیرون پرتاب می‌شوند. همین پرتاب گازها باعث می‌شود قوس خاموش شود و مدار قطع گردد.

200. فیوز خودانداز (Drop out fuse)

نوعی فیوز است که وقتی عمل می‌کند و می‌سوزد، حامل فیوز به‌طور خودکار به سمت پایین می‌افتد. با این افتادن، یک فاصله‌ی کاملاً قابل‌دیدن و ایمن بین دو طرف مدار ایجاد می‌شود.

201. تجهیز نشانگر (Indicating device)

بخشی از فیوز است که به‌طور واضح نشان می‌دهد فیوز عمل کرده و مدار قطع شده است.

202. ضربه‌زن (Striker)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد است. یک قطعهٔ مکانیکی است که داخل فیوز قرار دارد و وقتی فیوز عمل می‌کند، انرژی لازم برای به‌کار انداختن تجهیزات دیگر، فعال کردن نشانگرها یا ایجاد اینترلاک را فراهم می‌کند.
به زبان ساده، وقتی فیوز می‌سوزد، ضربه‌زن مثل یک «فشاردهندهٔ کوچک» عمل می‌کند و باعث می‌شود بخش‌های دیگر سیستم هم هم‌زمان فعال شوند.
فیوزی که این قطعه را داشته باشد، فیوز ضربه‌زن نامیده می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

203. زمان پیش‌قوس (Pre arcing time)

مدت‌زمانی است که از لحظه‌ای که جریانِ بیش از حد وارد فیوز می‌شود و شروع به آسیب‌زدن به المان فیوزشدنی می‌کند، تا لحظه‌ای که قوس الکتریکی تشکیل می‌شود طول می‌کشد.

204. زمان عملکرد (Operating time)

مجموع زمان پیش‌قوس و زمان قوس الکتریکی (arcing time) است.

205. منطقه زمان-جریان (Time-current zone)

منطقه زمان–جریان ناحیه‌ای است که بین دو منحنی مهم فیوز قرار می‌گیرد:

  1. منحنی «جریان–زمان پیش‌قوس»
  2. منحنی «جریان–زمان عملکرد»

این ناحیه نشان می‌دهد فیوز در چه بازه‌ای از جریان و زمان، چگونه رفتار می‌کند و معمولاً بر اساس شرایط واقعی استفاده تعیین می‌شود.

206. جریان ذوب متعارف (Conventional fusing current)

مقداری از جریان که باعث ذوب شدن المان فیوز لینک در یک زمان مشخص می‌شود.

207. حداقل جریان قطع (Minimum breaking current)

کمترین مقدار جریانی است که یک فیوز می‌تواند با اطمینان و به‌طور کامل آن را قطع کند؛ آن هم در شرایطی که ولتاژ ثابت است و فیوز در شرایط استفاده قرار دارد.

208. مشخصات اضافه بار (Overload characteristics)

یعنی اینکه یک فیوز تا چه مقدار جریان و برای چه مدت‌زمانی می‌تواند بدون اینکه بسوزد یا عمل کند، به‌طور ایمن کار کند. در صورت نیاز، ولتاژ هم در این مشخصات در نظر گرفته می‌شود.

209. ولتاژ قوس فیوز (arc voltage)

مقدار ولتاژی است که در همان لحظه‌ای که قوس الکتریکی داخل فیوز ایجاد می‌شود، بین دو سر ترمینال‌های فیوز ظاهر می‌شود.

210. ولتاژ سوئیچینگ (switching voltage)

یکی از مهمر‌ترین مفاهیم و اصطلاحات برق است. بیشترین مقدار ولتاژی است که در لحظهٔ عملکرد فیوز بین دو سر ترمینال‌های آن ظاهر می‌شود. ولتاژ سوئیچینگ ممکن است همان ولتاژ قوس باشد یا ممکن است در زمان ولتاژ بازیابی گذرا رخ دهد.

مهم‌ترین اصطلاحات برق در زمینه کابل‌های برق

!توجه توجه!

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 60050-461، ویرایش دوم سال 2008 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید

211. هادی‌ها (Conductors)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. قطعه‌ یا رسانایی است که وظیفه مشخص آن هدایت جریان الکتریکی است.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

212. هادی ساده (Plain Conductor)

هادی است که در آن سیم یا سیم‌ها با روکش دیگری پوشش داده نشده‌اند.

213. هادی با روکش فلزی (Metal Coated Conductor)

هادی است که در آن هر سیمی با یک لایه نازک از فلز یا آلیاژ دیگری پوشیده شده است.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

 214. هادی قلع‌اندود (Tinned Conductor)

یک نوع هادی با روکش فلزی است که در آن پوشش فلزی مورد استفاده از جنس قلع است.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

215. هادی روکش‌دار فلزی (Metal Clad Conductor)

نوعی سیم است که از دو فلز مختلف ساخته می‌شود. در مرکز آن یک فلز به‌عنوان هسته اصلی قرار دارد و روی آن یک روکش فلزی دیگر کشیده شده است. نکته مهم این است که این دو فلز فقط روی هم قرار نگرفته‌اند، بلکه به‌صورت متالورژیکی و در سطح مولکولی به هم متصل شده‌اند و یک ساختار یکپارچه را تشکیل می‌دهند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

216. هادی جامد (Solid Conductor)

هادی‌ای که تنها از یک سیم تک‌رشته تشکیل شده است. (این هادی می‌تواند دایره‌ای یا شکل‌دار باشد).

217. هادی رشته‌ای (Stranded Conductor)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و هادی‌های پرمصرف در برق است. هادی که از تعدادی سیم یا رشته‌های تکی تشکیل می‌شود که تمام یا بخشی از آن‌ها عموماً شکل مارپیچی دارند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

218. هادی رشته‌ای با سطح مقطع دایره‌ای (Concentrically Stranded Circular Conductor)

هادی رشته‌ای متمرکز دایره‌ای نوعی سیم چندرشته‌ای است که در آن چندین سیم نازک به شکل مارپیچی و در یک یا چند لایه دایره‌ای و متحدالمرکز دور هم پیچیده می‌شوند. 

این لایه‌ها معمولاً به‌صورت متناوب و با جهت تاب متفاوت روی هم قرار می‌گیرند تا یک ساختار منظم، پایدار و کاملاً دایره‌ای ایجاد شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

219. هادی دسته‌شده (Bunched Conductor)

نوعی هادی چندرشته‌ای است که در آن تعداد زیادی سیم نازک به‌صورت مارپیچی و کاملاً تصادفی دور هم جمع می‌شوند. همه رشته‌ها در یک جهت و با طول تاب یکسان پیچیده می‌شوند، اما برخلاف هادی‌های متمرکز، در این نوع آرایش هیچ لایه منظم و مشخصی تشکیل نمی‌شود.

220. هادی رشته‌ای چندگانه (Multiple Stranded Conductor)

نوعی هادی چندرشته‌ای است که از چندین گروه سیم تشکیل می‌شود. هر گروه خودش می‌تواند از سیم‌های دسته‌شده یا رشته‌ای منظم ساخته شود. این گروه‌ها سپس در یک یا چند لایه مارپیچی دور هم قرار می‌گیرند تا یک هادی بزرگ‌تر و منسجم ایجاد کنند.

221. هادی منعطف (Flexible Conductor)

نوعی هادی چندرشته‌ای است که از تعداد زیادی سیم نازک با قطر بسیار کوچک ساخته می‌شود. این سیم‌های ظریف به شکلی مونتاژ می‌شوند که هادی بتواند به‌راحتی خم شود و بدون آسیب‌دیدگی در کابل‌هایی که نیاز به انعطاف‌پذیری بالا دارند، مورد استفاده قرار گیرد.

222. هادی شکل‌دار (Shaped Conductor)

نوعی هادی است که سطح مقطع آن دایره‌ای نیست و به‌صورت عمدی در شکل‌های مختلف ساخته می‌شود تا در کابل‌ها فضای کمتری اشغال کند یا چیدمان بهتری ایجاد شود.

223. هادی فشرده (Compacted Conductor)

نوعی هادی چندرشته‌ای است که در آن فضاهای خالی بین سیم‌ها تا حد ممکن کم شده است. این کاهش فضای خالی یا با فشرده‌سازی مکانیکی انجام می‌شود، یا با انتخاب شکل و چیدمان مناسب سیم‌ها به‌گونه‌ای که رشته‌ها بهتر در کنار هم قرار بگیرند.

224. هادی متحدالمرکز (Concentric Conductor)

نوعی هادی است که به‌گونه‌ای طراحی می‌شود تا یک یا چند هادی عایق‌دار را به‌طور کامل دربر بگیرد. در واقع این هادی مانند یک لایه رسانا، دور هادی‌های داخلی قرار می‌گیرد و آن‌ها را احاطه می‌کند. اگر این نوع هادی برای نقش نول در سیستم‌های برق انتخاب شود، به آن هادی نول متحدالمرکز گفته می‌شود.

225. هادی توخالی (Hollow Conductor)

نوعی هادی است که به‌گونه‌ای ساخته می‌شود تا در مرکز خود یک فضای خالی یا کانال داشته باشد.

226. عایق هادی (Conductor Insulation)

عایقی است که مستقیماً روی هادی اعمال می‌شود.

227. عایق نواری (Lapped Insulation)

نوعی عایق است که از چندین نوار باریک ساخته می‌شود. این نوارها به شکل مارپیچ و در چند لایه‌ی هم‌مرکز دور یک هادی پیچیده می‌شوند.

228. عایق کاغذی آغشته (Impregnated Paper Insulation)

این عایق نواری شامل کاغذ آغشته به یک ماده عایق است.

229. عایق ترموپلاستیک (Thermoplastic Insulation)

نوعی عایق است که از پلاستیک‌های خاص ساخته می‌شود. این پلاستیک‌ها وقتی گرم می‌شوند نرم و قابل‌انعطاف می‌گردند و وقتی دوباره سرد می‌شوند سفت و محکم می‌شوند. این چرخه‌ی نرم‌شدن و سخت‌شدن می‌تواند بارها تکرار شود.

230. حفاظ یا شیلد (Shield)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. حفاظ یا شیلد کابل لایه‌ای فلزی است که به صورت کامل دور کابل قرار می‌گیرد و به سیستم ارت وصل می‌شود. وظیفه‌ی اصلی این لایه، کنترل و محدود کردن میدان الکتریکی داخل کابل و همچنین محافظت از کابل در برابر میدان‌ها و نویزهای الکتریکی خارجی است.

231. طول گام (Length of Lay)

یعنی فاصله‌ای که یک رشته یا سیم در کابل بعد از یک دور کامل مارپیچ‌زدن، در امتداد محور کابل طی می‌کند. به بیان ساده‌تر، اگر مسیر یک رشته را دنبال کنیم تا دوباره به همان نقطهٔ چرخش برسد، طول این مسیر در راستای کابل همان طول گام است.

232. جهت گام (Direction of Lay)

یعنی این‌که یک رشته یا جزء کابل هنگام پیچیدن، به کدام سمت دور محور کابل می‌چرخد. اگر به ظاهر مارپیچ کابل نگاه کنیم و مسیر آن طوری باشد که شکل حرف S را یادآوری کند، می‌گوییم جهت گام راست‌گرد است. به بیان ساده‌تر، وقتی خطوط مارپیچ کابل از پایین به بالا به سمت راست متمایل باشند، جهت گام راست‌گرد نامیده می‌شود.

233. فیلتر (Filler)

ماده‌ای است که برای پر کردن فضای خالی بین رشته‌ها یا هادی‌های داخل یک کابل چندهادی استفاده می‌شود.

234. جداکننده (Separator)

یک لایهٔ بسیار نازک است که بین بخش‌های مختلف کابل قرار می‌گیرد تا از تأثیرات منفی آن‌ها بر یکدیگر جلوگیری کند. برای مثال، این لایه می‌تواند بین هادی و عایق یا بین عایق و غلاف قرار بگیرد تا هر بخش وظیفه‌اش را بدون تداخل انجام دهد.

235. پوشش داخلی (Inner Covering)

یک لایهٔ غیرفلزی است که دور هادی‌های یک کابل قرار می‌گیرد. این لایه همهٔ اجزای داخلی را یک‌جا نگه می‌دارد و سطحی یکنواخت ایجاد می‌کند تا بتوان لایه‌های محافظتی بعدی را به‌درستی روی آن اعمال کرد.

236. غلاف داخلی (Inner Sheath)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. یک لایهٔ غیرفلزی است که درست قبل از لایه‌های محافظتی قوی‌تر مثل غلاف فلزی، تقویت‌کننده یا آرمور قرار می‌گیرد. این لایه کمک می‌کند اجزای داخلی کابل از تماس مستقیم با بخش‌های سخت و فلزی محافظ دور بمانند.

237. غلاف (Sheath)

لایه‌ای یکنواخت و پیوسته است که دور کابل قرار می‌گیرد و می‌تواند از جنس فلزی یا غیرفلزی باشد. این لایه معمولاً با روش اکستروژن ساخته می‌شود تا پوششی یکپارچه و محکم ایجاد کند.

238. غلاف خارجی (Outer Sheath)

لایه‌ای غیرفلزی است که روی پوشش‌های زیرین کابل (که معمولاً فلزی هستند) قرار می‌گیرد تا از کابل در برابر عوامل محیطی مثل رطوبت، ضربه، مواد شیمیایی و سایش محافظت کند.
در برخی کاربردهای خاص، این غلاف می‌تواند نقش عایق الکتریکی را هم برای بخش‌های زیرین ایفا کند و از تماس ناخواسته یا نشتی جریان جلوگیری کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

239. کابل عایق شده (Insulated Cable)

به مجموعه‌ای از اجزای داخلی گفته می‌شود که معمولاً شامل یک یا چند رشته عایق‌شده است و ممکن است لایه‌های جداکننده، لایه‌های حفاظتی و پوشش‌های محافظتی مختلف هم به آن اضافه شده باشد.

240. کابل تک هادی (Single Conductor Cable)

کابلی که فقط یک رشته دارد.

241. کابل چند هادی (Multiconductor Cable)

کابلی که بیش از یک هادی دارد که ممکن است برخی از آن‌ها بدون عایق باشند.

242. کابل چند رشته‌ای (Multicore Cable)

کابلی که بیش از یک رشته دارد.

243. کابل تخت (Flat)

نوعی کابل چندهادی است که در آن هادی‌ها یا گروهی از هادی‌ها کنار هم و به‌صورت کاملاً مسطح و موازی چیده می‌شوند.

244. الکترود زمین (Earth electrode)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. هادی یا مجموعه‌ای از هادی‌هاست که در تماس مستقیم یا بسیار نزدیک با خاک قرار می‌گیرند تا یک اتصال الکتریکی مطمئن بین سیستم الکتریکی و زمین ایجاد کنند.

245. هادی زمین (Earth conductor)

یک سیم یا هادی با امپدانس بسیار کم است که وظیفه دارد یک مسیر مطمئن و کم‌مقاومت بین یک نقطه مشخص در تجهیزات یا سیستم الکتریکی و الکترود زمین ایجاد کند.

246. هادی محافظ (Shielding conductor)

در واقع یک سیم یا رشته‌ سیمی است که کنار کابل اصلی قرار می‌گیرد. این سیم مثل یک مسیر کمکی عمل می‌کند و خودش هم بخشی از یک مدار بسته می‌شود. 

وقتی جریان برق از کابل اصلی عبور می‌کند، میدان مغناطیسی ایجاد می‌شود. این میدان باعث می‌شود در هادی محافظ هم جریان‌هایی به وجود بیاید. نقش اصلی این هادی، کم کردن اثرات میدان مغناطیسی و جلوگیری از ایجاد اختلال در کار کابل‌های دیگر است.

247. مخزن فشار (Pressure tank)

تجهیزی کمکی است که در کابل‌هایی که با روغن پر شده‌اند استفاده می‌شود. این کابل‌ها برای کارکرد درست نیاز دارند که حجم روغن داخلشان همیشه متناسب با شرایط باقی بماند. اما چون دما و فشار تغییر می‌کند، حجم روغن هم کم و زیاد می‌شود. 

مخزن فشار درست مثل یک بالشتک یا ضربه‌گیر عمل می‌کند؛ یعنی وقتی روغن زیاد شود، آن را در خودش جا می‌دهد و وقتی حجم روغن کم شود، دوباره آن را به کابل برمی‌گرداند.

248. جبران‌کننده (Compensator)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. وسیله‌ای است که در کابل‌های پرشده با روغن یا مواد اشباع‌کننده به کار می‌رود. وقتی دما تغییر می‌کند، روغن یا ماده‌ی اشباع‌کننده داخل کابل منبسط یا منقبض می‌شود. اگر این تغییر حجم کنترل نشود، ممکن است به کابل یا سرکابل آسیب برسد. جبران‌کننده مثل یک تنظیم‌کننده عمل می‌کند؛ یعنی تغییرات حجم را جذب کرده و اجازه نمی‌دهد فشار اضافی به کابل وارد شود.

249. آرایش سه‌پر (Trefoil formation)

یک شیوه‌ی چیدمان کابل‌هاست که در آن سه کابل کنار هم قرار می‌گیرند و فاصله‌ی بین آن‌ها به طور مساوی تنظیم می‌شود. این نوع آرایش کمک می‌کند تا میدان‌های مغناطیسی ایجاد شده توسط جریان برق در کابل‌ها بهتر متعادل شوند و اثرات منفی مثل تداخل یا افزایش تلفات کاهش یابد.

اگر این سه کابل کاملاً به هم بچسبند و در تماس مستقیم باشند، به آن آرایش سه‌پر بسته می‌گویند.

250. آرایش مسطح (Flat formation)

روشی برای چیدمان کابل‌هاست که در آن چند کابل در یک خط یا یک صفحه کنار هم قرار می‌گیرند. در این حالت، فاصله‌ی بین کابل‌های مجاور معمولاً مساوی است تا نظم و تعادل برقرار شود.

251. اتصال جامد (Solid bond)

روشی برای متصل کردن محافظ‌های کابل‌ها به یکدیگر است. در این نوع اتصال، مقاومت یا امپدانس بین محافظ‌ها تا حد ممکن کم نگه داشته می‌شود.

252. اتصال یک‌نقطه‌ای (Single point bonding)

روشی برای اتصال محافظ کابل‌هاست. در این روش، محافظ‌های هادی‌های کابل در ابتدای مسیر به صورت جامد و مستقیم به هم وصل می‌شوند، اما نکته‌ی مهم این است که همه‌ی آن‌ها فقط در یک نقطه به زمین متصل می‌شوند.

253. اتصال متقاطع (Cross bonding)

یک روش ویژه برای اتصال محافظ کابل‌هاست. در این روش، محافظ‌های کابل‌ها در بخش‌های ابتدایی و به صورت متوالی به هم وصل می‌شوند. نتیجه‌ی این کار این است که هر مدار پیوسته، به ترتیب دور هادی‌های سه‌فاز قرار می‌گیرد.

254. جعبه اتصال (Link box)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد است. این جعبه محلی است که در آن می‌توان اتصالات قابل جابجایی را برای کارهایی مثل یا اتصال هادی‌ها انجام داد.

255. هادی اتصال محافظ (Shield bonding lead)

این هادی در واقع یک سیم عایق‌دار است که وظیفه دارد ارتباط بین محافظ کابل یا مفصل کابل و شینه اتصال داخل جعبه اتصال را برقرار کند.

256. محدودکننده ولتاژ محافظ (Shield voltage limiter)

یک وسیله‌ی حفاظتی است که به محافظ کابل‌ها متصل می‌شود. وظیفه‌ی اصلی آن این است که در هنگام رخ دادن خطاهای گذراها (یعنی تغییرات ناگهانی و کوتاه‌مدت در ولتاژ یا جریان، مثل هنگام اتصال کوتاه یا صاعقه)، ولتاژ روی محافظ‌ها را محدود کند.

257. کابلشو (Cable lug)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و تجهیزات پرکاربرد در صنعت برق است. وظیفه‌ی اصلی آن این است که هادی کابل (یعنی همان بخش رسانای داخل کابل) را به تجهیزات الکتریکی دیگر مثل کلیدها، ترمینال‌ها یا تابلوهای برق وصل کند.

کابلشو چیست؟ معرفی انواع کابلشو + دانلود PDF

258. اتصال‌دهنده (Connector)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. برای اتصال هادی‌های به یکدیگر از کانکتور یا اتصال‌دهنده استفاده می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

259. کانکتور عبوری (Through connector)

برای متصل کردن دو بخش متوالی از هادی کابل به کار می‌رود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

260. کانکتور انشعابی (Branch connector)

برای متصل کردن هادی انشعاب (یعنی سیم یا کابل فرعی) به هادی اصلی در یک نقطه‌ی میانی استفاده می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

261. barrel connector

این قسمت به شکل یک فضای توخالی طراحی شده تا هادی کابل (یعنی سیم رسانا) داخل آن قرار گیرد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

262. مقاومت حرارتی (Thermal resistance)

یک ویژگی مهم در کابل‌هاست که نشان می‌دهد کابل چقدر در برابر  عبور گرما مقاومت دارد. تعریف دقیق آن این است: نسبت اختلاف دما بین سطح داخلی و سطح خارجی یک بخش کابل، تقسیم بر مقدار شار حرارتی (یعنی جریان گرما) که از آن عبور می‌کند.

263. کابلشو بی‌متال (Bimetallic Lug)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. یک نوع کابلشو است که از ترکیب دو فلز مختلف ساخته می‌شود. این دو فلز به‌صورت محکم و دائمی با روش‌های متالورژیکی به هم متصل شده‌اند. کاربرد اصلی این کابلشو زمانی است که بخواهیم دو بخش هادی را که جنسشان با هم متفاوت است، به‌طور مطمئن و ایمن به هم متصل کنیم.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

264. کانکتور بی‌متال (Bimetallic Connector)

یک نوع کانکتور است که از ترکیب دو فلز متفاوت ساخته می‌شود. این دو فلز با یک پیوند محکم و دائمی متالورژیکی به هم متصل شده‌اند. از این کانکتور زمانی استفاده می‌کنیم که بخواهیم دو بخش هادی را که جنسشان با همان دو فلز است، به‌صورت ایمن و مطمئن به هم متصل کنیم.

265. کانکتور شیلد (Shield connector)

تجهیزی است که برای وصل کردن شیلد یا صفحه محافظ کابل به کار می‌رود. این اتصال کمک می‌کند شیلد کابل به‌طور کامل و پیوسته برقرار بماند و در صورت نیاز، به سیستم زمین هم متصل شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

266. اتصال پرسی (Crimped connection)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و اتصالات در برق است. یک نوع اتصال دائمی است که با فشردن ابزار مخصوص روی سرسیم یا کابلشو انجام می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

267. اتصال فشاری دایره‌ای (Circular compressed connection)

یک نوع اتصال پرسی است که در آن کابلشو یا سرسیم دور هادی کابل تحت فشار قرار می‌گیرد، اما شکل دایره‌ای خود را از دست نمی‌دهد.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

268. اتصال فشاری شش‌ضلعی (Hexagonal compressed connection)

یک نوع اتصال پرسی است که در آن سرسیم یا کابلشو دور هادی کابل تحت فشار زیاد قرار می‌گیرد و شکل آن از حالت دایره‌ای به یک فرم شش‌ضلعی تبدیل می‌شود.

269. اتصال پیچی (Bolted connection)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. اتصالی است که در آن فشار به هادی از طریق پیچ و مهره اعمال می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

270. گیره کششی (Tension clamp)

تجهیزی است که برای نگه‌داشتن محکم کابل‌های هوایی روی پایه‌ها استفاده می‌شود. این گیره طوری طراحی شده که نیروی کششی واردشده به کابل یا سیم نگهدارنده را به سازه پشتیبان منتقل کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

271. گیره آویزی (Suspension clamp)

تجهیزی است که برای نگه‌داشتن کابل‌های هوایی روی پایه‌ها استفاده می‌شود. این گیره طوری طراحی شده که وزن کابل و بار واردشده را به‌درستی تحمل کند و آن را به پایه منتقل کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

272. قرقره کابل (cable reel)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. یک استوانه بزرگ و لبه‌دار است که کابل‌ها را هنگام تولید، نگه‌داری، حمل‌ونقل و حتی در زمان نصب روی آن می‌پیچند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

273. کلاف کابل (Cable coil)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به بسته‌ای از کابل گفته می‌شود که بدون هیچ هسته یا قرقره داخلی، به صورت دایره‌ای جمع شده است.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

274. جریان مجاز دوره‌ای (Cyclic current rating)

به جریانی گفته می‌شود که یک کابل می‌تواند در طول یک الگوی بارگذاری روزانه، برای مدت طولانی از خود عبور دهد؛ بدون اینکه دمای هادی از حد مجاز فراتر برود. یعنی کابل در طول روز ممکن است بارهای مختلفی را تجربه کند، اما تا زمانی که دمای هادی فقط به سقف دمای مجاز برسد و از آن عبور نکند، این جریان برای کابل قابل‌تحمل و ایمن محسوب می‌شود.

مهم‌ترین اصطلاحات برق در حوزه ارتینگ

!توجه توجه!

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 60050-195، ویرایش اول سال 2001 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید.

275. زمین مرجع (Reference Earth)

زمین مرجع در واقع یک نقطه‌ فرضی روی کره‌ زمین است که آن را به عنوان یک رسانای بسیار بزرگ با پتانسیل صفر در نظر می‌گیرند. یعنی ما به صورت قراردادی می‌گوییم این نقطه هیچ ولتاژ الکتریکی ندارد.
این نقطه باید خارج از محدوده‌ تأثیر هر نوع سیستم اتصال به زمین باشد تا اندازه‌گیری‌ها و مقایسه‌های ولتاژ دقیق و قابل اعتماد بمانند.
وقتی در برق و الکترونیک از واژه‌ی «زمین» صحبت می‌کنیم، منظورمان خود سیاره‌ زمین و تمام مواد فیزیکی تشکیل‌دهنده‌ آن است که می‌تواند بار الکتریکی را در حجم بسیار بزرگی پخش کند.

276. زمین محلی (Local Earth)

زمین محلی در واقع همان بخشی از خاک یا زمین اطراف ما است که یک الکترود زمین (میله یا صفحه‌ای که برای اتصال به زمین استفاده می‌شود) با آن در تماس مستقیم قرار دارد.
برخلاف زمین مرجع که همیشه پتانسیل آن را صفر در نظر می‌گیرند، پتانسیل الکتریکی زمین محلی ممکن است صفر نباشد. یعنی ممکن است کمی ولتاژ داشته باشد، چون تحت تأثیر جریان‌ها و شرایط محیطی قرار می‌گیرد.

277. اتصال الکتریکی (Electric Contact)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. وقتی دو یا چند قطعه‌ی رسانا به هر دلیلی (چه عمدی و چه اتفاقی) با هم تماس پیدا می‌کنند و یک مسیر رسانای پیوسته به وجود می‌آورند.
در این حالت، جریان برق می‌تواند بدون وقفه از یک قطعه به قطعه‌ی دیگر عبور کند، چون همه‌ی آن‌ها مثل یک مسیر واحد عمل می‌کنند.

278. قسمت رسانا (Conductive Part)

قسمتی است که می‌تواند جریان الکتریکی را هدایت کند.

279. هادی (Conductor)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. هادی به بخشی از یک مدار یا سیستم الکتریکی گفته می‌شود که از جنس رسانا ساخته شده و وظیفه‌ اصلی آن عبور دادن جریان الکتریکی است.
این قسمت طوری انتخاب یا طراحی می‌شود که بتواند مقدار مشخصی جریان را بدون داغ شدن یا ایجاد افت ولتاژ زیاد از خود عبور دهد.

280. شوک الکتریکی (Electric Shock)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. شوک الکتریکی زمانی اتفاق می‌افتد که جریان برق از بدن انسان یا حیوان عبور کند و باعث ایجاد تأثیرات فیزیولوژیکی در بدن شود.

281. حفاظت در برابر شوک الکتریکی (Protection Against Electric Shock)

مجموعه‌ای از روش‌ها و اقداماتی که انجام می‌دهیم تا احتمال عبور جریان برق از بدن انسان کم شود یا به صفر برسد.

282. زمین کردن (Earthing)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و عملیات حفاظتی جهت جلوگیری از برق‌گرفتگی است. یک عمل به معنای برقراری یک اتصال الکتریکی بین یک نقطه مشخص در یک سیستم یا یک تأسیسات و یک زمین محلی است. این اتصال به زمین محلی می‌تواند ناخواسته یا تصادفی باشد و ممکن است دائمی یا موقت باشد.

283. اتصال به زمین حفاظتی (Protective Earthing)

اتصال به زمین حفاظتی یعنی متصل کردن یک یا چند نقطه از یک شبکه یا تجهیزات برقی به زمین، آن هم فقط برای افزایش ایمنی.

284. هم پتانسیلی (Equipotentiality)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. وضعیتی که در آن همه‌ی قسمت‌های رسانا تقریباً در یک سطح ولتاژ قرار دارند و بین آن‌ها اختلاف پتانسیل قابل‌توجهی وجود ندارد.

285. زمین کردن عملیاتی (Functional Earthing)

متصل کردن بخش‌های فعال و برق‌دار یک سیستم به زمین تا بتوان کارهای لازم را بدون خطر شوک الکتریکی انجام داد.
در این روش، اتصال به زمین فقط برای ایمنی لحظه‌ای و هنگام انجام کار استفاده می‌شود، به همین دلیل به آن زمین کردن برای کار هم می‌گویند. هدف این است که اگر در زمان کار جریان ناخواسته‌ای ایجاد شد، از طریق زمین تخلیه شود و به بدن فرد منتقل نشود.

286. زمین کردن سیستم (Power System Earthing)

متصل کردن یک یا چند نقطه از شبکه‌ الکتریکی به زمین تا هم ایمنی و هم عملکرد درست شبکه تضمین شود.
در این روش، اتصال به زمین طوری انجام می‌شود که هم نیازهای حفاظتی (مثل جلوگیری از برق‌گرفتگی و کاهش خطرات خطا) و هم نیازهای عملیاتی (مثل پایداری ولتاژ و کار صحیح تجهیزات) برآورده شود.

287. قسمت فعال (Live Part)

به هر هادی یا بخش رسانایی گفته می‌شود که در شرایط عادی کارِ یک سیستم برقی، تحت ولتاژ قرار دارد. این شامل هادی خنثی هم می‌شود، چون در حالت عادی ولتاژ دارد؛ اما به‌صورت قراردادی، هادی‌های ترکیبی مثل PEN، PEM و PEL در این دسته قرار نمی‌گیرند.
نکته مهم این است که فعال بودن یک قسمت لزوماً به معنای خطرناک بودن آن نیست. یعنی ممکن است یک قسمت فعال ولتاژ داشته باشد، اما در شرایط کنترل‌شده و طراحی‌شده، خطر شوک الکتریکی ایجاد نکند.

288. الکترود زمین (Earth Electrode)

یک قطعه رسانا است که آن را داخل یک محیط رسانا مثل خاک، بتن یا کک قرار می‌دهند تا بتواند با زمین تماس الکتریکی برقرار کند.

289. الکترود زمین مستقل (Independent Earth Electrode)

به الکترودی گفته می‌شود که آن‌قدر از سایر الکترودهای زمین دور نصب شده باشد که جریان‌های الکتریکی موجود در زمین نتوانند پتانسیل آن را به‌طور قابل توجه تحت تأثیر قرار دهند.
به بیان ساده‌تر، این الکترود آن‌قدر فاصله دارد که ولتاژش با ولتاژ الکترودهای دیگر قاطی نمی‌شود و رفتار الکتریکی‌اش مستقل باقی می‌ماند.

290. هادی ارتینگ (Earthing Conductor)

هادی است که بخش‌های مختلف یک سیستم برقی را به الکترود زمین متصل می‌کند.
این هادی مسیر رسانایی لازم را ایجاد می‌کند تا جریان‌های خطا یا اضافی بتوانند از نقطه‌ای مشخص در سیستم، تجهیزات یا تأسیسات، به‌صورت ایمن به الکترود زمین منتقل شوند.

291. هادی حفاظتی (Protective Conductor – PE)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق و از مهم‌ترین هادی‌ها در حوزه ارتینگ است. نوعی هادی است که برای اهداف ایمنی، به عنوان مثال حفاظت در برابر شوک الکتریکی، ارائه می‌شود.

292. هادی خنثی (Neutral Conductor)

سیم یا رسانایی است که به نقطه خنثی در یک سیستم برق وصل می‌شود و به توزیع درست انرژی الکتریکی در مدار کمک می‌کند.

293. هادی PEN

یک نوع هادی است که دو وظیفه را هم‌زمان انجام می‌دهد:
هم کار هادی خنثی را انجام می‌دهد و هم نقش هادی حفاظتی (ارتینگ) را بر عهده دارد.

294. آرایش زمین کردن (Earthing Arrangement)

مجموعه‌ی کامل همه‌ی سیم‌ها، اتصالات و تجهیزاتی که برای متصل کردن یک سیستم، یک تأسیسات یا یک دستگاه به زمین استفاده می‌شوند.

295. سیستم هم‌پتانسیل به روش EBS

یک شبکه از اتصالات بین قسمت‌های رسانا است که کمک می‌کند همه این بخش‌ها تقریباً در یک سطح ولتاژ قرار بگیرند. وقتی رساناها هم‌پتانسیل باشند، اختلاف ولتاژ خطرناک بین آن‌ها از بین می‌رود و احتمال عبور جریان ناخواسته و شوک الکتریکی کاهش پیدا می‌کند.
اگر این شبکه‌ی هم‌بندی به زمین هم وصل شود، در واقع به‌عنوان بخشی از آرایش زمین کردن عمل می‌کند و ایمنی سیستم را کامل‌تر می‌سازد.

296. شبکه هم‌بندی مشترک به روش CBN

یک نوع سیستم هم‌بندی و یکی از مهم‌ترین اصطلاحات برق، که دو کار را هم‌زمان انجام می‌دهد:
هم هم‌بندی حفاظتی را فراهم می‌کند (برای جلوگیری از شوک الکتریکی) و هم هم‌بندی عملیاتی را پشتیبانی می‌کند (برای عملکرد درست تجهیزات و کاهش نویز و تداخل).
در این شبکه، همه‌ی قسمت‌های رسانا به‌طور مناسب به هم متصل می‌شوند تا اختلاف ولتاژ بین آن‌ها به حداقل برسد و هم ایمنی و هم کارکرد صحیح سیستم تضمین شود.

297. امپدانس به زمین (Impedance to Earth)

مقدار مقاومت و واکنشی که یک نقطه از سیستم برق، تأسیسات یا تجهیزات در یک فرکانس مشخص در برابر عبور جریان به سمت زمین مرجع از خود نشان می‌دهد.
این امپدانس فقط مقاومت ساده نیست؛ بلکه ترکیبی از مقاومت، خازن و سلف است و نشان می‌دهد جریان با چه سختی یا آسانی می‌تواند از آن نقطه به زمین برسد.

298. مقاومت به زمین (Resistance to Earth)

بخشی از امپدانس به زمین که فقط مربوط به مقاومت واقعی است؛ یعنی همان مقدار مقاومتی که در برابر عبور جریان مستقیم یا بخش مقاومتی جریان متناوب وجود دارد.

299. مقاومت الکتریکی خاک (Electric Resistivity of Soil)

میزان مقاومتی که یک نمونه‌ی استاندارد از خاک در برابر عبور جریان الکتریکی نشان می‌دهد.

300. مسیر برگشت زمین (Earth return path)

راهی که جریان برق از طریق خود زمین برمی‌گردد.
وقتی چند نوع سیستم ارتینگ در یک شبکه وجود دارد، زمین مثل یک رسانای بزرگ عمل می‌کند و بین این سیستم‌ها یک مسیر الکتریکی ایجاد می‌شود. به این مسیر طبیعی که جریان از آن عبور می‌کند، مسیر برگشت زمین گفته می‌شود.

301. ارتینگ سوئیچ (Earthing switch)

یک تجهیز مکانیکی است که در مدارهای برق استفاده می‌شود تا بخش‌هایی از مدار را به زمین وصل کند. این کار باعث می‌شود اگر در مدار خطا یا مشکلی پیش آمد، جریان برق به زمین منتقل شود و تجهیزات و افراد آسیب نبینند.

302. ولتاژ خط به خط (Line to line voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. یعنی اختلاف ولتاژ بین دو سیم یا هادی خط در یک نقطه مشخص از مدار. در شبکه‌های سه‌فاز، به این ولتاژ «ولتاژ مرکب» هم گفته می‌شود.

303. ولتاژ خط به نول (Line to neutral voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. ولتاژ بین یک هادی خط و هادی نول در یک نقطه مشخص از یک مدار جریان متناوب (AC).

304. اتصال کوتاه (Short circuit)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. وقتی دو بخش رسانای مدار الکتریکی که بینشان اختلاف ولتاژ وجود دارد، به طور مستقیم و ناخواسته یا عمدی به هم وصل شوند، یک مسیر جدید و سریع برای جریان برق ایجاد می‌شود. در این حالت، اختلاف پتانسیل بین آن بخش‌ها تقریباً صفر می‌شود و جریان زیادی از مدار عبور می‌کند. این وضعیت همان چیزی است که به آن اتصال کوتاه می‌گویند.

305. اتصال کوتاه به زمین (Short circuit to earth):

یعنی یک بخش رسانای مدار (مثل سیم یا قطعه فلزی) به طور مستقیم یا ناخواسته به زمین یا بدنه‌ی فلزی متصل شود. چون زمین یا بدنه معمولاً در مدار به عنوان نقطه‌ی مرجع با پتانسیل صفر در نظر گرفته می‌شود، این اتصال باعث می‌شود جریان زیادی به سمت زمین عبور کند.

306. خطای زمین (Earth fault):

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. خطای زمین زمانی رخ می‌دهد که یک بخش رسانای مدار الکتریکی (مثل سیم یا تجهیزات) به طور مستقیم یا غیرمستقیم با زمین یا بدنه‌ی فلزی متصل شود، در حالی که نباید چنین اتصالی وجود داشته باشد.

307. قطع منبع (disconnection of supply):

قطع شدن یک یا چند هادی خط که در اثر عملکرد یک تجهیز حفاظتی در صورت بروز خطا انجام می‌شود.

308. برق‌گرفتگی منجر به مرگ (Electrocution)

شوک الکتریکی مرگبار.

309. سوختگی الکتریکی (Electric burn)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. وقتی جریان برق از بدن انسان عبور کند یا حتی روی سطح پوست حرکت کند، باعث آسیب و سوختگی می‌شود. این سوختگی می‌تواند روی پوست دیده شود یا در داخل اندام‌ها اتفاق بیفتد.

310. تتانیزاسیون الکتریکی (Electrical tetanization)

وقتی جریان برق وارد بدن می‌شود، می‌تواند باعث شود عضلات به طور ناگهانی و شدید منقبض شوند. این انقباض معمولاً حداکثری یا نزدیک به حداکثر است و تا زمانی که تحریک الکتریکی ادامه دارد، عضله در حالت گرفتگی باقی می‌ماند.

311. فیبریلاسیون (Fibrillation)

وقتی تارهای کوچک یک ماهیچه به طور نامنظم و بدون هماهنگی شروع به لرزش یا پرش می‌کنند. در این حالت، عضله به صورت یکپارچه و هماهنگ کار نمی‌کند، بلکه بخش‌های ریز آن هر کدام جداگانه و بی‌نظم فعال می‌شوند.

312. آستانه درک جریان (Perception threshold current)

حداقل مقدار جریان الکتریکی است که با عبور از بدن یک شخص یا حیوان، باعث ایجاد هر گونه احساسی در آن شخص یا حیوان می‌شود.

313. آستانه تتانیزاسیون (Tetanization threshold)

کمترین مقدار جریان برقی که می‌تواند باعث شود یک عضله، در اثر تحریک الکتریکی با فرکانس و شکل موج مشخص، دچار انقباض شدید، پایدار و غیرارادی شود.

314. حد جریان رها شدن (Let go threshold)

حداکثر مقدار جریان الکتریکی است که با عبور از بدن یک شخص، آن شخص می‌تواند خود را از منبع جریان رها سازد.

315. آستانه فیبریلاسیون (fibrillation threshold)

حداقل مقدار جریان الکتریکی است که باعث فیبریلاسیون شده و گردش خون را متوقف می‌کند.

316. سیستم زمین مستقیم (Solidly Earthed)

حداقل یک نقطه خنثی مستقیماً به زمین متصل است.

317. سیستم خنثی ایزوله (Isolated Neutral)

یک نوع روش اتصال در شبکه‌های برق است. در این سیستم، نقطه خنثی شبکه (یعنی همان نقطه‌ای که معمولاً به زمین متصل می‌شود) عمداً به زمین وصل نمی‌شود. تنها در موارد خاص، مثل حفاظت یا اندازه‌گیری، ممکن است این نقطه از طریق یک مقاومت یا وسیله‌ای با امپدانس بالا به زمین متصل شود.

318. سیستم با امپدانس زمین (Impedance Earthed)

اتصال از طریق یک امپدانس برای محدود کردن جریان خطا.

319. ولتاژ فاز به زمین (Line to earth voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. ولتاژ بین یک هادی فاز و زمین در یک نقطه مشخص از مدار الکتریکی.

320. ولتاژ در هنگام اتصال کوتاه یا خطا

این ولتاژ شامل ولتاژ نسبت به زمین در حین اتصال کوتاه یا در زمان بروز خطای زمین است که در یک مکان و مقدار جریان مشخص تعریف می‌شود.

321. ولتاژ سطح زمین (Earth surface voltage)

ولتاژ بین یک نقطه مشخص در سطح زمین و زمین.

322. ولتاژ تماس (Touch Voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به وضعیتی گفته می‌شود که فرد هنگام لمس کردن بخش‌های فلزی یا رسانای سیستم برق، ممکن است در معرض اختلاف ولتاژ قرار گیرد. این ولتاژ سه حالت اصلی دارد: 

نخست، ولتاژ تماس احتمالی (Prospective) که همان ولتاژی است که در صورت وقوع خطا یا اتصال به زمین می‌تواند بین بخش‌های فلزی ظاهر شود.

دوم، ولتاژ حد قراردادی (Conventional limit) که مقدار حداکثر مجاز ولتاژ تماس است و استانداردها آن را برای شرایط محیطی مشخص تعیین کرده‌اند تا بدن انسان بتواند بدون آسیب جدی آن را تحمل کند.

سوم، ولتاژ تماس مؤثر (Effective) که در واقعیت به بدن فرد وارد می‌شود و تحت تأثیر مقاومت یا امپدانس بدن انسان قرار دارد، بنابراین معمولاً کمتر از ولتاژ احتمالی است.

323. ولتاژ گام (Step Voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به اختلاف ولتاژی گفته می‌شود که بین دو نقطه روی سطح زمین وجود دارد، وقتی این دو نقطه به اندازه یک گام انسان (حدود یک متر) از هم فاصله داشته باشند. به زبان ساده، اگر فردی در نزدیکی یک محل اتصال زمین یا خطای الکتریکی بایستد و پاهایش روی دو نقطه مختلف از زمین قرار گیرد، ممکن است بین این دو نقطه اختلاف ولتاژ ایجاد شود و جریان از بدن او عبور کند.

324. پتانسیل تماس (touch potential)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به ولتاژی گفته می‌شود که روی یک بخش برق‌دار وجود دارد و این بخش به‌طور خاص برای لمس شدن توسط انسان طراحی شده است. هدف از این ولتاژ، استفاده در کارهای کنترلی یا ارسال سیگنال است، نه انتقال توان اصلی.

325. جریان نشتی (Leakage current)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به جریانی گفته می‌شود که در شرایط عادی عملکرد یک دستگاه یا سیستم الکتریکی، از مسیرهایی عبور می‌کند که در اصل برای عبور جریان طراحی نشده‌اند. این مسیرها معمولاً شامل عایق‌ها یا بخش‌های ناخواسته هستند.

326. جریان سرگردان (Stray current)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به جریانی گفته می‌شود که در زمین یا در سازه‌های فلزی (مثل لوله‌ها یا کابل‌ها) به وجود می‌آید و علت آن سیستم زمین‌کردن شبکه برق است؛ این اتصال به زمین می‌تواند عمدی (برای ایمنی و عملکرد سیستم) یا غیرعمدی (به دلیل نقص یا شرایط محیطی) باشد.

327. جریان اتصال کوتاه (Short circuit current)

به جریانی گفته می‌شود که در هنگام وقوع یک اتصال کوتاه در مدار الکتریکی به وجود می‌آید. اتصال کوتاه زمانی رخ می‌دهد که دو نقطه با اختلاف ولتاژ زیاد، بدون مقاومت یا با مقاومت بسیار کم به هم وصل شوند. در این حالت، مسیر جریان بسیار ساده و مستقیم می‌شود و جریان بسیار بزرگی از مدار عبور می‌کند.

328. جریان خطای پیوستگی هادی (Continuity fault current)

به جریانی گفته می‌شود که در اثر وجود امپدانس ناشی از قطع‌شدگی یا نقص در پیوستگی یک هادی به وجود می‌آید.

329. جریان تماس (Touch current)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. جریانی که در صورت تماس با تجهیزات از بدن عبور می‌کند.

330. حفاظت پایه (Basic protection)

حفاظت در برابر شوک الکتریکی در شرایط بدون خطا.

331. حفاظت خطا (Fault protection)

به مجموعه اقداماتی گفته می‌شود که برای ایمن نگه داشتن افراد و تجهیزات در شرایط بروز خطا در سیستم‌های برق طراحی شده‌اند. منظور از خطا، وضعیت‌های غیرعادی مانند اتصال کوتاه، جریان نشتی یا شکستگی هادی است که می‌تواند باعث عبور جریان‌های خطرناک یا ایجاد ولتاژهای ناخواسته شود.

332. تماس مستقیم و غیرمستقیم

تماس مستقیم یعنی برخورد با بخش‌های برق‌دار، در حالی که تماس غیرمستقیم به معنی برخورد با بخش‌های رسانای در دسترس است که در اثر نقص عایق‌بندی برق‌دار شده‌اند.

333. عایق پایه (Basic insulation)

به پوشش یا لایه‌ای گفته می‌شود که روی بخش‌های برق‌دار خطرناک قرار می‌گیرد تا از تماس مستقیم افراد با آن‌ها جلوگیری کند.

334. محفظه الکتریکی (Electrical enclosure)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به پوششی گفته می‌شود که برای قرار دادن تجهیزات و بخش‌های برق‌دار در داخل آن طراحی شده است تا از افراد و محیط اطراف در برابر خطرات احتمالی برق محافظت کند.

335. مانع حفاظتی (Protective barrier)

به اجزایی گفته می‌شود که برای جلوگیری از تماس مستقیم ناخواسته افراد با بخش‌های برق‌دار طراحی شده‌اند.

336. محیط غیررسانا (Non conducting environment)

به شرایطی گفته می‌شود که در آن فرد در صورت تماس با بخش برق‌دار، به دلیل وجود امپدانس بسیار بالای اطراف، از عبور جریان خطرناک در بدن محافظت می‌شود. این محیط معمولاً شامل دیوارها، کف‌ها یا پوشش‌هایی است که خاصیت عایق دارند و اجازه نمی‌دهند جریان الکتریکی به راحتی از بدن فرد به زمین یا مسیر دیگری منتقل شود.

337. محدوده دسترسی (Arm’s reach)

به منطقه‌ای گفته می‌شود که یک فرد بدون هیچ وسیله یا کمکی، تنها با دراز کردن دست خود می‌تواند به آن برسد.

مهم‌ترین اصطلاحات برق در حوزه الکترومغناطیس

!توجه توجه!

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 60050-121، ویرایش اول سال 2002 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید.

338. بار الکتریکی (Electric Charge)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. بار الکتریکی یکی از ویژگی‌های بنیادی ماده است که اساس پدیده‌ی الکتریسیته را تشکیل می‌دهد. این کمیت با نماد Q نشان داده می‌شود.

بار الکتریکی به ذراتی مانند الکترون و پروتون نسبت داده می‌شود و همین ویژگی باعث می‌شود ماده بتواند در میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی واکنش نشان دهد. یک نکته‌ی مهم درباره‌ی بار الکتریکی این است که همیشه از قانون بقا پیروی می‌کند؛ یعنی نه از بین می‌رود و نه از هیچ به وجود می‌آید، بلکه تنها از یک جسم به جسم دیگر منتقل می‌شود. 

اگر مجموع بارهای یک سیستم برابر صفر باشد، آن سیستم را خنثی می‌نامیم، اما اگر مجموع بارها صفر نباشد، سیستم دارای بار الکتریکی است.

339. قانون کولن (Coulomb Law)

قانون کولن توضیح می‌دهد که دو ذره‌ی باردار چگونه بر هم اثر می‌گذارند. بر اساس این قانون، نیرویی که بین دو بار الکتریکی وارد می‌شود به اندازه‌ی بارهای آن‌ها وابسته است؛ یعنی هرچه بارها بزرگ‌تر باشند، نیروی بینشان نیز بیشتر خواهد بود. 

از طرف دیگر، این نیرو با فاصله‌ی بین دو ذره رابطه‌ی معکوس دارد و به طور دقیق با مجذور فاصله کاهش می‌یابد؛ به این معنا که اگر فاصله دو برابر شود، نیرو چهار برابر کمتر می‌شود.

340. جریان الکتریکی (electric current)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. جریان الکتریکی همان چیزی است که در مدارها به صورت حرکت منظم بارها دیده می‌شود. وقتی یک میدان الکتریکی در مدار برقرار شود، ذراتی که توانایی حرکت آزاد دارند، به آن‌ها حامل‌های بار آزاد گفته می‌شود، و شروع به حرکت می‌کنند.

جریان الکتریکی با نماد I نشان داده می‌شود و در واقع بیانگر مقدار کل باری است که از یک سطح مشخص عبور می‌کند. از دیدگاه دقیق‌تر، جریان الکتریکی همان شار چگالی جریان از یک سطح است؛ یعنی مجموع حرکت بارها در جهت مشخصی که از آن سطح می‌گذرد. 

341. چگالی جریان (Current density)

یک مفهوم مهم در فیزیک برق است که با نماد J نشان داده می‌شود. این کمیت در واقع یک بردار است، یعنی هم اندازه دارد و هم جهت. چگالی جریان بیان می‌کند که در هر واحد حجم، چه مقدار بار الکتریکی در حال حرکت است و با چه سرعتی حرکت می‌کند.

342. ولتاژ (Electric voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. ولتاژ یا اختلاف پتانسیل، یکی از مهم‌ترین مفاهیم در الکتریسیته است که با نماد U نشان داده می‌شود. در برخی متون علمی به آن “تنش الکتریکی” نیز گفته می‌شود. ولتاژ یک کمیت عددی (اسکالر) است و بیان می‌کند که بین دو نقطه از یک میدان الکتریکی چه مقدار انرژی به ازای هر واحد بار وجود دارد.

343. ثابت مغناطیسی (Magnetic Constant)

ثابت مغناطیسی که با نماد نشان M0 داده می‌شود، یک عدد پایه در فیزیک است که به ما کمک می‌کند رابطه بین میدان‌های مغناطیسی و کمیت‌های مکانیکی را بهتر درک کنیم.
در فضای خلأ، اگر شدت میدان مغناطیسی H را با نشان دهیم، حاصل‌ضرب آن در ثابت مغناطیسی برابر با چگالی شار مغناطیسی B خواهد بود.

344. فیلیفرم (Filiform)

برای توصیف اجسامی به کار می‌رود که شکل آن‌ها مانند یک نخ یا رشته باریک است. در این حالت، فرض می‌شود سطح مقطع جسم در هر نقطه آن‌قدر کوچک است که می‌توان آن را تقریباً صفر یا در حد کوانتومی در نظر گرفت.

345. عنصر جریان (Current Element)

عنصر جریان یک مفهوم پایه در الکترومغناطیس است که برای بررسی اثر جریان‌های الکتریکی در فضا استفاده می‌شود.
اگر یک سیم یا لوله باریک داشته باشیم که جریان الکتریکی از آن عبور می‌کند، در هر نقطه کوچک از این سیم می‌توان یک «عنصر جریان» تعریف کرد. این عنصر در واقع یک بردار است که از ضرب جریان الکتریکی در یک بخش بسیار کوچک از طول سیم به دست می‌آید.

346. شدت میدان الکتریکی (Electric Field Strength)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. شدت میدان الکتریکی یک کمیت برداری است که با نماد E نشان داده می‌شود. این میدان نشان می‌دهد که اگر یک ذره باردار ساکن در آن قرار گیرد، چه نیرویی به آن وارد خواهد شد.

347. چگالی شار مغناطیسی (Magnetic Flux Density)

چگالی شار مغناطیسی یک کمیت برداری است که با نماد B نشان داده می‌شود. این کمیت بیان می‌کند که میدان مغناطیسی در یک نقطه چه اندازه و چه جهتی دارد.
وقتی یک ذره باردار با سرعت در میدان مغناطیسی حرکت کند، نیرویی به نام نیروی مغناطیسی (F) به آن وارد می‌شود.

348.نیروی لورنتس (Lorentz Force)

یکی از مهمر‌ترین مفاهیم و اصطلاحات برق است. اگر یک ذره باردار در محیطی قرار گیرد که هم میدان الکتریکی و هم میدان مغناطیسی وجود دارد، نیرویی که به آن وارد می‌شود ترکیبی از اثر هر دو میدان است. میدان الکتریکی ذره را مستقیماً می‌کشد یا هل می‌دهد، در حالی که میدان مغناطیسی مسیر حرکت ذره را خم می‌کند.

349. شار مغناطیسی (Magnetic Flux)

شار مغناطیسی یک کمیت اسکالر است که با نماد Φ نشان داده می‌شود. این کمیت بیان می‌کند که چه مقدار از میدان مغناطیسی (B) از یک سطح مشخص عبور می‌کند.

شار مغناطیسی نشان می‌دهد که «قدرت عبور» میدان مغناطیسی از یک سطح چقدر است. هرچه میدان قوی‌تر یا سطح بزرگ‌تر باشد، مقدار شار بیشتر خواهد بود.

350. پتانسیل الکتریکی (Electric Potential)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. پتانسیل الکتریکی یک کمیت اسکالر است که با نماد V نشان داده می‌شود. این کمیت بیان می‌کند که در یک نقطه از فضا، انرژی پتانسیل یک ذره باردار به ازای هر واحد بار چقدر است.
پتانسیل الکتریکی با شدت میدان الکتریکی و همچنین با تغییرات پتانسیل برداری مغناطیسی نسبت به زمان ارتباط دارد. به عبارت دیگر، میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی می‌توانند روی مقدار پتانسیل الکتریکی اثر بگذارند.
نکته مهم این است که پتانسیل الکتریکی یک مقدار منحصر‌به‌فرد ندارد. یعنی می‌توانیم یک عدد ثابت به آن اضافه کنیم بدون اینکه قوانین فیزیکی تغییر کنند. آنچه اهمیت دارد، اختلاف پتانسیل بین دو نقطه است، نه مقدار مطلق آن.

351. اختلاف پتانسیل الکتریکی (Electric Potential Difference)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. اختلاف پتانسیل الکتریکی، یا همان ولتاژ، نشان‌دهنده تفاوت مقدار پتانسیل الکتریکی بین دو نقطه مشخص است. این کمیت به ما می‌گوید که اگر یک ذره باردار از نقطه‌ای به نقطه دیگر حرکت کند، چه مقدار انرژی به ازای هر واحد بار جابه‌جا می‌شود.
به‌طور دقیق، اختلاف پتانسیل از طریق انتگرال خطی میدان الکتریکی و همچنین تغییرات زمانی پتانسیل برداری مغناطیسی در طول مسیر بین دو نقطه محاسبه می‌شود.

352. تنش الکتریکی یا ولتاژ (Electric Tension / Voltage)

ولتاژ یا تنش الکتریکی یک کمیت اسکالر است که با نماد U نشان داده می‌شود. این کمیت بیان می‌کند که اگر بخواهیم شدت میدان الکتریکی (E) را در طول یک مسیر مشخص بین دو نقطه جمع کنیم، نتیجه همان ولتاژ خواهد بود.

ولتاژ نشان‌دهنده «انرژی محرک» است که بارهای الکتریکی را در طول مسیر بین دو نقطه به حرکت درمی‌آورد.
اگر میدان الکتریکی غیرچرخشی باشد (یعنی خطوط میدان بسته و چرخان نباشند)، ولتاژ برابر با منفی اختلاف پتانسیل الکتریکی خواهد بود. این یعنی ولتاژ در چنین شرایطی همان اختلاف انرژی بین دو نقطه است، فقط با علامت منفی در رابطه ریاضی.

353. القای الکترومغناطیسی (Electromagnetic Induction)

یک پدیده مهم در فیزیک و مهندسی برق است که در آن ولتاژ یا جریان القایی در یک مدار تولید می‌شود. این اتفاق زمانی رخ می‌دهد که میدان مغناطیسی مرتبط با مدار تغییر کند.

این پدیده دو حالت اصلی دارد:

  • خودالقایی (Self induction): وقتی جریان در یک سیم جریان تغییر کند، همان تغییر باعث ایجاد ولتاژ القایی در همان سیم می‌شود. به زبان ساده، سیم روی خودش اثر می‌گذارد.
  • القای متقابل (Mutual induction): وقتی جریان در یک سیم تغییر کند، میدان مغناطیسی آن روی سیم دیگری که در نزدیکی قرار دارد اثر می‌گذارد و در آن سیم ولتاژ القایی ایجاد می‌شود. این اصل اساس کار ترانسفورماتورهاست.

354. دوقطبی الکتریکی (Electric Dipole)

دوقطبی الکتریکی زمانی تشکیل می‌شود که دو بار مخالف، یعنی یک بار مثبت و یک بار منفی، در فاصله‌ای مشخص از هم قرار بگیرند. این مجموعه در فاصله‌های دور، میدانی شبیه میدان حاصل از دو بار نقطه‌ای ناهمنام ایجاد می‌کند.

355. قطبیت الکتریکی (Electric Polarization)

قطبیت الکتریکی با نماد F نشان داده می‌شود و بیانگر میزان تأثیر بارهای الکتریکی درون یک ماده است. اگر در یک بخش بسیار کوچک از ماده با حجم V، تعداد زیادی دوقطبی الکتریکی وجود داشته باشد، می‌توان قطبیت را به صورت نسبت گشتاور دوقطبی کل آن بخش (P) به حجمش تعریف کرد.

این کمیت یک بردار است و جهت آن همان جهت گشتاور دوقطبی‌ها در ماده خواهد بود. در محاسبات، قطبیت الکتریکی با دو کمیت مهم دیگر در الکترومغناطیس ارتباط دارد: چگالی شار الکتریکی (D) و شدت میدان الکتریکی (E).

356. الکتریزه کردن (Electrization)

یک کمیت برداری در فیزیک است. این کمیت نشان می‌دهد که قطبیت الکتریکی یک ماده نسبت به ثابت الکتریکی خلأ (ε0) چه اندازه‌ای دارد.

357. چگالی شار الکتریکی (Electric flux density)

چگالی شار الکتریکی با نماد D یک کمیت برداری است که نشان می‌دهد میدان الکتریکی و قطبیت ماده چگونه با هم ترکیب می‌شوند. این کمیت از جمع دو بخش به دست می‌آید: قطبیت الکتریکی ماده (F) و حاصل‌ضرب شدت میدان الکتریکی (E) در ثابت الکتریکی خلأ (ε0).

چگالی شار الکتریکی توضیح می‌دهد که میدان الکتریکی در یک ماده یا در خلأ چگونه توزیع می‌شود و چه ارتباطی با بارهای الکتریکی موجود دارد.

358. شار الکتریکی (Electric flux)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. شار الکتریکی با نماد (ψ) یک کمیت نرده‌ای (اسکالر) است. این کمیت نشان می‌دهد چه مقدار از چگالی شار الکتریکی (D) از یک سطح مشخص و جهت‌دار (S) عبور می‌کند. به بیان دیگر، شار الکتریکی میزان “جریان میدان الکتریکی” از میان یک سطح را اندازه‌گیری می‌کند.

359. جریان جابجایی (Displacement current)

یک کمیت نرده‌ای (اسکالر) است. این کمیت نشان می‌دهد چه مقدار از چگالی جریان جابجایی از یک سطح مشخص و جهت‌دار عبور می‌کند. به بیان دیگر، همان‌طور که جریان رسانشی بیانگر عبور بارهای واقعی از یک سطح است، جریان جابجایی هم بیانگر عبور “میدان‌های الکتریکی در حال تغییر” از سطح می‌باشد.

360. چگالی جریان کل (Total current density)

این کمیت از مجموع برداری چگالی جریان الکتریکی (J) و چگالی جریان جابجایی (JD) به دست می‌آید.

361. جریان الکتریکی کل (Total electric current)

یک کمیت نرده‌ای (اسکالر) است که نشان می‌دهد چه مقدار از چگالی جریان کل از یک سطح مشخص عبور می‌کند. به بیان دیگر، این جریان همان مجموع جریان‌های مختلفی است که می‌توانند از یک سطح بگذرند.

362. پیوند جریانی (Current linkage)

پیوند جریانی با نماد θ یک کمیت نرده‌ای (اسکالر) است که برای یک مسیر بسته تعریف می‌شود. این کمیت نشان می‌دهد چه مقدار جریان الکتریکی کل از هر سطحی که توسط آن مسیر بسته، عبور می‌کند.
به بیان دیگر، اگر یک حلقه یا مسیر بسته داشته باشیم، پیوند جریانی مقدار جریان کل عبوری از سطح محصور درون آن حلقه را مشخص می‌کند.

363. دوقطبی مغناطیسی (Magnetic dipole)

موجودیتی است که در فاصله‌های دور (یعنی جایی که ابعاد هندسی آن نسبت به فاصله بسیار کوچک باشد)، رفتاری شبیه یک حلقه جریان کوچک و مسطح دارد و چگالی شار مغناطیسی مشابهی ایجاد می‌کند.

364. گشتاور مغناطیسی سطحی (Magnetic area moment)

گشتاور مغناطیسی سطحی با نماد m یک کمیت برداری است که برای توصیف دوقطبی‌های مغناطیسی به کار می‌رود. جهت بردار m همیشه عمود بر سطح حلقه در نظر گرفته می‌شود و با قاعده‌ی دست راست مشخص می‌گردد (اگر انگشتان دست راست در جهت جریان حلقه خم شوند، شست جهت بردار گشتاور مغناطیسی را نشان می‌دهد).

365. تنش مغناطیسی (Magnetic tension)

یک کمیت نرده‌ای که برابر با انتگرال خطی شدت میدان مغناطیسی (H) در طول یک مسیر مشخص بین دو نقطه است.

366. پتانسیل مغناطیسی نرده‌ای (Scalar magnetic potential)

پتانسیل نرده‌ای مربوط به یک شدت میدان مغناطیسی غیرچرخشی (Irrotational) است.

367. اختلاف پتانسیل مغناطیسی (Magnetic potential difference)

اختلاف پتانسیل مغناطیسی کمیتی نرده‌ای (اسکالر) است که نشان می‌دهد بین دو نقطه مشخص چه تفاوتی در مقدار پتانسیل مغناطیسی وجود دارد. 

به بیان دیگر، اگر در یک میدان مغناطیسی دو نقطه انتخاب کنیم، اختلاف پتانسیل مغناطیسی برابر با تفاضل مقدار پتانسیل مغناطیسی در آن دو نقطه خواهد بود.

368. نیروی محرکه مغناطیسی (Magnetomotive force)

نیروی محرکه مغناطیسی با نماد F یک کمیت نرده‌ای (اسکالر) است که نقش آن مشابه نیروی محرکه الکتریکی (ولتاژ) در مدارهای الکتریکی می‌باشد، اما در حوزه‌ی مغناطیس. این کمیت برابر است با انتگرال خطی شدت میدان مغناطیسی (H) در طول یک مسیر بسته.

369. میدان الکترومغناطیسی (Electromagnetic field)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. میدانی است که توسط مجموعه‌ای از چهار کمیت برداری مرتبط با هم تعیین می‌شود که وضعیت الکتریکی و مغناطیسی یک محیط مادی یا خلاء را توصیف می‌کنند. 

این چهار بردار که از معادلات ماکسول پیروی می‌کنند عبارتند از:

  1. شدت میدان الکتریکی (E) 
  2. چگالی شار الکتریکی (D) 
  3. شدت میدان مغناطیسی (H) 
  4. چگالی شار مغناطیسی (B)

370. معادلات ماکسویل (Maxwell equations) 

معادلات ماکسول مجموعه‌ای از چهار رابطه بنیادی در فیزیک هستند که رفتار میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی را توضیح می‌دهند. این معادلات نشان می‌دهند که چگونه میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی در فضا و ماده شکل می‌گیرند، تغییر می‌کنند و با بارها و جریان‌های الکتریکی ارتباط دارند.

371. موج الکترومغناطیسی (Electromagnetic wave)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. نوعی تغییر در میدان‌های الکتریکی و مغناطیسی است که در فضا یا درون یک محیط مادی منتشر می‌شود. این موج با گذشت زمان تغییر می‌کند و با سرعتی حرکت می‌کند که به ویژگی‌های محیط بستگی دارد (در خلأ، این سرعت همان سرعت نور است).
این امواج در اثر تغییرات بارهای الکتریکی یا جریان‌های الکتریکی به وجود می‌آیند.

372. انرژی الکترومغناطیسی (Electromagnetic energy)

انرژی الکترومغناطیسی به مقدار انرژی گفته می‌شود که با حضور یک میدان الکترومغناطیسی در فضا یا درون یک محیط مادی همراه است. این انرژی همان چیزی است که در نور، امواج رادیویی، مایکروویو و دیگر امواج الکترومغناطیسی حمل می‌شود و امکان انتقال اطلاعات و انرژی را فراهم می‌کند.

373. بردار پوینتینگ (Poynting vector)

بردار پوینتینگ با نماد S یک کمیت برداری است که نشان می‌دهد انرژی الکترومغناطیسی در فضا چگونه جریان پیدا می‌کند. این بردار از حاصل‌ضرب برداری شدت میدان الکتریکی (E) و شدت میدان مغناطیسی (H) در یک نقطه به دست می‌آید.

374. میدان مغناطیسی (Magnetic field) 

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. میدان مغناطیسی یکی از اجزای اصلی میدان الکترومغناطیسی است که رفتار آن با دو کمیت برداری شدت میدان مغناطیسی (H) و چگالی شار مغناطیسی (B) توصیف می‌شود.

375. میدان الکترواستاتیک (Electrostatic field)

نوعی میدان الکتریکی است که تغییرات آن در طول زمان آن‌قدر کوچک است که می‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. به عبارت دیگر، این میدان تقریباً ثابت در زمان در نظر گرفته می‌شود.
در مقابل، الکترواستاتیک (Electrostatics) به مجموعه پدیده‌هایی گفته می‌شود که با این میدان‌های تقریباً ثابت مرتبط هستند و در شرایطی رخ می‌دهند که جریان الکتریکی وجود ندارد.

376. میدان مگنتواستاتیک (Magnetostatic field)

نوعی میدان مغناطیسی است که تغییرات آن در طول زمان بسیار ناچیز بوده و می‌توان آن را تقریباً ثابت در نظر گرفت. این میدان معمولاً در شرایطی بررسی می‌شود که جریان‌های الکتریکی پایدار و بدون تغییر با زمان وجود داشته باشند.

377. الکترومغناطیس (Electromagnetism)

مجموعه پدیده‌های مرتبط با میدان‌های الکترومغناطیسی.

378. مغناطیس (Magnetism) 

مجموعه پدیده‌های مرتبط با میدان‌های مغناطیسی.

379. الکتریسیته (Electricity) 

مجموعه پدیده‌های مرتبط با بارهای الکتریکی و جریان‌های الکتریکی.

380. هدایت الکتریکی (Electric conduction)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به حرکت منظم حامل‌های بار در یک ماده می‌گویند.

381. محیط رسانا (Conducting medium)

محیطی است که وقتی در آن یک میدان الکتریکی متغیر با زمان برقرار شود، جریان الکتریکی در داخلش ایجاد می‌شود. به بیان دیگر، تغییرات میدان الکتریکی باعث حرکت بارهای آزاد در این محیط می‌گردد. 

رفتار رسانایی این محیط، به‌ویژه در شرایطی که میدان به صورت سینوسی تغییر کند، توسط سه عامل اصلی تعیین می‌شود: رسانندگی (σ) که نشان‌دهنده توانایی محیط در عبور جریان است، فرکانس زاویه‌ای (ω) که سرعت تغییرات میدان را مشخص می‌کند، و گذردهی (ε) که بیانگر نحوه ذخیره یا پخش میدان الکتریکی در محیط است.

382. رسانایی (Conductivity) 

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. رسانایی یک ویژگی فیزیکی محیط است که نشان می‌دهد آن محیط تا چه اندازه توانایی عبور جریان الکتریکی را دارد. این کمیت می‌تواند به صورت نرده‌ای (یک عدد ساده) یا یک ماتریس بیان شود.

383. مقاومت مخصوص (Resistivity) 

این کمیت معکوس رسانایی است.

384. محیط عایق (Insulating medium)

محیطی است که وقتی در آن یک میدان الکتریکی برقرار شود، تنها مقدار بسیار ناچیزی جریان الکتریکی در آن ایجاد می‌شود.

385. نیمه‌رسانا / نیمه هادی (Semiconductor)

ماده‌ای است که ویژگی‌های آن بین رساناها و عایق‌ها قرار دارد. یعنی رسانایی آن نه به اندازه‌ی فلزات زیاد است و نه به اندازه‌ی عایق‌ها کم. در نیمه‌رساناها، جریان الکتریکی توسط حامل‌های بار مثبت و منفی (الکترون‌ها) ایجاد می‌شود.

386. ابررسانا (Superconductor) 

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. ماده‌ای است که در شرایط ویژه رفتاری کاملاً متفاوت از رساناهای معمولی نشان می‌دهد. وقتی دما و میدان مغناطیسی آن به زیر یک حد مشخص برسد، مقاومت الکتریکی مستقیم (DC) آن به طور کامل صفر می‌شود.

یعنی جریان الکتریکی بدون هیچ افت یا اتلاف انرژی در آن جریان پیدا می‌کند. علاوه بر این، ابررساناها خاصیت دیامغناطیس کامل دارند، به این معنا که میدان مغناطیسی را به طور کامل از درون خود دفع می‌کنند.

387. رسانای نوری (Photoconductor) 

ماده‌ای که رسانایی آن با جذب فوتون‌ها افزایش می‌یابد.

388. دی‌الکتریک (Dielectric) 

ماده‌ای است که وقتی در معرض یک میدان الکتریکی قرار می‌گیرد، بارهای مثبت و منفی درون آن کمی جابه‌جا می‌شوند و به‌صورت دوقطبی‌های کوچک در می‌آیند. این ویژگی باعث می‌شود دی‌الکتریک‌ها توانایی ذخیره‌سازی انرژی الکتریکی داشته باشند و در ساخت خازن‌ها و بسیاری از تجهیزات الکتریکی به‌کار روند.

389. تلفات دی‌الکتریک (Dielectric loss) 

به مقدار توانی گفته می‌شود که یک ماده دی‌الکتریک از یک میدان الکتریکی متغیر با زمان جذب می‌کند. این توان ناشی از فرآیند قطبیت مولکول‌ها در برابر میدان است و ارتباطی با رسانایی مستقیم ماده ندارد.

390. حساسیت الکتریکی (Electric Susceptibility) 

یک کمیت است که نشان می‌دهد یک ماده تا چه اندازه در برابر میدان الکتریکی واکنش نشان می‌دهد و دچار قطبیت می‌شود. به زبان ساده، وقتی یک میدان الکتریکی به یک ماده وارد می‌شود، بارهای مثبت و منفی داخل آن کمی جابه‌جا می‌شوند و این جابه‌جایی باعث ایجاد قطبیت الکتریکی F می‌گردد.

391. منحنی قطبیت (Polarization Curve) 

منحنی است که چگالی شار الکتریکی یا قطبیت الکتریکی یک ماده را به عنوان تابعی از شدت میدان الکتریکی نشان می‌دهد.

392. هیسترزیس الکتریکی (Electric Hysteresis)

وقتی یک ماده در برابر میدان الکتریکی قرار می‌گیرد، تغییرات چگالی شار الکتریکی آن کاملاً برگشت‌پذیر نیست. یعنی اگر میدان را زیاد کنیم و بعد دوباره کم کنیم، ماده دقیقاً به حالت اولیه برنمی‌گردد؛ بلکه بخشی از اثر میدان در آن باقی می‌ماند.
این رفتار معمولاً در موادی دیده می‌شود که خاصیت فرّوالکتریک دارند. در این مواد، بارهای داخلی هنگام اعمال میدان جابه‌جا می‌شوند و حتی پس از حذف میدان، بخشی از جابه‌جایی یا قطبیت الکتریکی حفظ می‌شود.
برای نمایش این پدیده، از حلقه هیسترزیس الکتریکی استفاده می‌شود. این حلقه یک منحنی بسته است که نشان می‌دهد قطبیت ماده در طول یک چرخه تناوبی میدان الکتریکی چگونه تغییر می‌کند.

393. فرّوالکتریک (Ferroelectric) 

به ماده‌ای اطلاق می‌شود که دارای خاصیت هیسترزیس الکتریکی باشد. در این مواد، دوقطبی‌های الکتریکی در نواحی خاصی هم‌جهت می‌شوند و با افزایش میدان الکتریکی، این تراز شدن تا حد مشخصی افزایش می‌یابد.

394. برق گرفتگی (Electrostriction) 

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. یک پدیده فیزیکی است که در آن یک جسم هنگام قرار گرفتن در میدان الکتریکی دچار تغییر شکل مکانیکی می‌شود. این تغییر شکل به دلیل قطبیت الکتریکی درون ماده رخ می‌دهد. یعنی بارهای مثبت و منفی درون ماده کمی جابه‌جا می‌شوند و همین جابه‌جایی باعث ایجاد نیروهای داخلی و تغییر شکل جسم می‌گردد.
نکته مهم این است که این پدیده وابسته به جهت میدان الکتریکی نیست. یعنی اگر جهت میدان را برعکس کنیم، تغییر شکل جسم همان‌طور باقی می‌ماند و تغییر نمی‌کند.

395. نفوذپذیری مغناطیسی مطلق (Absolute Permeability) 

کمیت نرده‌ای که حاصل‌ضرب آن در شدت میدان مغناطیسی (H) برابر با چگالی شار مغناطیسی (B) است.

396. تلفات مغناطیسی (Magnetic Loss) 

به توان یا انرژی گفته می‌شود که یک ماده هنگام قرار گرفتن در برابر میدان مغناطیسی متغیر با زمان جذب می‌کند و دیگر نمی‌تواند آن را به طور کامل بازگرداند؛ این انرژی معمولاً به صورت گرما در ماده تلف می‌شود. 

دو بخش اصلی این تلفات عبارت‌اند از تلفات هیسترزیس مغناطیسی و جریان‌های گردابی یا فوکو. 

تلفات هیسترزیس زمانی رخ می‌دهد که آهنربایی شدن ماده در هنگام تغییر میدان مغناطیسی کاملاً برگشت‌پذیر نباشد و همین برگشت‌ناپذیری باعث اتلاف انرژی شود. جریان‌های فوکو نیز جریان‌های القایی هستند که در مسیرهای بسته داخل ماده به وجود می‌آیند و مانند حلقه‌هایی از جریان درون ماده گردش می‌کنند و انرژی را به صورت گرما تلف می‌نمایند.

397. زاویه تلفات مغناطیسی (Magnetic Loss Angle) 

یک کمیت فیزیکی است که برای توصیف رفتار مواد در برابر میدان مغناطیسی متغیر به کار می‌رود. این زاویه را با نماد δμ نشان می‌دهند و تعریف آن به این صورت است که تانژانت زاویه برابر است با نسبت شاخص تلفات مغناطیسی به نفوذپذیری نسبی حقیقی در یک محیط همسانگرد.

398. مقاومت مغناطیسی ویژه (Reluctivity) 

این پارامتر معکوس نفوذپذیری مغناطیسی مطلق است.

399. ماده پارامغناطیس (Paramagnetic substance)

به موادی گفته می‌شود که در یک محدوده دمایی مشخص، رفتار مغناطیسی غالب آن‌ها پارامغناطیس است. در این حالت، وقتی میدان مغناطیسی به ماده اعمال می‌شود، اتم‌ها یا یون‌های آن به دلیل داشتن الکترون‌های جفت‌نشده، تمایل پیدا می‌کنند که در راستای میدان مغناطیسی مرتب شوند.
ویژگی مهم این مواد در مقایسه با دیگر انواع مواد مغناطیسی، رفتار مغناطیسی مثبت و بسیار کوچک آن‌هاست.

400. ماده فرومغناطیس (Ferromagnetic substance) 

به موادی گفته می‌شود که رفتار مغناطیسی غالب آن‌ها فرومغناطیس است. ویژگی اصلی این مواد آن است که حتی در غیاب میدان مغناطیسی خارجی نیز می‌توانند دارای مغناطیس‌شدگی پایدار باشند؛ یعنی خاصیت مغناطیسی آن‌ها خودبه‌خود باقی می‌ماند.
در این مواد، اتم‌ها یا یون‌ها به دلیل برهم‌کنش‌های کوانتومی و تبادل انرژی بین الکترون‌ها، تمایل دارند که جهت‌گیری مغناطیسی‌شان هم‌راستا شود. این هم‌راستایی جمعی باعث ایجاد میدان مغناطیسی قوی در ماده می‌شود.

401. ماده آنتی‌فرومغناطیس یا دیامغناطیس (Antiferromagnetic substance)

به موادی گفته می‌شود که در یک محدوده دمایی مشخص، رفتار مغناطیسی غالب آن‌ها آنتی‌فرومغناطیس است. در این حالت، لحظه‌های مغناطیسی اتم‌ها یا یون‌های ماده تمایل دارند که در جهت‌های مخالف یکدیگر مرتب شوند؛ به گونه‌ای که میدان‌های مغناطیسی داخلی یکدیگر را خنثی کنند. نتیجه این آرایش، کاهش شدید مغناطیس کلی ماده است.

402. ماده فریمغناطیس (Ferrimagnetic substance) 

به موادی گفته می‌شود که رفتار مغناطیسی غالب آن‌ها فریمغناطیس است. در این مواد، لحظه‌های مغناطیسی اتم‌ها یا یون‌ها در دو زیرشبکه مختلف به صورت مخالف یکدیگر مرتب می‌شوند، اما شدت این لحظه‌ها برابر نیست. 

به همین دلیل، میدان‌های مغناطیسی داخلی کاملاً خنثی نمی‌شوند و در نهایت یک میدان مغناطیسی خالص در ماده باقی می‌ماند.

403. فریت (Ferrite) 

نوعی ماده سرامیکی مغناطیسی است که اساس آن از اکسیدهای حاوی یون‌های فریک تشکیل شده است. این یون‌ها نقش اصلی را در ایجاد خواص مغناطیسی ماده ایفا می‌کنند. فریت‌ها می‌توانند رفتار فریمغناطیسی یا آنتی‌فرومغناطیسی داشته باشند، بسته به نحوه آرایش یون‌ها در شبکه بلوری.
اصطلاح «فریت» معمولاً به موادی اطلاق می‌شود که دارای ساختار بلوری Spinel هستند. در این ساختار، یون‌های فلزی در موقعیت‌های مختلف شبکه بلوری قرار می‌گیرند و همین آرایش باعث ایجاد خواص مغناطیسی ویژه می‌شود.

404. متامغناطیس (Metamagnetism) 

این پدیده به فرآیندی گفته می‌شود که در آن یک ماده آنتی‌فرومغناطیس تحت تأثیر یک میدان مغناطیسی مناسب، به یک ماده فرومغناطیس تبدیل می‌شود.

405. دمای کوری (Curie temperature) 

دمایی است که پایین‌تر از آن، یک ماده مغناطیسی رفتار فرومغناطیس یا فریمغناطیس دارد و بالاتر از آن، رفتار ماده به پارامغناطیس تغییر می‌کند.

406. دمای نیل (Néel temperature) 

این دما نقطه‌ای است که پایین‌تر از آن، ماده رفتار آنتی‌فرومغناطیس نشان داده و بالاتر از آن به حالت پارامغناطیس در می‌آید.

407. حالت مغناطیسی خنثی (Neutral magnetic state) 

به وضعیتی در یک ماده مغناطیسی گفته می‌شود که در آن، وقتی ناحیه‌ای از ماده را در نظر بگیریم که ابعادش از اندازه‌ی حوزه‌های ویس (Weiss domains) بسیار بزرگ‌تر است، میانگین چگالی شار مغناطیسی و همچنین شدت میدان مغناطیسی در آن ناحیه به طور آماری برابر با صفر خواهد بود.

408. منحنی مغناطیس‌شدگی (Magnetizing curve)

نموداری است که نشان می‌دهد یک ماده مغناطیسی چگونه در برابر میدان مغناطیسی خارجی واکنش نشان می‌دهد.

409. اشباع مغناطیسی (Magnetic saturation) 

حالتی در مواد فرومغناطیس یا فری‌مغناطیس است که در آن مغناطیس‌شدگی را نمی‌توان با افزایش شدت میدان مغناطیسی به‌طور قابل توجهی افزایش داد.

410. هیسترزیس مغناطیسی (Magnetic hysteresis) 

به حالتی گفته می‌شود که در آن تغییرات چگالی شار مغناطیسی (B) یا مغناطیس‌شدگی (M) یک ماده در برابر تغییر میدان مغناطیسی خارجی (H) کاملاً برگشت‌پذیر نیست. به عبارت دیگر، وقتی میدان مغناطیسی را افزایش و سپس کاهش می‌دهیم، مسیر تغییرات B یا M دقیقاً همان مسیر اولیه نیست و یک اختلاف باقی می‌ماند.

411. حلقه هیسترزیس (Hysteresis loop)

رفتار هیسترزیس مغناطیسی یک ماده فرومغناطیس یا فریمغناطیس را هنگام تغییر میدان مغناطیسی نشان می‌دهد.

412. وادارندگی (Coercivity) 

شدت میدان مغناطیسی لازم برای بازگرداندن چگالی شار یا مغناطیس‌شدگی از حالت اشباع به صفر.

413. ماده مغناطیسی سخت (Magnetically hard material)

به موادی گفته می‌شود که دارای وادارندگی بالایی هستند. وادارندگی به معنای مقدار میدان مغناطیسی مخالفی است که باید اعمال شود تا مغناطیس باقیمانده ماده صفر شود. در مواد مغناطیسی سخت، این مقدار بسیار بزرگ است؛ بنابراین این مواد پس از مغناطیس‌شدن، خاصیت مغناطیسی خود را به‌راحتی از دست نمی‌دهند.

414. ماده مغناطیسی نرم (Magnetically soft material)

به موادی گفته می‌شود که دارای وادارندگی پایینی هستند. وادارندگی همان مقدار میدان مغناطیسی مخالفی است که باید اعمال شود تا مغناطیس باقیمانده ماده از بین برود. در مواد مغناطیسی نرم، این مقدار بسیار کوچک است؛ بنابراین این مواد به‌راحتی مغناطیس می‌شوند و به همان آسانی نیز خاصیت مغناطیسی خود را از دست می‌دهند.
مرز وادارندگی این مواد نیز در محدوده ۱ تا ۱۰ کیلوآمپر بر متر قرار دارد.

415. انقباض مغناطیسی (Magnetostriction)

پدیده‌ای است که در آن یک جسم هنگام قرار گرفتن در میدان مغناطیسی دچار تغییر شکل مکانیکی برگشت‌پذیر می‌شود. این تغییر شکل به دلیل مغناطیس‌شدگی ماده رخ می‌دهد؛ یعنی وقتی لحظه‌های مغناطیسی اتم‌ها یا یون‌ها در راستای میدان مرتب می‌شوند، نیروهای داخلی در شبکه بلوری تغییر کرده و باعث کشیدگی یا فشردگی جسم می‌گردند.

416. اثر ژول (Joule effect)

پدیده‌ای است که در آن عبور جریان الکتریکی از یک ماده باعث تولید گرمای برگشت‌ناپذیر می‌شود. این گرما ناشی از برخورد الکترون‌های حامل جریان با یون‌ها و اتم‌های شبکه بلوری ماده است که انرژی جنبشی آن‌ها را به انرژی گرمایی تبدیل می‌کند.

417. مغناطیس زدایی (Demagnetize)

به فرآیندی گفته می‌شود که طی آن چگالی شار مغناطیسی یک ماده مغناطیسی‌شده کاهش می‌یابد. این کاهش با دنبال کردن منحنی مغناطیس‌زدایی صورت می‌گیرد؛ منحنی که نشان می‌دهد ماده در برابر میدان‌های مخالف چگونه خاصیت مغناطیسی خود را از دست می‌دهد.

418. خنثی کردن (Neutralize)

آوردن یک ماده مغناطیسی به حالت مغناطیسی خنثی که می‌تواند از طریق روش‌های حرارتی یا الکترومغناطیسی انجام شود.

419. ترموالکتریک (Thermoelectric)

این اصطلاح به پدیده‌هایی اطلاق می‌شود که در آن‌ها تبدیل مستقیم انرژی حرارتی به انرژی الکتریکی و برعکس صورت می‌گیرد.

420. اختلاف پتانسیل تماسی (Contact potential difference)

این پدیده به اختلاف پتانسیل الکتریکی اشاره دارد که در اتصال دو ماده مختلف، در غیاب جریان الکتریکی ظاهر می‌شود.

421. اثر سیبک (Seebeck effect)

یک اثر ترموالکتریک است که در آن اختلاف پتانسیل تماسی به دما بستگی دارد. در یک مدار الکتریکی شامل دو ماده متفاوت، اگر دمای دو اتصال متفاوت باشد، این اثر منجر به برقراری جریان الکتریکی می‌شود.

422. اثر پلتیه (Peltier effect)

این اثر زمانی رخ می‌دهد که جریان الکتریکی از اتصال دو ماده متفاوت عبور کند؛ در این حالت، بسته به جهت جریان، گرما در محل اتصال تولید یا جذب می‌شود که این علاوه بر گرمای حاصل از اثر ژول است.

423. اثر تامسون (Thomson effect)

یکی از پدیده‌های ترموالکتریکی است که در یک ماده همگن دارای گرادیان دمایی رخ می‌دهد. در این حالت، وقتی جریان الکتریکی از ماده عبور می‌کند، بستگی به جهت جریان نسبت به گرادیان دما، ماده می‌تواند گرما تولید کند یا جذب کند.

424. اثر هال (Hall effect)

این اثر زمانی رخ می‌دهد که یک جریان الکتریکی درون یک ماده رسانا یا نیمه‌رسانا برقرار باشد و همزمان یک میدان مغناطیسی عمود بر جهت جریان به آن اعمال شود.

425. زاویه هال (Hall angle)

در حضور اثر هال، به زاویه بین شدت میدان الکتریکی القایی و چگالی جریان الکتریکی، زاویه هال گفته می‌شود.

426. اثر هال کوانتومی (Quantum Hall effect)

این اثر در سیستم‌های الکترونی دوبعدی (مانند گاز الکترونی دوبعدی در نیمه‌رساناها) و در دماهای پایین رخ می‌دهد، زمانی که یک میدان مغناطیسی قوی به سیستم اعمال شود.

427. مقاومت مغناطیسی (Magnetoresistance)

به تغییر در مقاومت الکتریکی یک ماده به دلیل اعمال یک میدان مغناطیسی خارجی، مقاومت مغناطیسی گفته می‌شود.

428. پیزوالکتریک (Piezoelectric effect)

در مواد کریستالی فاقد مرکز تقارن، پدیده‌ای است که در آن پلاریزاسیون الکتریکی باعث تغییر شکل مکانیکی می‌شود و برعکس، فشار مکانیکی می‌تواند پلاریزاسیون الکتریکی ایجاد کند.

429. فوتوالکتریک (Photoelectric)

این واژه به پدیده‌های الکتریکی اطلاق می‌شود که در اثر جذب فوتون‌ها ایجاد می‌شوند.

430. اپتوالکترونیک (Optoelectronic)

مربوط به قطعاتی است که حداقل یک درگاه الکتریکی دارند و به توان نوری پاسخ می‌دهند، تابش نوری منتشر می‌کنند یا از تابش نوری برای عملیات داخلی خود استفاده می‌کنند. نمونه‌هایی از این قطعات شامل فوتودیودها، LEDها و لیزرهای نیمه‌هادی هستند.

431. الکترواپتیک (Electro optic)

این اصطلاح برای اثرات نوری القا شده توسط میدان‌های الکتریکی به کار می‌رود.

432. مگنتواپتیک (Magneto optic)

به اثرات نوری القا شده توسط میدان‌های مغناطیسی اطلاق می‌شود.

433. اثر فوتوولتائیک (Photovoltaic effect)

اثری فوتوالکتریک است که در آن جذب فوتون‌ها منجر به ایجاد اختلاف پتانسیل الکتریکی بین دو نقطه از یک ماده می‌شود.

434. اثر پوکلز (Pockels effect)

یک پدیده الکترواپتیک خطی است که در مواد نوری ایزوتروپیک (فاقد دوبرکنی ذاتی) رخ می‌دهد. در این اثر، اعمال یک میدان الکتریکی خارجی باعث می‌شود ماده به صورت دوبرکن رفتار کند؛ یعنی شاخص‌های شکست نور در دو جهت متفاوت تغییر کرده و از هم متمایز می‌شوند.

435. اثر کر (Kerr effect)

یک پدیده الکترواپتیک غیرخطی است که مشابه اثر پوکلز عمل می‌کند، با این تفاوت که در اثر کر، اختلاف شاخص‌های شکست ماده با مربع شدت میدان متناسب است. این میدان می‌تواند میدان الکتریکی باشد (اثر الکترواپتیک کر) یا میدان مغناطیسی (اثر مگنتواپتیک کر).

436. هدایت گاز (Gas conduction)

به معنای عبور جریان الکتریکی در یک گاز یونیزه شده است. این هدایت می‌تواند «خودپایدار» (بدون عامل یونیزاسیون خارجی) یا «غیرخودپایدار» (با کمک عامل خارجی) باشد.

437. گسیل الکترون (Electron emission)

به آزاد شدن الکترون‌ها از سطح یک ماده به فضای اطراف گفته می‌شود.

438. گسیل ترمویونیک (Thermionic emission)

به دلیل تحریک حرارتی.

439. گسیل فوتوالکتریک (Photoelectric emission) 

به دلیل برخورد فوتون‌ها. 

440. گسیل میدانی (Field emission)

به دلیل اثر یک میدان الکتریکی قوی.

441. گسیل ثانویه (Secondary emission)

به دلیل بمباران سطح توسط الکترون‌ها یا یون‌های دیگر.

442. بهمن الکترونی (Electronic avalanche)

فرایندی زنجیره‌ای است که در آن یک حامل بار بر اثر برخورد با ذرات دیگر، تعداد زیادی حامل بار جدید تولید می‌کند و باعث تکثیر سریع بارها می‌شود.

443. تخلیه الکتریکی (Electric discharge)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. پدیده‌ای است که در آن حامل‌های بار الکتریکی (مانند الکترون‌ها و یون‌ها) در یک محیط که در حالت عادی عایق محسوب می‌شود، شروع به حرکت می‌کنند. این حرکت معمولاً به صورت غیرپیوسته رخ می‌دهد و با یک بهمن الکترونی آغاز می‌شود.

یعنی تعداد کمی الکترون آزاد تحت تأثیر میدان الکتریکی شتاب می‌گیرند و با برخورد به اتم‌ها یا مولکول‌های محیط، الکترون‌های بیشتری آزاد می‌کنند. این فرآیند به صورت زنجیره‌ای ادامه یافته و با فرآیندهای ثانویه مانند یونیزاسیون برخوردی یا نشر ثانویه از سطح الکترودها تقویت می‌شود.

444. قوس الکتریکی (electric arc)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. وقتی بین دو رسانا (مثل دو سر سیم یا الکترود) اختلاف ولتاژ زیادی ایجاد شود، هوای بین آن‌ها یونیزه می‌شود و تبدیل به یک محیط رسانا می‌گردد. در این حالت، جریان الکتریکی از میان هوا عبور می‌کند و نوری شدید و گرمای زیادی تولید می‌شود.
در قوس الکتریکی، بیشتر بارهای الکتریکی توسط الکترون‌ها حمل می‌شوند. این الکترون‌ها ابتدا از سطح رسانا آزاد می‌شوند (به این کار گسیل الکترونی می‌گویند) و سپس در فضای بین دو رسانا حرکت کرده و جریان را برقرار می‌کنند. به همین دلیل، قوس الکتریکی می‌تواند خودش را ادامه دهد و پایدار بماند، حتی اگر فاصله‌ی بین دو رسانا کمی تغییر کند.

445. تخلیه تابان (glow discharge)

یک نوع رسانش الکتریکی در گاز است که می‌تواند خودش را ادامه دهد و پایدار بماند. در این حالت، جریان الکتریکی از میان گاز عبور می‌کند و گاز شروع به درخشیدن می‌کند؛ به همین دلیل به آن “تابان” یا “درخشان” گفته می‌شود.

446. اشتعال در یک محیط گازی (ignition in a gaseous medium)

آغاز رسانش الکتریکی در گاز به صورت عمدی و کنترل‌شده. برای این کار، شرایطی فراهم می‌شود تا تعداد زیادی الکترون آزاد شوند و یک بهمن الکترونی شکل بگیرد.

447. شکست الکتریکی (electric breakdown)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به تغییر ناگهانی تمام یا بخشی از یک محیط عایق به یک محیط رسانا در اثر تخلیه الکتریکی اطلاق می‌شود.

448. جرقه الکتریکی (electric spark)

جرقه الکتریکی در واقع یک قوس الکتریکی درخشان کوچک است که مدت زمان بسیار کوتاهی دارد.

449. اثر پینچ (pinch effect)

پدیده‌ای است که در آن، مقطع عرضی یک سیال حامل جریان، به دلیل عبور جریان الکتریکی دچار انقباض می‌شود.

450. اثر پوستی (skin effect)

پدیده‌ای است که در جریان‌های متناوب رخ می‌دهد و طی آن، تراکم جریان در نزدیکی سطح رسانا بیشتر از بخش‌های داخلی آن است. این اثر باعث افزایش مقاومت و کاهش اندوکتانس (Inductance) رسانا متناسب با فرکانس جریان می‌شود.

451. اثر مجاورتی (proximity effect)

به توزیع غیریکنواخت تراکم جریان الکتریکی در یک رسانا گفته می‌شود که ناشی از اثر جریان‌های الکتریکی در رساناهای مجاور است.

452. سد پتانسیل الکتریکی (electric potential barrier)

منطقه‌ای با شدت میدان الکتریکی بالا است که در برابر عبور یک ذره باردار (بستگی به علامت بار آن) مقاومت می‌کند.

453. اثر تونلی (tunnel effect)

عبور یک ذره از یک سد پتانسیل الکتریکی است، در حالی که طبق فیزیک، ذره انرژی جنبشی کافی برای عبور از آن را ندارد؛ این پدیده توسط مکانیک کوانتومی توضیح داده می‌شود.

454. جفت کوپر (Cooper pair)

در مواد ابررسانا، جریان برق بدون مقاومت عبور می‌کند. یکی از دلایل اصلی این پدیده، وجود چیزی به نام جفت کوپر است.
جفت کوپر به دو الکترون گفته می‌شود که در حالت ابررسانایی به‌طور خاص با هم ارتباط و جفت‌شدن پیدا می‌کنند. این الکترون‌ها معمولاً انرژی‌شان نزدیک به سطح فرمی (مرز بالاترین سطح انرژی الکترون‌ها در حالت عادی) است. 

وقتی این جفت‌ها تشکیل می‌شوند، انرژی آن‌ها کمتر از حالت معمولی می‌شود و همین کاهش انرژی باعث پایداری و شکل‌گیری حالت ابررسانایی می‌گردد.

مهم‌ترین اصطلاحات برق در زمینه کیفیت توان

!توجه توجه!

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 62749، ویرایش دوم سال 2020 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید.

455. کد یا دستورالعمل (Code)

مجموعه‌ای از قوانین مربوط به حقوق و وظایف طرفین درگیر در بخش خاصی از سیستم قدرت الکتریکی است؛ مانند کد شبکه (Grid Code) یا کد توزیع.

456. توافق‌نامه اتصال (Connection Agreement)

توافق‌نامه‌ای که بین اپراتور سیستم و کاربر سیستم منعقد می‌شود و رویه‌ها و شرایط اتصال به شبکه را تعیین می‌کند.

457. ولتاژ تغذیه (Supply Voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. ولتاژ تغذیه‌ای است که توسط اپراتور شبکه و کاربر شبکه بر سر آن توافق شده است. این مقدار معمولاً همان ولتاژ نامی است.

458. الکتریسیته (Electricity)

پدیده‌ای طبیعی است که از وجود و حرکت بارهای الکتریکی (مثل الکترون‌ها) به وجود می‌آید.
وقتی این بارها حرکت می‌کنند، چیزی به نام جریان الکتریکی شکل می‌گیرد.

459. محیط الکترومغناطیسی (Electromagnetic Environment)

مجموع تمام پدیده‌های الکترومغناطیسی موجود در یک مکان معین است که معمولاً وابسته به زمان می‌باشد.

460. اختلال الکترومغناطیسی (Electromagnetic Disturbance)

پدیده‌ای الکترومغناطیسی که می‌تواند عملکرد یک دستگاه یا سیستم را کاهش داده یا بر مواد جاندار و بی‌جان اثر منفی بگذارد.

461. سازگاری الکترومغناطیسی (Electromagnetic Compatibility)

یعنی یک دستگاه بتواند در محیطی که پر از امواج و میدان‌های الکترومغناطیسی است، بدون مشکل کار کند و در عین حال مزاحم دیگر دستگاه‌ها نشود. به بیان دیگر، دستگاه باید هم در برابر امواج اطراف مقاوم باشد تا عملکردش مختل نشود، و هم خودش امواج یا نویزهایی تولید نکند که باعث اختلال در کار دیگر تجهیزات شود.

462. سطح سازگاری الکترومغناطیسی (Electromagnetic Compatibility Level)

در واقع یک مقدار مشخص از اختلالات الکترومغناطیسی است که به عنوان سطح مرجع در نظر گرفته می‌شود. این سطح مرجع کمک می‌کند تا هنگام طراحی و استانداردسازی تجهیزات، بتوانیم حدود مجاز انتشار امواج (یعنی میزان نویزی که دستگاه تولید می‌کند) و همچنین حدود مصونیت (یعنی توانایی دستگاه در برابر نویزهای محیطی) را تعیین کنیم.

463.  چشمک‌زن (Flicker)

احساس ناپایداری در بینایی ناشی از محرک نوری که درخشش یا توزیع طیفی آن با زمان نوسان می‌کند. نوسانات ولتاژ باعث تغییر درخشش لامپ‌ها شده که این پدیده بصری را ایجاد می‌کند.

464. شدت چشمک‌زن (Flicker Severity)

میزان آزاردهندگی تغییرات سریع روشنایی چراغ‌ها که چشم انسان آن را به صورت چشمک‌زدن یا لرزش نور احساس می‌کند. این شدت با دو شاخص اندازه‌گیری می‌شود:

  • شدت کوتاه‌مدت (Pst): مقدار فلیکر در یک بازه‌ی ۱۰ دقیقه‌ای را نشان می‌دهد.
  • شدت بلندمدت (Plt): از میانگین‌گیری و ترکیب ۱۲ مقدار Pst در یک دوره‌ی ۲ ساعته به دست می‌آید و بیانگر وضعیت کلی فلیکر در مدت طولانی‌تر است.

465. انحراف فرکانس (Frequency Deviation)

تفاوت بین فرکانس منبع تغذیه و فرکانس نامی سیستم است.

466. اعوجاج هارمونیکی (Harmonic Distortion)

نسبت مقدار RMS گروه‌های هارمونیک به مقدار RMS گروه مرتبط با مولفه اصلی است.

467. فرکانس هارمونیک (Harmonic Frequency)

فرکانسی است که مضرب صحیحی از فرکانس اصلی منبع تغذیه می‌باشد.

468. مرتبه هارمونیک (Harmonic Order)

نسبت عدد صحیح یک فرکانس هارمونیک به فرکانس اصلی منبع تغذیه است.

469. نسبت هارمونیک (Harmonic Ratio)

مقایسه‌ی اندازه یک هارمونیک خاص با مؤلفه‌ی اصلی سیگنال.

470. سیستم ارتباطی شبکه برق (Mains Communicating System)

سیستمی که از خطوط برق برای انتقال سیگنال‌های اطلاعاتی در شبکه توزیع عمومی یا تاسیسات کاربران استفاده می‌کند.

471. ولتاژ ارتباطی شبکه برق (Mains Communicating Voltage)

سیگنالی است که برای انتقال اطلاعات بر روی ولتاژ تغذیه سوار می‌شود.

472. اپراتور سیستم یا شبکه (System Operator)

نهادی یا فردی که مسئولیت دارد بخش مشخصی از سیستم قدرت الکتریکی را به‌طور ایمن و قابل اعتماد اداره کند. وظیفه‌ی اصلی او این است که مطمئن شود برق در آن منطقه بدون مشکل جریان دارد و در عین حال این بخش به‌درستی با سایر بخش‌های شبکه‌ی برق متصل و هماهنگ باشد.

473. فرکانس نامی (Nominal Frequency)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. همان مقدار فرکانسی که برای شناخت و نام‌گذاری یک سیستم قدرت یا شبکه در نظر گرفته می‌شود. این مقدار معمولاً ثابت و استاندارد است و به عنوان مشخصه‌ی اصلی سیستم معرفی می‌شود.

474. ولتاژ نامی (Nominal Voltage)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. همان مقدار ولتاژی که برای شناخت و نام‌گذاری یک سیستم برق در نظر گرفته می‌شود. این ولتاژ یک عدد مرجع است که نشان می‌دهد سیستم بر اساس چه ولتاژی طراحی و شناخته می‌شود.

475. شرایط بهره‌برداری عادی (Normal Operating Conditions)

وضعیت معمولی کارکرد یک سیستم برق، جایی که همه چیز در محدوده‌ی طبیعی و قابل پیش‌بینی قرار دارد. این شرایط شامل مواردی مثل تغییرات بار مصرفی، تغییر در میزان تولید برق، انجام عملیات سوئیچینگ (مانند وصل یا قطع کلیدها)، و حتی خطاهایی است که از قبل برنامه‌ریزی و پیش‌بینی شده‌اند.

476. نقطه اتصال مشترک (Point of Common Coupling)

نقطه‌ای در شبکه عمومی برق که از نظر الکتریکی به یک بار خاص نزدیک است و بارهای دیگر نیز در آنجا متصل هستند یا می‌توانند متصل شوند.

477. ترمینال تغذیه (Supply Terminal)

نقطه‌ای در شبکه توزیع یا انتقال که به عنوان محلی برای تبادل انرژی الکتریکی.

478. کاربر شبکه (Network User)

طرفی که توان و انرژی الکتریکی را به سیستم انتقال یا توزیع تحویل می‌دهد یا از آن دریافت می‌کند.

479. کیفیت توان (Power Quality)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. بررسی ویژگی‌های برق در یک نقطه مشخص از سیستم الکتریکی و مقایسه‌ی آن با مجموعه‌ای از معیارهای فنی استاندارد. این مفهوم بیشتر بر دو عامل اصلی تمرکز دارد:

  • ولتاژ: باید در محدوده‌ی مشخص و پایدار باقی بماند تا تجهیزات بدون مشکل کار کنند.
  • فرکانس: باید ثابت و مطابق مقدار نامی سیستم باشد (مثلاً 50 یا 60 هرتز)، چون تغییرات آن می‌تواند عملکرد دستگاه‌ها را مختل کند.

480. شاخص‌های کیفیت توان (Power Quality Indices)

پارامترهای فنی که کیفیت برق را مشخص کرده و برای ارزیابی کیفیت تحویل شده توسط اپراتور شبکه در یک نقطه معین اندازه‌گیری می‌شوند.

481. تغییر سریع ولتاژ  (Rapid Voltage Change)

یک تغییر ناگهانی در مقدار ولتاژ مؤثر (RMS) که بین دو وضعیت پایدار رخ می‌دهد. نکته‌ی مهم این است که در طول این تغییر، ولتاژ هیچ‌وقت آن‌قدر کم نمی‌شود که به محدوده‌ی کاهش شدید (dip) برسد و هیچ‌وقت آن‌قدر زیاد نمی‌شود که وارد محدوده‌ی افزایش شدید (swell) شود.

482. ولتاژ مرجع (Reference Voltage)

یک مقدار پایه یا استاندارد که برای مقایسه و بیان انواع ولتاژها در سیستم برق استفاده می‌شود. این مقدار مرجع کمک می‌کند تا بتوانیم ولتاژهای مختلف را به شکل واحد (per unit) یا درصد بیان کنیم.

483. ولتاژ تغذیه (Supply Voltage)

همان ولتاژی که در نقطه‌ای از سیستم برق به مصرف‌کننده تحویل داده می‌شود. این مقدار معمولاً به صورت RMS (مقدار مؤثر) اندازه‌گیری می‌شود و می‌تواند به شکل:

  • فاز به فاز (بین دو سیم فاز)
  • فاز به نول (بین یک سیم فاز و سیم نول)

در یک زمان مشخص و طی یک بازه‌ی اندازه‌گیری تعیین شود.

484. تجمیع زمانی (Time Aggregation)

جمع کردن و ترکیب چند مقدار پشت‌سرهم از یک پارامتر که در بازه‌های زمانی یکسان اندازه‌گیری شده‌اند، تا بتوانیم یک مقدار کلی برای یک بازه‌ی زمانی طولانی‌تر به دست آوریم.

485. ضربه ولتاژ (Overvoltage Surge)

موج ولتاژ گذرایی است که در طول یک خط یا مدار منتشر می‌شود و ویژگی آن افزایش سریع و به دنبال آن کاهش کندتر ولتاژ است.

486. انحراف ولتاژ (Voltage Deviation)

تفاوت بین ولتاژ تغذیه و ولتاژ نامی است که اغلب به صورت مقدار نسبی بیان می‌شود.

487. افت ولتاژ (Voltage Dip)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. افت ناگهانی ولتاژ در یک نقطه از سیستم الکتریکی که با بازیابی ولتاژ پس از یک دوره زمانی کوتاه (معمولاً از چند سیکل تا چند ثانیه) همراه است.

488. نوسان ولتاژ (Voltage Fluctuation)

مجموعه‌ای از تغییرات در مقدار ولتاژ تغذیه که می‌تواند به صورت تغییرات نامنظم یا تغییرات چرخه‌ای در شکل کلی ولتاژ دیده شود.

489. قطع کوتاه‌مدت ولتاژ (Voltage Short Time Interruption)

به حالتی گفته می‌شود که برق ورودی یا ولتاژ تغذیه برای مدت کوتاهی از بین می‌رود و دوباره برمی‌گردد. این مدت زمان از چند دهم ثانیه شروع می‌شود و می‌تواند تا چند دقیقه ادامه پیدا کند (معمولاً بین ۱ تا ۵ دقیقه).

490. افزایش ولتاژ لحظه‌ای (Voltage Swell)

یکی از مهمر‌ترین اصطلاحات برق است. به حالتی گفته می‌شود که در یک نقطه از سیستم، ولتاژ برای مدت کوتاهی بیشتر از مقدار عادی می‌شود و سپس دوباره به حالت طبیعی برمی‌گردد. این افزایش معمولاً خیلی سریع رخ می‌دهد (از چند سیکل تا چند ثانیه).

491. ناپایداری ولتاژ (Voltage Unbalance)

به وضعیتی در یک سیستم گفته می‌شود که ولتاژها در فازهای مختلف با هم برابر نیستند. این نابرابری می‌تواند هم در اندازه ولتاژها (یعنی مقدار ولتاژ هر فاز) و هم در زاویه فازها (اختلاف زمانی بین فازها) رخ دهد.

492. ضریب ناپایداری ولتاژ (Voltage Unbalance Factor)

نسبت درصد مقدار RMS مولفه توالی منفی (یا در برخی موارد توالی صفر) به مولفه توالی مثبت ولتاژ اصلی.

493. پدیده‌های مداوم (Continuous)

انحرافاتی از مقدار نامی که به طور مستمر در طول زمان به دلیل الگوهای بار، بارهای غیرخطی یا تولیدات پراکنده رخ می‌دهند.

494. پدیده‌های ناپیوسته (Discontinuous)

به تغییرات ناگهانی و شدید در شکل موج گفته می‌شود. این تغییرات معمولاً قابل پیش‌بینی نیستند و به‌طور ناگهانی رخ می‌دهند.

495. سیستم‌های فشار ضعیف (Low Voltage)

به شبکه‌هایی گفته می‌شود که ولتاژ نامی آن‌ها در محدوده پایین قرار دارد (معمولاً تا ۱۰۰۰ ولت).

در شرایط عادی، مقدار متوسط ولتاژ در بازه‌های ۱۰ دقیقه‌ای نباید بیشتر از ۱۰٪± نسبت به ولتاژ نامی تغییر کند.

496. سیستم‌های فشار متوسط (MV) و فشار قوی (HV)

شبکه‌هایی هستند که ولتاژ آن‌ها بالاتر از محدوده فشار ضعیف قرار دارد. در این سیستم‌ها، معیار بررسی کیفیت ولتاژ بر اساس ولتاژ اعلام‌شده (UC) انجام می‌شود.

انحراف ولتاژ در شرایط عادی نباید بیشتر از ۱۰٪± نسبت به مقدار UC باشد. در سیستم‌های فشار ضعیف و متوسط، مقدار THD (اعوجاج هارمونیکی) باید کمتر از ۸٪ باشد.

497. قطع ولتاژ (Interruption)

زمانی رخ می‌دهد که ولتاژ به کمتر از ۵٪ یا ۱۰٪ ولتاژ مرجع سقوط کند.

498. تغییرات سریع ولتاژ (Rapid Voltage Change)

در شرایط عادی، این تغییرات نباید از مقادیر مشخصی فراتر روند که معمولاً در محدوده ۳٪ تا ۵٪ ولتاژ نامی قرار دارند.

499. افزایش ولتاژهای گذرا (Transient Overvoltages)

این پدیده‌ها بر اثر صاعقه یا سوئیچینگ در شبکه ایجاد می‌شوند. افزایش ولتاژهای ناشی از صاعقه معمولاً دامنه بالاتر اما محتوای انرژی کمتری نسبت به سوئیچینگ دارند. برای مقابله با این موارد، استفاده از تجهیزات حفاظتی (Surge Protective Devices) ضروری است.

500. ولتاژ برق شهر (Main communicating Voltage)

شبکه‌های عمومی برق علاوه بر انتقال انرژی، گاهی برای انتقال سیگنال‌ها نیز مورد استفاده قرار می‌گیرند. استانداردها سه نوع سیستم سیگنالینگ را تعریف کرده‌اند. 

نخست، سیستم‌های کنترل موج که توسط شرکت‌های برق برای ارسال فرمان در شبکه‌های عمومی به کار می‌روند. این سیستم‌ها در محدوده فرکانسی ۱۰۰ هرتز تا ۳ کیلوهرتز عمل می‌کنند و سطح سیگنال آن‌ها در شرایط عادی تا ۵٪ ولتاژ نامی (UN) است.

دوم، سیستم‌های حامل خطوط برق که باز هم توسط شرکت‌های برق در شبکه‌های عمومی استفاده می‌شوند و محدوده فرکانسی آن‌ها بین ۳ کیلوهرتز تا ۹۵ کیلوهرتز است. سطح سیگنال مجاز در این سیستم‌ها تا ۵٪ ولتاژ نامی می‌باشد.

سوم، سیستم‌های سیگنالینگ برای اماکن مسکونی یا صنعتی که در اروپا در محدوده ۹۵ کیلوهرتز تا ۱۴۸.۵ کیلوهرتز عمل می‌کنند. سطح سیگنال مجاز در این سیستم‌ها معمولاً تا ۰.۶٪ (UN) یا ۵٪ (UO) است و در برخی مناطق بین ۲ میلی‌ولت تا ۰.۶ میلی‌ولت تعیین می‌شود.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

501. اعوجاج هارمونیکی (Harmonic distortion)

اعوجاج هارمونیکی یکی از مشکلات مهم کیفیت توان در شبکه‌های برق است که زمانی رخ می‌دهد که شکل موج ولتاژ یا جریان از حالت سینوسی مطلوب خارج شود و هارمونیک‌های اضافی در آن ظاهر شوند. 

قرار گرفتن طولانی‌مدت تجهیزات در معرض هارمونیک‌های بالا می‌تواند اثرات جدی و مخربی داشته باشد؛ به‌ویژه در شرایطی مانند رزونانس، هارمونیک‌های کوتاه‌مدت بسیار شدید ممکن است منجر به شکست دی‌الکتریک و ایجاد اضافه‌ولتاژ شوند. 

این پدیده بر تجهیزات مختلف اثر می‌گذارد: خازن‌های اصلاح ضریب توان به دلیل خاصیتشان جریان‌های هارمونیکی را جذب کرده و دچار اضافه‌جریان می‌شوند، موتورهای القایی با کاهش گشتاور و راندمان مواجه می‌گردند، کنتورهای انرژی دچار خطا در اندازه‌گیری می‌شوند و سیستم‌های مخابراتی نیز تحت تأثیر هارمونیک‌ها دچار تداخل خواهند شد. 

502. انحراف ولتاژ در منابع پراکنده (Voltage deviation in DG)

هنگامی که منابع تولید پراکنده (مانند پنل‌های خورشیدی، توربین‌های بادی) به شبکه متصل می‌شوند، جریان توان در شبکه تغییر می‌کند و حتی ممکن است جریان توان معکوس رخ دهد. یعنی توان به جای حرکت از شبکه به سمت مصرف‌کننده، از سمت منبع DG به شبکه بازگردد.
این تغییر جریان می‌تواند باعث انحرافات شدید ولتاژ در نقاط مختلف شبکه شود. شدت این انحراف به محل اتصال منبع DG بستگی دارد؛ هرچه منبع تولید پراکنده به نقطه تأمین فشار (باس اصلی) نزدیک‌تر باشد، تغییر ولتاژ در آن نقطه بیشتر خواهد بود.

503. بایاس مغناطیسی در منابع پراکنده (DG magnetic bias)

اگر پارامترهای اینورتر که وظیفه اتصال منبع DG به شبکه را دارد نامتعادل باشند، جریان مستقیم (DC) به شبکه تزریق می‌شود. ورود این جریان DC به ترانسفورماتورهای توزیع باعث ایجاد اشباع مغناطیسی در هسته ترانسفورماتور می‌شود که پیامدهای متعددی دارد: شکل موج ولتاژ و جریان دچار اعوجاج می‌شود، ترانسفورماتور دچار گرمای غیرطبیعی می‌گردد. 

برای رفع این مشکل، دو راهکار اصلی وجود دارد: استفاده از ترانسفورماتورهای ایزولاسیون که مانع انتقال جریان DC به شبکه می‌شوند، یا اصلاح و بهبود سیستم آتش اینورترها تا از تزریق جریان DC جلوگیری شود.

504. اغتشاشات هدایتی فرکانس بالا (High frequency conducted disturbances)

اغتشاشات هدایتی فرکانس بالا یکی از مسائل کیفیت توان در شبکه‌های برق هستند که معمولاً توسط مبدل‌های الکترونیک قدرت (مانند اینورترها و منابع تولید پراکنده متصل به شبکه) ایجاد می‌شوند. این اغتشاشات در محدوده فرکانسی ۲ تا ۱۵۰ کیلوهرتز رخ می‌دهند و به صورت سیگنال‌های ناخواسته روی خطوط برق ظاهر می‌شوند.

مهم‌ترین اصطلاحات برق در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر

!توجه توجه!

تمامی اصطلاحات به‌کاررفته در این بخش بر اساس استاندارد IEC 62934، ویرایش اول سال 2021 ترجمه شده‌اند. برای دریافت این استاندارد می‌توانید روی فایل زیر کلیک کنید.

505. انرژی تجدیدپذیر (Renewable Energy)

انرژی اولیه‌ای که منبع آن به طور مداوم جایگزین شده و تمام نمی‌شود؛ مانند باد، خورشید و زمین‌گرمایی. سوخت‌های فسیلی در این دسته قرار نمی‌گیرند.

506. انرژی تجدیدپذیر متغیر (Variable Renewable Energy)

زیرمجموعه‌ای از انرژی‌های تجدیدپذیر که منبع آن‌ها به صورت مداوم در دسترس نیست و قابل ذخیره‌سازی یا کنترل مستقیم نمی‌باشد، مانند انرژی باد، خورشید و موج.

507. نیروگاه انرژی تجدیدپذیر (Renewable energy power plant) 

مجموعه‌ای از واحدهای تولید انرژی تجدیدپذیر که از طریق یک یا چند نقطه اتصال، شامل تجهیزات جانبی و اتصالی، به شبکه قدرت الکتریکی متصل می‌شوند.

508. واحد تولید انرژی تجدیدپذیر (Renewable energy generating unit)

کوچکترین مجموعه از تجهیزات که می‌تواند از انرژی تجدیدپذیر برق تولید کرده و آن را به یک شبکه توان الکتریکی تزریق کند.

509. نقطه اتصال (Point of Connection)

همان نقطه‌ای است که تجهیزات و تاسیسات الکتریکی یک مصرف‌کننده به شبکه اصلی برق متصل می‌شوند.

510. نقطه کوپلینگ مشترک (Point of Common Coupling)

محلی است که چند مصرف‌کننده یا چند نیروگاه می‌توانند به یکدیگر و به شبکه وصل شوند. این نقطه معمولاً نزدیک به یک بار مشخص یا نقطه اتصال (POC) یک نیروگاه قرار دارد.

511. نقطه اتصال واحد تولیدی (Point of generating unit connection)

همان نقطه‌ای است که یک واحد تولید برق (مثل توربین، ژنراتور یا پنل خورشیدی) به سیستم جمع‌آوری توان متصل می‌شود. این نقطه توسط سازنده مشخص می‌شود و به‌عنوان مرجع رسمی برای اتصال آن واحد به شبکه داخلی نیروگاه یا سیستم جمع‌آوری توان در نظر گرفته می‌شود.

512. سیستم جمع‌آوری توان (Power collection system)

همان شبکه داخلی است که برق تولیدشده توسط واحدهای تولیدی (پنل‌ها، توربین‌ها یا ژنراتورها) را جمع می‌کند و به شبکه اصلی برق می‌فرستد.

513. ولتاژ نامی (Nominal voltage)

مقدار ولتاژی است که یک نیروگاه با آن شناخته و مشخص می‌شود. این ولتاژ معمولاً در نقطه اتصال تعریف می‌گردد.

514. توان نامی (Rated power)

بیشترین مقدار توانی است که یک واحد تولیدی یا نیروگاه تجدیدپذیر می‌تواند به‌طور مداوم و پایدار در شرایط عملیاتی عادی تولید کند.

515. توان ظاهری نامی (Nominal apparent power)

مقدار توانی است که یک واحد تولیدی یا نیروگاه می‌تواند در شرایط عادی و با جریان، ولتاژ و فرکانس نامی تولید کند، در حالی که در محدوده حداکثر توان راکتیو مجاز کار می‌کند.

516. نرخ تغییر توان اکتیو (Active power ramp rate)

نرخ تغییر توان اکتیو در طول یک دوره زمانی مشخص.

517. نسبت اتصال کوتاه (Short circuit ratio)

نسبت توان اتصال کوتاه سه‌فاز در نقطه اتصال به توان اکتیو نامی نیروگاه یا واحد تولیدی.

518. کیفیت توان (Power quality)

ویژگی‌های جریان، ولتاژ و فرکانس الکتریکی در یک نقطه مشخص از سیستم قدرت.

519. هارمونیک (Harmonic)

به مؤلفه‌های سینوسی اضافه گفته می‌شود که در یک سیگنال متناوب وجود دارند و شکل موج اصلی را تغییر می‌دهند. این مؤلفه‌ها از تجزیه سیگنال به کمک سری فوریه به دست می‌آیند و مرتبه آن‌ها همیشه یک عدد صحیح بزرگ‌تر از یک است.

520. فلیکر / چشمک زدن (Flicker)

احساس ناپایداری در بینایی که ناشی از محرک‌های نوری است و درخشش یا توزیع طیفی آن با زمان تغییر می‌کند.

521. پدیده جزیره (Island)

زمانی رخ می‌دهد که یک بخش از شبکه برق از نظر الکتریکی از بقیه سیستم جدا شود، اما همچنان توسط منابع انرژی محلی (مثل نیروگاه خورشیدی) برق‌دار باقی بماند.

522. قابلیت گذر از خطا (Fault ride-through)

توانایی یک واحد تولیدی یا نیروگاه برای متصل ماندن به شبکه در طول خطاهای مشخص شده در سیستم قدرت.

523. گذر از کاهش ولتاژ (Under voltage ride through)

توانایی واحد تولیدی برای متصل ماندن در طول افت ولتاژ شبکه.

524. گذر از افزایش ولتاژ (Over voltage ride through)

توانایی واحد تولیدی برای متصل ماندن در طول افزایش ولتاژ شبکه برای مدت زمان محدود.

525. نفوذ انرژی (Energy penetration)

نسبت الکتریسیته تولیدی توسط نیروگاه‌های تجدیدپذیر به کل مصرف بار در یک دوره زمانی.  

526. کنترل نیروگاه (Plant control)

مدیریت و هدایت عملکرد کل نیروگاه توسط یک کنترل‌کننده مرکزی. این کنترل‌کننده تصمیم می‌گیرد که واحدهای تولیدی (مثل توربین‌ها، پنل‌ها یا ژنراتورها) و سایر تجهیزات قابل کنترل چگونه کار کنند، و این دستورات از طریق سیستم‌های ارتباطی به آن‌ها ارسال و اجرا می‌شود.

527. کنترل اینرسی (Inertia control)

رفتاری است که در واحدهای تولیدی مبتنی بر اینورتر (مثل نیروگاه‌های خورشیدی یا بادی با مبدل الکترونیکی) به کار می‌رود تا اثر یک جرم دوار را تقلید کند. این رفتار باعث می‌شود واحد تولیدی بتواند مانند یک ژنراتور سنکرون به تغییرات سریع فرکانس شبکه واکنش نشان دهد.

528. کنترل توان راکتیو (Reactive power control)

مدیریت مقدار توان راکتیوی که یک نیروگاه یا واحد تولیدی به شبکه برق تحویل می‌دهد، به‌طور مستقل از توان اکتیو تولیدی. این کنترل معمولاً در نقطه اتصال انجام می‌شود.

529. کنترل میرایی (Damping Control)

روشی است که در سیستم‌های قدرت برای کاهش نوسانات به کار می‌رود. وقتی یک واحد تولید برق به شبکه متصل می‌شود، ممکن است در توان و فرکانس شبکه نوساناتی ایجاد شود که اگر کنترل نشوند، می‌توانند باعث بی‌ثباتی شوند. 

برای جلوگیری از این مشکل، واحد تولیدی توان اکتیو و توان راکتیو خود را به گونه‌ای تنظیم می‌کند که این نوسانات آرام شوند و از بین بروند. این فرآیند در یک محدوده فرکانسی مشخص انجام می‌شود و به آن کنترل میرایی گفته می‌شود.

530. ژنراتور سنکرون مجازی (Virtual Synchronous Generator)

مبدلی مجهز به کنترل‌کننده‌ای که الگوریتم آن رفتار دینامیکی یک ماشین سنکرون را برای بهبود عملکرد شبکه (مانند اینرسی و پایداری فرکانس) شبیه‌سازی می‌کند.

531. حفاظت رابط (Interface Protection)

حفاظت الکتریکی مورد نیاز برای اطمینان از جدا شدن ژنراتور از شبکه در صورت بروز هر رویدادی که ایمنی یا یکپارچگی شبکه را تهدید کند.

532. حمایت توان راکتیو دینامیکی (Dynamic Reactive Power Support)

توانایی واحد تولیدی برای تزریق سریع توان راکتیو اضافی در حین و پس از خطاهای ولتاژ برای حفظ پایداری ولتاژ شبکه.

533. قابلیت بلک‌استارت (Black-start Capability)

توانایی بازیابی و شروع به کار یک واحد نیروگاهی پس از خاموشی کامل، بدون نیاز به منبع انرژی خارجی.

534. پیش‌بینی توان (Power Forecasting)

تخمین خروجی توان اکتیو یا برق تولیدی یک یا چند نیروگاه تجدیدپذیر در بازه‌های زمانی مشخص در آینده.

535. پیش‌بینی ساعتی (Hour-ahead Power Forecasting)

تخمین خروجی برای ۱ تا ۲۴ ساعت آینده، که معمولاً با دقت زمانی ۱۵ دقیقه یا یک ساعت انجام می‌شود.

536. پیش‌بینی روزانه (Day-ahead Power Forecasting)

تخمین خروجی برای ۲۴ تا ۷۲ ساعت آینده که از ساعت صفر روز بعد شروع می‌شود.

537. پیش‌بینی احتمالی (Probabilistic Power Forecasting)

نوعی پیش‌بینی که شامل اطلاعات عدم قطعیت در سیستم است.

538. پیش‌بینی رمپ (Ramp Forecasting)

پیش‌بینی رویدادهای تغییر شدید توان که در آن مقدار افزایش یا کاهش تولید از یک حد آستانه مشخص فراتر می‌رود.

539. انطباق شبکه (Grid Compliance)

وقتی یک نیروگاه تجدیدپذیر به شبکه برق متصل می‌شود، باید رفتارش با قوانین و استانداردهای فنی شبکه هماهنگ باشد. این قوانین که توسط اپراتورهای شبکه تعیین می‌شوند، در قالب کدهای شبکه (Grid Codes) نوشته شده‌اند.

540. سازگاری شبکه (Grid Adaptability)

قابلیت ادامه کار مستمر نیروگاه در حین اختلالات شبکه مانند نوسانات ولتاژ، هارمونیک‌ها و نامتعادلی.

541. صحت‌سنجی مدل (Model Validation)

فرآیند تایید پارامترهای یک مدل شبیه‌سازی در مقابل نتایج تست‌های واقعی.

542. تست تایپ (Type Test)

انجام تست‌های مشخص بر روی یک نوع خاص از واحد تولیدی طبق دستورالعمل‌های استاندارد.

543. راه‌اندازی (Commissioning)

مجموعه‌ای از فعالیت‌هاست که قبل از بهره‌برداری رسمی یک سیستم یا محصول انجام می‌شود تا مطمئن شویم همه چیز درست کار می‌کند و آماده‌ی تأیید نهایی است.

544. بازرسی (Inspection)

بررسی دقیق یک محصول یا سیستم پس از طراحی و نصب، تا مطمئن شویم همه چیز درست انجام شده و با الزامات تعیین‌شده مطابقت دارد. این کار معمولاً توسط افراد متخصص و با قضاوت حرفه‌ای انجام می‌شود.

545. در دسترس بودن نیروگاه (Plant Availability)

نسبت ساعات آماده‌به‌کار نیروگاه به کل ساعات دوره، پس از کسر زمان‌هایی که نیروگاه به دلیل تعمیرات یا نقص فنی غیرفعال بوده است.

546. کاهش اجباری تولید (Curtailment)

کاهش عمدی توان خروجی نیروگاه به سطحی پایین‌تر از توان قابل تولید به دلیل شرایط شبکه.

547. ساعات کارکرد با بار کامل (Full-load Hours)

این مفهوم نشان می‌دهد اگر نیروگاه با حداکثر توان خروجی به طور پیوسته کار کند، چند ساعت طول می‌کشد تا همان مقدار انرژی تولیدی واقعی در یک دوره زمانی (مثلاً یک سال) به دست آید.

548. ترازشبکه (Net Metering)

روش اندازه‌گیری که در آن تفاوت بین انرژی تزریق شده به شبکه و انرژی دریافت شده از شبکه در نقطه تحویل محاسبه می‌شود.

549. ولتاژ فشار ضعیف (Low Voltage)

مجموعه‌ای از سطوح ولتاژ که حد بالای آن معمولاً برای جریان متناوب ۱۰۰۰ ولت و برای جریان مستقیم ۱۵۰۰ ولت است.

550. ولتاژ فشار متوسط (Medium Voltage)

سطوح ولتاژی که بین مرز ولتاژ فشار ضعیف و ولتاژ فشار متوسط قرار دارند (معمولاً در محدوده ۳۰ تا ۱۰۰ کیلوولت).

551. مبدل الکترونیک قدرت (Power Converter)

واحد عملیاتی برای تبدیل توان الکتریکی که شامل قطعات نیمه‌هادی، ترانسفورماتورها و فیلترها است.

552. اینورتر (Inverter)

مبدل انرژی الکتریکی که جریان مستقیم (DC) را به جریان متناوب (AC) تک‌فاز یا چند‌فاز تبدیل می‌کند.

اصطلاحات برق به زبان ساده | مطابق با استاندارد IEC 60050

مهم‌ترین اصطلاحات مخفف برق

اصطلاح برقمخفف کلمه
bulk power systemBPS
compos ite short-circuit ratioCSCR
distri buted generationDG
demand side managementDSM
distri bution system operatorDSO
electromagnetic transientEMT
fu ll load hoursFLH
high voltageHV
high voltage direct cu rrentHVDC
low frequency oscillationLFO
low voltageLV
medium voltageMV
point of common cou plingPCC
point of generating unit con nectionPGUC
point of connectionPOC
renewable energyRE
renewable energy generationREG
renewable energy generati ng unitREGU
short-circuit ratioSCR
over frequency ride throughOFRT
over voltage ride throughOVRT
under voltage ride throughUVRT
یادگیری 800 سمبل صنعت برق
شروع آموزش

آیا این مقاله برایتان مفید بود؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *