
۴ گام برای استانداردسازی پروژههای EPLAN و افزایش کیفیت
- حمید زینالی
- نرم افزار ایپلن, وبلاگ
- 1405/04/07
- این مقاله بروزرسانی شده 8 تیر 1405
ایجاد یک محیط مهندسی استاندارد در EPLAN
برای افزایش بهرهوری و نظم در فرآیند مهندسی و استانداردسازی پروژههای EPLAN، نخست باید یک محیط کاری استاندارد ایجاد شود. این محیط شامل تدوین دستورالعملها، تعریف استانداردهای فنی، انتخاب روشهای طراحی و مشخص کردن فرآیندهای کاری سازمان است.
با پیادهسازی این زیرساخت، میتوان ماشینآلات و تأسیسات را بر اساس استانداردهای اختصاصی شرکت طراحی و مستندسازی کرد. همچنین، استفاده از قابلیتهای مهندسی پیشرفته و ایجاد ماژولهای قابل استفاده مجدد، باعث افزایش سرعت اجرای پروژهها، کاهش خطاها و پاسخگویی بهتر به نیازهای متغیر مشتریان میشود.
انتخاب روش مناسب طراحی
یکی از مهمترین تصمیمها در ایجاد یک سیستم مهندسی استاندارد، انتخاب روش طراحی است. ساختار پروژهها و محصولات به روشی بستگی دارد که برای طراحی انتخاب میشود. این روش باید با اهداف، چشمانداز و استراتژی سازمان هماهنگ باشد.
برای انتخاب مناسبترین رویکرد، بهتر است به پرسشهایی مانند موارد زیر پاسخ داده شود:
مهمترین توانمندی شرکت چیست؟
شرکت قصد دارد در چه بازارهایی فعالیت کند؟
محصولات تا چه اندازه نیاز به سفارشیسازی دارند؟
پاسخ به این پرسشها مشخص میکند که کدام رویکرد برای سازمان مناسبتر است:
مهندسی پایه (Basic Engineering)
اتوماسیون طراحی (Design Automation)
پیکربندی (Configuration)
یا ترکیبی از این روشها
تأثیر روش طراحی بر فرآیند مهندسی
روش طراحی انتخابشده، نحوه اجرای سایر مراحل مهندسی را نیز تعیین میکند. این مراحل شامل ثبت و ساختاردهی دادههای مهندسی، تولید خودکار مستندات، تهیه مستندات فنی، پیکربندی مکاترونیکی و مدیریت قطعات، ماشینآلات و سیستمها است.
هرچه این فرآیندها بر پایه یک ساختار استاندارد و منسجم انجام شوند، کیفیت طراحی افزایش مییابد، خطاهای مهندسی کاهش پیدا میکند و زمان اجرای پروژهها کوتاهتر میشود. در نتیجه، تیم مهندسی میتواند پروژهها را با سرعت، دقت و کیفیت بالاتری اجرا کرده و بهرهوری سازمان را به شکل چشمگیری افزایش دهد.
انتخاب ساختار
برای تقسیم محصولات به ماژولهای قابل استفاده مجدد، روشهای مختلفی وجود دارد. انتخاب ساختار مناسب به عواملی مانند نوع محصولات، نیازهای مشتریان و نحوه کار تیم مهندسی بستگی دارد.
اما پرسش اصلی این نیست که «کدام ساختار بهترین است؟»، بلکه این است که «چگونه میتوان یک کتابخانه استاندارد از ماژولهای قابل استفاده مجدد ایجاد کرد که همه مهندسان بتوانند از آن استفاده کنند؟»
۱. ایجاد توافق بر سر ساختار و تعاریف
اولین و مهمترین گام در استانداردسازی پروژههای EPLAN، ایجاد توافق میان تمام تیمهای مهندسی بر سر ساختار و تعاریف است. مهندسان مکانیک، برق، پنوماتیک، هیدرولیک و نرمافزار باید درک مشترکی از مفاهیم و اجزای سیستم داشته باشند.
برای مثال، اگر از اصطلاح «تسمه نقاله» استفاده میشود، همه اعضای تیم باید دقیقاً برداشت یکسانی از آن داشته باشند. این هماهنگی باعث میشود ارتباط بین تیمها شفافتر شده و از بروز سوءتفاهم در طول پروژه جلوگیری شود.
۲. تعیین ماژولهای کاربردی
پس از یکسانسازی تعاریف در استانداردسازی پروژههای EPLAN، باید ماژولهای کاربردی سیستم مشخص شوند. در این مرحله لازم است تعیین شود که دستگاه یا تأسیسات از چه بخشهایی تشکیل شده و مرز هر بخش در کجا قرار دارد.
بهترین نتیجه زمانی به دست میآید که تا حد امکان از ماژولهای چندرشتهای استفاده شود؛ یعنی هر ماژول علاوه بر بخش مکانیکی، اجزای الکتریکی و نرمافزاری مرتبط با همان عملکرد را نیز در بر بگیرد.
این رویکرد باعث میشود طراحی، توسعه و نگهداری سیستم سادهتر و هماهنگتر انجام شود.
3. استفاده از استانداردهای بینالمللی
موضوع مهم دیگر در استانداردسازی پروژههای EPLAN، استفاده از استانداردهای بینالمللی برای ساختاردهی پروژهها است. بهکارگیری استانداردهایی مانند IEC 81346 برای ساختاردهی سیستمها و مستندات و IEC 62491 برای نامگذاری و برچسبگذاری کابلها و ترمینالها، موجب ایجاد یک ساختار منظم، قابل فهم و یکپارچه در تمامی پروژهها میشود.
۴. ایجاد هماهنگی بین رشتههای مهندسی
از آنجا که هر رشته مهندسی معمولاً از دیدگاه خود به سیستم نگاه میکند، رسیدن به یک ساختار مشترک همیشه آسان نیست. به همین دلیل، لازم است پیش از شروع پروژه، همه تیمها درباره تعاریف، ساختارها و استانداردها به توافق برسند.
این هماهنگی اولیه از بروز اختلافها، دوبارهکاریها و مشکلاتی که ممکن است در مراحل بعدی پروژه ایجاد شوند، جلوگیری کرده و کیفیت و سرعت اجرای پروژه را افزایش میدهد.
برای تسهیل این فرآیند، بهتر است یک مدیر استانداردسازی مستقل در سازمان حضور داشته باشد. این فرد بدون وابستگی به هیچیک از تیمهای مهندسی، مسئول هدایت جلسات، ایجاد توافق بین بخشهای مختلف و تدوین استانداردهای مشترک خواهد بود.
حضور چنین فردی باعث میشود تصمیمگیریها سریعتر انجام شوند و خروجی نهایی پروژه از کیفیت بالاتری برخوردار باشد.
5. سازماندهی کتابخانه
پس از اینکه ساختار و تعاریف موردنیاز در استانداردسازی پروژههای EPLAN مشخص شدند، نوبت به ثبت و سازماندهی آنها در سیستمهای مهندسی میرسد. هر بخش باید ماژولهای مرتبط با حوزه کاری خود را در نرمافزارهای مورد استفاده ذخیره و مدیریت کند.
برای مثال، مهندسان برق میتوانند در نرمافزار EPLAN با استفاده از ماکروها (Macros)، ماژولهای استاندارد را ایجاد و در کتابخانه ذخیره کنند تا در پروژههای بعدی نیز بهراحتی قابل استفاده باشند.
نکته مهم این است که مسئولیت مدیریت و بهروزرسانی کتابخانه را به همان افرادی واگذار کنید که در تدوین ساختارها و تعاریف مشارکت داشتهاند. این کار باعث میشود استانداردها بهدرستی حفظ شوند و کتابخانه همیشه منظم، یکپارچه و بهروز باقی بماند.

6. انتخاب روش ارائه اطلاعات
پس از ایجاد ماژولهای کاربردی در استانداردسازی پروژههای EPLAN، باید مشخص شود که اطلاعات هر ماژول چگونه بین رشتههای مختلف مهندسی ارائه شود. در این مرحله، تیمهای مکانیک، برق، نرمافزار و سایر رشتهها باید درباره شیوه نمایش اطلاعات و نحوه ترسیم نقشهها به توافق برسند.
نکته مهم این است که هرچه اطلاعات بیشتری در یک نقشه یا شماتیک قرار داده شود، خوانایی آن کاهش مییابد. برای مثال، نقشهای که تمام اطلاعات موردنیاز همه بخشها را در خود جای داده باشد، ممکن است برای سازنده تابلو برق بسیار شلوغ و دشوار باشد.
بهترین راهکار این است که بهجای نمایش همه اطلاعات در یک نقشه، برای هر بخش فهرستها و گزارشهای اختصاصی تهیه شود. به این ترتیب، هر واحد فقط اطلاعات موردنیاز خود را دریافت میکند.
در این فرآیند، علاوه بر تیمهای مهندسی، لازم است واحدهایی مانند خرید، فروش، سازندگان تابلو برق و تکنسینهای خدمات نیز مشارکت داشته باشند. با بررسی نیازهای هر بخش، میتوان اطلاعات را به مؤثرترین و کاربردیترین شکل ممکن در اختیار آنها قرار داد.
7. مدیریت تغییر
هرچه میزان استانداردسازی و بهبود فرآیندهای مهندسی بیشتر باشد، تغییرات ایجادشده نیز گستردهتر خواهند بود. این تغییرات معمولاً تمام بخشهای مهندسی را تحت تأثیر قرار میدهند و ممکن است شیوه طراحی و همکاری تیمها را بهطور کامل دگرگون کنند.
در این رویکرد، محصولات بهجای طراحی بهصورت مجزا، بر اساس ماژولها یا عملکردهای مشخص ساختاربندی میشوند. همچنین، به دلیل استفاده از یک ساختار استاندارد، رشتههای مختلف مهندسی میتوانند بهصورت همزمان و موازی روی بخشهای مختلف پروژه کار کنند و زمان اجرای پروژه کاهش یابد.
با تغییر روش طراحی، نحوه ارائه اطلاعات نیز تغییر میکند. برای مثال، ممکن است نقشههای مبتنی بر عملکرد جایگزین نقشههای سنتی شوند یا فهرستها و گزارشهای تولیدشده بهصورت اتومات، جایگزین بسیاری از مستندات دستی شوند. همچنین هر گروه، مانند سازندگان تابلو، مهندسان نرمافزار و تکنسینهای خدمات، گزارشهایی دریافت میکنند که فقط شامل اطلاعات مرتبط با وظایف آنها است.
اجرای چنین تغییراتی تنها به ابزارهای جدید وابسته نیست، بلکه نیازمند تغییر در شیوه تفکر و روش کار مهندسان نیز هست. افرادی که سالها با یک روش مشخص کار کردهاند، باید با فرآیندها و استانداردهای جدید سازگار شوند. به همین دلیل، مدیریت تغییر یکی از مهمترین عوامل موفقیت در اجرای استانداردسازی است و نباید نادیده گرفته شود.
برای مدیریت بهتر این فرآیند، توصیه میشود یک Change Manager تعیین شود. این فرد مسئول برنامهریزی، هدایت و پشتیبانی از فرآیند تغییر است و به تیمها کمک میکند تا با روشهای جدید سازگار شوند و استانداردسازی با موفقیت در سازمان اجرا شود.

شروع به کار
اگر مراحل قبلی را با موفقیت اجرا کردهاید، اکنون زمان آن رسیده است که ساختار و روش جدید را در پروژههای خود به کار بگیرید. با ایجاد یک کتابخانه استاندارد از ماژولها، تیم مهندسی میتواند پروژهها را با سرعت بیشتری اجرا کند، از دوبارهکاری جلوگیری کند و کیفیت طراحی و مستندات را بهبود ببخشد.
استفاده مجدد از ماژولهای استاندارد، علاوه بر کاهش زمان طراحی، موجب افزایش یکپارچگی و کاهش خطاهای مهندسی نیز میشود.
پیکربندی تا سفارش (CTO) یا مهندسی تا سفارش (ETO)
یکی از تصمیمهای مهم در اجرای پروژهها، انتخاب بین پیکربندی تا سفارش (Configure To Order – CTO) و مهندسی تا سفارش (Engineer To Order – ETO) است. انتخاب هر یک از این روشها به نوع پروژه، محصولات و نیازهای مشتری بستگی دارد.
در روش CTO، محصول بر پایه ماژولها و اجزای استاندارد از پیش طراحیشده پیکربندی میشود. این روش باعث میشود زمان طراحی و تحویل پروژه به میزان قابل توجهی کاهش یابد و هزینههای مهندسی نیز کمتر شود.
در مقابل، در روش ETO، محصول بر اساس نیازهای اختصاصی هر مشتری طراحی و مهندسی میشود. این رویکرد برای پروژههایی مناسب است که امکان استانداردسازی کامل آنها وجود ندارد و هر پروژه نیازمند طراحی ویژه است.
در بسیاری از صنایع، بهویژه در پروژههای پیچیده مانند صنایع فرآیندی، نمیتوان تمام بخشهای یک پروژه را کاملاً استاندارد کرد. در چنین شرایطی، بهترین راهکار استفاده از ترکیبی از دو روش CTO و ETO است.
ابتدا تا حد امکان پروژه را با استفاده از ماژولها و ساختارهای استاندارد در قالب CTO پیکربندی کنید. سپس بخشهایی را که نیاز به طراحی اختصاصی دارند، با استفاده از ETO تکمیل کنید. این روش ضمن حفظ انعطافپذیری برای پاسخگویی به نیازهای خاص مشتری، زمان و هزینه مهندسی را نیز بهطور قابل توجهی کاهش میدهد.
جمعبندی
استانداردسازی، ایجاد کتابخانه ماژولها، استفاده از روشهای مناسب طراحی و بهکارگیری ترکیبی از CTO و ETO، پایههای یک فرآیند مهندسی مدرن و کارآمد را تشکیل میدهند. با اجرای این رویکردها میتوان سرعت اجرای پروژهها را افزایش داد، کیفیت مستندات مهندسی را بهبود بخشید، خطاها را کاهش داد و در عین حال پاسخگویی به نیازهای متنوع مشتریان را حفظ کرد.



